مراسم گرامیداشت اربعین درگذشت سردار احمد سیاف‌زاده برگزار شد

مراسم گرامیداشت اربعین درگذشت سردار احمد سیاف‌زاده برگزار شد

مراسم گرامیداشت اربعین مرحوم سردار احمد سیاف‌زاده از فرماندهان عالیرتبه سپاه در ایام دفاع مقدس، عصر امروز پنج‌شنبه با حضور فرماندهان، همرزمان، خانواده شهدا و اقشار مختلف مردم در مسجد حضرت ولیعصر(عج) تهران برگزار شد.

در این مراسم سردار سرلشکر محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه، سردار سرلشکر محمد باقری معاون ستاد کل نیروهای مسلح، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، دریابان علی شمخانی رئیس مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی، سردار غلامرضا محرابی، حجت‌الاسلام شیرازی، حسین علایی و جمع دیگری از فرماندان و همرزمان مرحوم سیاف‌زاده حضور داشتند.

سردار احمد سیاف‌زاده از فرماندهان سابق دافوس سپاه (دانشکده فرماندهی و ستاد) و مسئول عملیات قرارگاه کربلا در 8 سال دفاع مقدس در شب رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) براثر عارضه قلبی در سن 55 سالگی دارفانی را وداع گفت.

رزمندهایی مانند "سیاف‌زاده" هنوز ناشناخته‌اند

 

مراسم اربعین سردار حاج‌احمد سیاف‌زاده مسئول طرح و عملیات قرارگاه کربلا و فرمانده دوره فرماندهی و ستاد سپاه (دافوس) عصر امروز با حضور سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران، سردار محمد باقری معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، حجت‌الاسلام شیرازی مسئول حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه قدس، علی شمخانی، محسن رضایی مدیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، خانواده شهید زین‌الدین و جمع زیادی از همرزمان و امت حزب‌الله در مسجد ولیعصر(عج) برگزار شد.

در این مراسم حجت‌الاسلام شیرازی اظهار داشت: برای تدوین شخصیت رزمندگان و شهدای هشت سال دفاع مقدس، باید جنگ را کالبدشکافی کرده و حقیقت وجودی دفاع مقدس را تبیین کنیم.

وی ادامه داد: زمانی که شیپور جنگ به صدا درآمد، انقلاب تازه پیروز شده بود، سپاه به خوبی شکل نگرفته و امام نیز فرمان تشکیل بسیج را صادر کرده بودند؛ در آن شرایط وضعیت بسیج در سال 59 به طور دقیق مشخص نبود، یعنی در بعضی جاها زیر نظر سپاه و در نقاطی دیگر توسط ارتش اداره می‌شد.

حجت‌الاسلام شیرازی تصریح کرد: ارتش نیز با وضعیت نامشخص روبه‌رو بود و در کنار آن بنی‌صدر و قوه مجریه اشکالات دیگری به وجود آورده بود که با این وضعیت صدام به کشور ما حمله کرد.

وی بیان داشت: شهید بهشتی می‌گفت «دشمن خرمشهر را در حالی گرفته بود که شهرهای بستان و هویزه را نیز تصرف کرده و در 15 کیلومتری اهواز در حال آرایش حمله بود» در آن شرایط بود که از سپاه خوزستان تماس می‌گیرند و درخواست چند اسلحه "ژ ـ سه" می‌کنند تا مانع از حمله تانک‌ها به شهر شوند.

مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه قدس اظهار داشت: سردار شهید چمران به همراه تعدادی دیگر وقتی آرایش تانک‌های دشمن در حمیدیه را می‌بینند، اعلام می‌کند اگر 10 موتور، موتورسوار و آرپی‌جی‌زن داشتم، جلوی تانک‌ها را می‌گرفتیم، اما همین را هم نداشتیم.

وی افزود: اگر شخصیت فرماندهان را بررسی کنیم، کسانی مثل سردار سیاف‌زاده پی خواهیم برد که در جنگ ما با دست خالی و در مقابل آنها با کمک‌های همه‌جانبه جهانی حضور داشته‌اند.

حجت‌الاسلام شیرازی افزود: در کنار همه اینها اتکاء به خدا، اخلاص و روحیه شهادت‌طلبی این رزمندگان بود که جنگیدند، پیروز میدان شدند و امروز نیز دشمنان ما اعتراف دارند که با درسی که از ایران در جنگ گرفته‌ایم دیگر توان جنگ سخت با ایران را نداریم.

وی با اشاره به ضرورت تبیین حماسه‌های دفاع مقدس گفت: هنوز ما نتوانسته‌ایم به طور کامل این حماسه‌ها را تبیین کنیم و با توجه به اینکه 6 هزار عنوان کتاب دفاع مقدس منتشر شده است، باید بیش از یک میلیون کتاب یعنی به ازای هر رزمنده یک کتاب و هر فرمانده ده‌ها کتاب منتشر شود.

مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه قدس بیان داشت: 50 جلد فرهنگ دفاع مقدس منتشر شده است و هنگامی که رهبر انقلاب جلد اول آن را مطالعه کردند فرمودند ای کاش این کتاب در همه خانه‌ها وجود داشت.

وی در پایان خاطرنشان کرد: تا تاریخ دفاع مقدس تبیین نشود، شخصیت‌هایی چون سیاف‌زاده شناخته نمی‌شود چون بدون تاریخ جنگ، انقلاب، راهیان نور و ثبت هنر رزمندگان نمی‌توانیم امثال شخصیت‌هایی مثل سیاف‌زاده را بشناسیم.

سرداران بی ادعا

قبل از اینکه قسمت دوم مطلب "قرار بعدی من با سردار سیاف زاده در ...!" را بنگارم، ترجیح دادم که ابتدا شرح حال مختصری از این دو سردار بی ادعا، برای آشنایی بیشتر خوانندگان محترم ارائه بنمایم. 


سردار شهید حسین امامی و سردار احمد سیاف زاده رشادت و شجاعت را در میدان نبرد به تصویر کشیده و عملا این کلمات را ترجمه کردند. داستانهای بعضا باورنکردنی و تحسین برانگیز از عملیاتها و رشادتهای این سرداران بی ادعا، هر کدام دنیایی از آموزش اخلاق و عرفان و توحید است البته برای اهلش.

بی ادعا بودن آنها نیز از صفات گم شده و مغفول مانده در ادبیات خدمت و مجاهدت امروز ما می باشد. در دیدار با سردار سیاف زاده این بی ادعا بودن را با تمام وجود حس کردم. با خود می گفتم این همان است که می گویند بنیانگذار واحد طرح و عملیات سپاه بوده است؟ این مرد که چنین آرام و بدون کمترین طنین صدایی که ناشی از غرور و یا کبر باشد سخن می گوید، همانا از طراحان اصلی عملیاتهای والفجر8 و کربلای5 است؟ انگار نه انگار که این مرد همان کسی است که در عملیات خیبر و زیر آتش سنگین گلوله ها به جزیره مجنون شمالی رفت و چراغهایی را برای فرود هلی کوپترهای هوانیروز نصب کرد. بارها و بارها تا مرز شهادت رفت ولی ظاهرا باید می ماند و مبتلا به امتحانات دیگری هم می گشت. 

سردار احمد سیاف زاده با چنین سوابقی طولانی در جنگ و هشت سال دفاع مقدس در سالهای اخیر از راویان راهیان نور بود. اما او راوی نبود! چطور میتوانست راوی باشد! او نقل روایت نمی کرد! او خاطراتش را مرور می کرد. او داستان زندگی خویش را ورق می زد. او راوی نبود! او ساقی بود! از آنچه نوشیده بود جرعه ای برای راهیان نور کنار گذاشته بود و آنها را سیراب می کرد.

سردار احمد سیاف زاده
متولد 1335 در اهواز
ورود به سپاه در بدو تولد این ارگان به دستور امام خمینی رحمةالله علیه
مسئولیت عملیات سپاه اهواز
مسئولیت عملیات سپاه خوزستان
مسئولیت طرح و عملیات قرارگاه های نجف و کربلا
فرمانده دافوس سپاه
هشت سال حضور مستمر در دفاع مقدس
رحلت : شامگاه 28 صفر مقارن با رحلت رسول اکرم و شهادت امام حسن مجتبی علیهم السلام 2 بهمن 1390

سردار شهید حسین امامی
متولد 1336 در آبادان
ورود به سپاه در آبان 1358
مسئول تشکیل و سازماندهی اولین یگان دریایی
فعالیت در واحدهای عملیات
جراحت ناشی از مین در مهر 1359 و خبر شهادت برادرش حمید امامی در حین درمان
فعالیتهای اطلاعاتی و عملیاتی ویژه برای عملیات ثامن الأئمه و پیروزی بزرگ شکست حصر آبادان
ادامه فعالیت و حضور در جبهه های زید، کوشک، طلائیه و عین
ادامه فعالیت در تیپ 15 امام حسن علیه السلام به مدت 5ماه در سال 1362
ادامه فعالیت به عنوان معاونت طرح و عملیات قرارگاه کربلاء
انتقال به غرب و قرارگاه نجف برای شرکت در عملیات خیبر
انتقال به جنوب برای شرکت در عملیات بدر
پس از انجام مأموریت هدایت هلی کوپترهای هوانیروز به قلب دشمن و در بازگشت و سوار بر قایق در جزایر مجنون بر اثر اصابت ترکش به سرش به درجه رفیع شهادت نائل شد
شهادت : 21 اسفند 1363.

روحتان شاد سرداران بی ادعا.
برای شادی ارواح طیبه شهدای اسلام و به ویژه روح این دو سردار بزرگوار اسلام صلوات و فاتحه ای قرائت بفرمایید.

توضیحات عکسهای زیر نقل قول از سردار احمد سیاف زاده در دیدار بنده با ایشان است.

سفر زیارتی به مشهد مقدس - نیمه شعبان سال 1363
از چپ: شهید حسین امامی - شهید مهدی باکری - سردار همدانی - 
برادر صادق آهنگران - ؟ (احتمالا برادر عبداله رودکی)

شهید حسین امامی بر سر مزار شهید باکری زمستان 63 
پس از عملیات خیبر و قبل از عملیات بدر
شاید دارد شهادتش را از شهید طلب می کند

قبل از عملیات خیبر قرارگاه کربلاء
ایستاده از راست: ؟ - شهید حسین امامی - برادر پرویز رمضانی - 
شهید حسن درویش - سردار سیاف زاده - برادر صبور
نشسته از راست: ؟ - شهید بهروزی - برادر نهاوندی

سفر زیارتی به مشهد مقدس - نیمه شعبان سال 1363

سفر زیارتی به مشهد مقدس - نیمه شعبان سال 1363
نکته جالب در این عکس حضور شهید حسن تهرانی مقدم (نفر اول ایستاده از چپ)
که اخیرا در انفجار مهمات (شهدای غدیر) به شهادت نائل گردیدند.

عکس سردار سیاف زاده وشهید علی هاشمی قرارگاه کربلا

عکس سردار سیاف زاده وشهید علی هاشمی قرارگاه کربلا

عکس سردار سیاف زاده وشهید علی هاشمی قرارگاه کربلا

عکس سردار سیاف زاده وهمرزمانش

عکس سردار سیاف زاده وهمرزمانش

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

عکس های سردار  حاج  احمد سیاف‌زاده از جبهه ی نور   3

انا لله و انا الیه راجعون
در سالروز رحلت پیام عظیم‌الشأن (ص) و شهادت سبط اکبرش، امام مجتبی (ع)، سردار پر افتخار دفاع مقدس، احمد سیاف‌زاده، پس از عمری مجاهدت در راه خدا،‌ به جمع یاران شهید خود پیوست و به زیارت حق بار یافت.

فثدان جانگداز این پاسدار والامقام،‌ غمی جانکاه بر روح و روان دوستان و همرزمان اوست. مطئمنا چهره خدوم، صبور، شجاع،‌ دشمن ستیز، خستگی‌ناپذیر و صمیمی او و نیز خاطرات خدمات ارزشمندش به ویژه در دوران دفاع هشت ساله در خاطره پیش‌کسوتان دفاع مقدس ماندگار خواهد بود.

از درگاه خداوند حق برای این عزیز سفر کرده، هم‌نشینی با صالحان و شهیدان و برای عموم بازماندگان،‌ به ویژه خانواده داغدارش، صبر و اجر و دوام توفیق طلب می‌کنیم.

محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده 

زمزمه هاي باراني؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

 

احمد جان سلام. مي خواهم اينبار هم بسيار صادقانه بنويسم بسيار صادقانه ....

اين چه روزي بود كه هواي رفتن كردي؟

امروز چقدر هواي شهر دلگير است . قدرت نفس كشيدن ندارم . ديوارهاي شهر چقدر به قلب بيمارم فشار مي آورند . تو ديگر كجايي شدي ؟

امروز صبح سحر بود كه بعد از خواندن دوگانه صبح قصد داشتم سري به آموزشگاه بزنم . داشتم آماده مي شدم كه رسول گفت من ميروم و فكر رفتن را نكن ، برو استراحت كن .

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

هنوز تا روشن شدن هوا فاصله زيادي مانده بود . او اولاد خوبيست و من هميشه شكرانه اش را بجاي مي آورم ، دوباره برگشتم ، دراز كشيدم تا قدري استراحت كنم ، خوابم برد. دنياي عجيبي مقابلم ظاهر شد . عده اي مشغول كسب و كار دنيا بودند و عده اي مشغول حرف زدن و عده اي گوشه و كنار مي لوليدند و دادوستد مي كردند ، جمعي را ديدم مات و متحير منظره مقابلم را مي نگرند . خوب كه دقت كردم ديدم جمعيتي حدود هشت تا ده نفر تابوتي را روي شانه هايشان مي برند و لااله الا الله گويان جنازه اي را بدرقه قبر و آخرت مي كنند . چشم از تابوت چوبي برنداشتم . چه تابوتي ؟ تكه تخته اي كه جنازه روي آن خوابيده بود وپاهاي جنازه از آن بيرون بود. آن قدر تخته تابوت به قد جنازه نمي رسيد ، كوچك بود .

تشييع كنندگان جمعيت كمي بودند كه در اوج غربت داشتند با تابوت قدم بر ميداشتند . صداي يكي از آنها مي آمد كه مي گفت : به شرف لا اله الا الله بلند بگو لا اله الا الله . من هم همراه جمعيت از دور مي گفتم لا اله الا الله ولي صادقانه بگويم كه نزديك نمي رفتم.

 

آن جنازه مظهر چه بود كه داشتند در غربت و غريبي تشييع اش مي كردند؟ .

چرا هيچكس كمك نمي كند ؟

مگر جنازه مسلمان حرمت ندارد ؟ احمد جان ! باز هم صادقانه مي گويم نمي دانم چرا ولي من هم هيچ كمكي نكردم . چرايش را نمي دانم.

برتمام بدنم عرق سردي نشسته بود . در حالي كه حالم حال ديگري بود از خواب بيدار شدم . به ديوار تكيه دادم وخيره از گوشه اطاق آسمان را مي پاييد م. با خودم گفتم يعني چه ؟ جنازه ، غربت و كوتاهي يعني چه ؟

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

هرچه كردم تعبيري پيدا كنم ذهنم به جايي نرفت . تنها كاري كه از دستم بر مي آمد به كتاب خدا پناه بردم و آرام آرام گريه مي كردم . اصلا نمي دانم چرا داشتم گريه مي كردم . بچه ها كه متوجه شدند آمدند و كنارم نشستند و گفتند احمد چه شده ؟ بغض مي كني ؟ تو كه حالت خوب بود پس چرا اينجوري شده اي ؟

جوابي نداشتم فقط گفتم امروز چه روزي است ؟ و او با تعجب گفت خب معلومه 28 صفر، روز عزاي رسول خدا و سبط اكبر او امام حسن مجتبي .

طبق معمول هر وقت خوابي ميديدم از دوست طلبه ام حجت الاسلام بهداروند كمك مي گرفتم و سوال مي كردم و او تا مي شنيد كه مي گويم تعبير اين خوابم چيه مي گفت احمد تو كه خودت تعبير خوابي . اين بار دست و دلم نمي رفت به او زنگ بزنم و سوال كنم . وقت مناسبي هم نبود .

درون دلم غوغايي بود . دلشوره عجيبي داشتم . آرامش ظاهري ام گوئي آرامش قبل از مرگ بود . مي گويند خواندن دعاي صفر خيلي آدم را آرام مي كند . تند و تند شروع كردم به خواندن دعاي معروف يا شديد المحال و يا شديد القوي ، يا عزيز يا عزيز يا عزيز ...

هنوز دعا به آخر نرسيده بود كه پيامكي برايم رسيد دلم گواهي ميداد اين پيامك قاصد خبري است . تا پيام را ديدم بند دلم پاره شد

انا لله و انا اليه راجعون سردار احمد سياف در اثر عارضه قلبي به ياران شهيدش پيوست . اي واي احمد نكند آن جنازه غريب تو بودي ؟ احمد نكند آن مسافر خاك تو بودي كه درغربت راهي ات مي كردند ؟

صداي هق هق گريه ام زمين گيرم كرد . هيچكس غير از من و بچه ها در خانه نبود . بي خجالت بلند گريه كردم و مي گفتم احمد احمد احمد .

احمد امروز داغ تمامي شهدا برايم زنده شد و بي كسي و غريب بودن را با تمام وجودم حس كردم نميدانم غلامپور ، محرابي و ساير كربلائيان چه احساسي دارند ، اما مي دانم كه اينان تورا بيشتر از من درك كرده بودند .

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

احمد امروز تمام خاطرات گلف ، قرارگاه كربلا ، شهيد بقايي يك مرتبه جلوي چشمهايم رژه رفتند اما دريغ كه اين قصه ها ديگر افسانه است . و اين هم از بي وفائي روزگار است . اما اصلا غصه نخور ، ديگر تمام شد . برو و هرچه دل تنگت مي خواهد بگو ! به امام حسين ، به حضرت ابوالفضل العباس به حضرت مسلم به قيس به هاني و به امام بگو ، اما . . . يادت نرود لبخند و تبسمت را از ياد نبري و دلشان را نرنجاني همانند همان روز باش !!!

يادت هست در عقب نشيني عمليات بدر به آرامي و تبسم گفتي دستور عقب نشيني از ساحل دجله ، آن روز با خود گفتم كه احمد چه بي خيال است به اين راحتي مي گويد عقب نشيني و تو بي آنكه بداني چه در دل گفتم برگشتي و گفتي بي خيال نيستم بايد نيروهايمان را حفظ كنيم اينها امانتند بچه هاي مردمند كه به ما اعتماد كردند . الان هم همانطور بگو . . . .

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

احمد حتما مي داني و درك كرده اي كه غربت از سقف خانه هايمان چكه مي كند .نمي شد نروي ؟؟.

احمد تو خوب مي داني كه اهل رفيق بازي نبوده و نيستم ولي ميداني چقدر اسير محبت هاي تو بودم . احمد تو شهادت مي دهي از دست دادن رشته دوستي يعني چه؟

احمد يادم آمد آن پاهاي بيرون از تابوت خود پاهاي تو بودند كه من بارها و بارها موقع وضو گرفتن ومسح پاهايت ديده بودم . نه باورم نمي شود . حالا وقت رفتن تو نبود . ورد زبان قيصر همسايه مان بود كه مي گفت چه زود دير مي شود . .

وقتي دوست دوران تنهايي ام خبر رفتن تو را برايم فرستاد جواب دادم نگوييد احمد در اثر عارضه قلبي رفت بگوييد احمد از غصه ايام و بيوفائي روزگار به ديار باقي شتافت .

تو رفتي همان طور كه احمد كاظمي ، حسن مقدم و خيلي ديگر كه رفته و مي روند ، بي سرو صدا تو هم يكمرتبه رفتي . ، محرابي ، غلامپور ، صرامي ، و همه آنهائي كه با زمزمه هاي وجودت نفس مي كشيدند شوكه شده اند كه آخر اين چه وقت رفتنت بود .

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

راستي احمد بيا و اين بار همه چيز را يك جا براي اين دل وامانده باز ماندگانت بگو .

بگو علي هاشمي با آن خنده هاي هميشگي اش چه گفت ؟

بگو احمد آياعلي بوي عطر هور مي داد ؟ يا عطرنور يا عطر بهشت . ؟ از حميد رمضاني چه خبر ؟ هنوز مثل هميشه ساكت است ؟ حميد سيد نور ، جويلي ، فرجواني ، حسن درويش ، آه از حسين امامي يار دلنوازت خبري گرفتي ؟؟؟ حتما كه جمعتان جمع است .

احمد به اندازه تمام آخرت خوش به حالت . احمد با آنها فقط از خوشي هاي اينجا بگو . از ناراحتي ، غربت و بي مهري لب تر نكن . گو اينكه آنها همه چيز را مي دانند ( ولا تحسبن الذين ...... )

احمد سكوت نكن ريشخند هم نزن . يادت هست در قرارگاه چه طور با غلام محرابي و محمد باقري وقت عمليات كلنجار ميرفتي و سكوت نمي كردي ،.

يادش به خير احمد، ياد ت هست عمليات والفجر مقدماتي با هم به پشت پاسگاه صفريه رفتيم ؟ آن روز تنها محور موفق همين محور بود كه از كانال ذوجي گذشتيم و به نزد بچه هاي احمد كاظمي رفتيم . باران گلوله از هرطرف مي باريد . هوا خيلي پس بود . با هم و غلام محرابي و مهدي كياني به محل خط حمله رفتيم دشمن داشت پاتك خود را شروع مي كرد . با تمام وجود حس كردم كه خيلي وضعيت بحراني است . سريعا خود را به فرمانده گردان 8 نجف رساندم وبه فرمانده گردان لشكر 8 نجف گفتم سريع عقب نشيني كنيد . و او هم در حالي كه بر و بر مرا نگاه مي كرد با لهجه اصفهاني گفت تا احمد نگه تكون نمي خوريم . چقدر من از اين حرف او عصباني شدم . گفتم خوب با احمد تماس بگير بگو اينطوري شده و فلاني اين را مي گويد و داشتم با دعوا و تشر با او حرف مي زدم ، در حالي كه تو آرام كنارم ايستاده بودي گفتي احمد دعوا نكن صبر كن همه چيز درست ميشه . من با تندي گفتم چي چي درست مي شه وقتي همه اسير و شهيد شدند ؟ متانت تو مرا مي كشت وخونسرديت بيشتر ، سرم را پائين انداختم و به طرف ماشين جيپ آمدم و غر غر كنان مي گفتم برويد هركاري مي خواهيد بكنيد و تو با بيسيم با احمد كاظمي حرف زدي و موضوع را توضيح دادي . لحظاتي بعد احمد كاظمي دستور عقب نشيني را به فرمانده گردانش داد ولي كمي دير شده بود و مشقت زيادي كشيديم تا نيروها از نيمه محاصره خارج شدند و حتي نزديك بود تو هم اسير يا شهيد شوي و با دويدن خودت را به ما رساندي و آويزان ماشين شدي وچند قدم هم كشان كشان آمدي .

چه آتش سنگيني بود ولي تو آنچنان آرام و مطمئن ايستاده بودي كه گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است . من اين آرامش و صلابت تورا در حالي كه در ماشين نشسته بودم و از دور تو را نظاره مي كردم و مي ديدم . چقدر در برابرت احساس حقارت مي كردم ، استادي به تمام معنا بودي

چقدر براي مهربانيهايت دلتنگم ، در آن لحظه هم براي همين مهربانيهايت بغض كرده بودم . حق بود همان روز شهيد مي شدي چرا نشدي را نمي دانم . شايد حكمت حضرت حق بود كه به ياران هم رزمت كمك مي كردي . تا دفاع به سرانجام برسد .

عمليات خيبر ، بدر ، من هيچوقت والفجر هشت ، كنار جاده البحار زير پل ، وقتي قرارگاه كربلا مورد گلوله باران عراق قرار گرفت را يادم نمي رود . تو انگار نه انگار صداي بمباران و گلوله توپ كه به گوشت نمي رسيد. آرام ولي بي قرار به هرسو براي هماهنگيهاي يگانها و رسيدگي به عمليات مي دويدي . چه شد كه رفتي ؟؟؟

نكند ما ماندگان راه ، با چشم پر نياز، همه چيز را باخته ايم . كه اكنون به صف ديدار مولايمان هم راهمان نميدهند ، بخدا ما صفي نبوديم و اگر هم بوديم اول صف به زيارت مي رسيديم !!!

انبوه خاطرات شيرين و با صفاي با هم بودنمان تمام وجودم را احاطه كرده است در آنها گم شده ام و در لابلاي آنها يادم آمد روزي را كه با هزارسختي براي به ديدار اماممان راهي كوچه هاي جماران شده بوديم و پس از زيارت انرژي خدائي گرفتيم ، وهمين ديروز بود كه گفتي امروز در صف ديدار مولايمان به صف نيز راهمان نميدهند ، احمد جان در ميان اين همه خاطرات گم شده ام چه كنم؟ كربلاي 5 چه دغدغه اي كه وجودت را پركرده بود و نگراني و اضطراب تكرار كربلاي 4 امانت را بريده بود ، اما نم پس نمي دادي .تمام وجود خود را هديه نموده بودي . تا خسارتي پيش نيايد .

احمد جان دنيا خيلي كوچك شده اين قصه ها ديگر افسانه است ، قصه پترس پسر شجاع و دهقان فداكار شنيدني تر وسينماي اوشين و جيمونگ ديدني تر از قصه هاي دلچسب من و توست . و اين هم از بي وفائي روزگار است . اصلا غصه نخور ، ديگر تمام شد .

من تحمل و صبوري تو را بارها ديده ام ، احمد غلامپور و غلام محرابي هم حرف مرا مي زنند . چقدر رنج بردي و تحمل كردي . اصلا چرا دم نمي زدي ؟ اين صبوري و از دست دوست رنج كشيدن را از كدام صندوقچه عرفان يافته بودي؟

ميدانم غلام محرابي ، احمد غلامپور ، حاج عباس هواشمي ، سعيد خزائلي ، محسن نوذريان و صرامي ، همه و همه اكنون در گردابي از غصه گرفتارند و خود را با آيه شريفه من المومنين رجال صدقو و . . . . . منهم من ينتظر ......... آرام كرده اند .

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

خسته ات نكنم . آخرين باري كه با هم ديدار داشتيم گفتم اگر صلاح ميداني بيا دراين جهاد جديد ياريم كن تو طبق معمول با خنده اي گفتي احمد هر چه تو بگويي حاضرم ولي جنس من تحمل و صبوري تو را ندارد . تو فقط به آرمانهايت مي انديشي و از زخم زبانها و تهمت ها نمي هراسي من مي دانم چه بر تو گذشته است و الان هم مثل هميشه با تو و دل بيمارت هستم اما ازم نخواه كه شانه هايم را نردبان ديگران كنم ، من فقط به غربت و تنهائي مولايمان مي انديشم خيلي ها هستند كه جمعيتمان را براي روز مبادا دوست دارند ولي يكي يكيمان را دوست ندارند ، خيلي ها هستند كه به ظاهر نوازشمان مي كنند اما سيلي مي زنندمان و خيلي ها هستند كه مي خواهند موعظه و راهنمائي مان كنند اما گمراهيمان آرزويشان است و اين خيليها آن روزها بود و نبودند و اكنون كه نيست هستند گفتم كه هميشه در خدمت گذاري هستم اما ازم نخواه . . . . . من فقط راهنمائي كاروانها و گروه ها را به مناطق عملياتي مي پذيرم ، و هيچ توقهي هم ندارم ....... و تا آخر نيز در عهد و پيمانت ماندي .......

زمزمه هاي باراني احمد سوداگر ؛ به ياد سردار احمد سياف زاده

البته اين ها همه ترجمان كارها و فداكاريهاي توست . توئي كه نمي شناختنت و اكنون نيز ! تو دلت حقيقت مطلق بود و شدي آن چنان كه مي بايست مي شد ..

ختم كلام عزيز دلم رفتي و داغ به دل بچه ها گذاشتي . تو بارها مي گفتي احمد بدان انتهاي اين مسير كجاست .

سفرت خوش به سلامت . سلام مرا به همه برسان و به همه برسان و بگو رفتن عاشقانه، رسم جوانمردان و رهنوردان طريق عاشقي است

در شط حادثات ، برون آي از لباس

كاول برهنگي است كه شرط شناوري است