کربلاي 5 سرنوشت جنگ را رقم زد


کربلاي 5 سرنوشت جنگ را رقم زد


موفقیت‌های جمهوری اسلامی ایران در عملیات بزرگ کربلای ‌5 و احتمال پیروزی نظامی قریب‌الوقوع آن، دنیا را به این نتیجه رساند که راه‌های به پایان رساندن جنگ را با تصویب قطعنامه ‌598 هموار سازد، قطعنامه‌ای که در آن برای اولین بار به نظرات ایران توجه شده بود.

ارزیابی عملیات

عملیات کربلای ‌5 ضمن تثبیت موقعیت برتر سیاسی – نظامی جمهوری‌اسلامی که با فتح فاو حاصل شده بود، به لحاظ پیشروی در زمین منطقه شرق بصره و نزدیک شدن رزمندگان اسلام به شهر بصره و قرار گرفتن این شهر در برد توپخانه، قوای جمهوری‌اسلامی ایران را در برابر حملات وسیع دشمن به شهرها و مردم بی‌دفاع، از موقعیت مناسبی برخوردار کرد تا با عملیات بازدارنده و اجرای آتش پرحجم توپخانه و «کاتیوشا» روی شهر بصره، عراق را از ادامه حملات به شهرها منصرف کند. علاوه بر این، درهم شکستن قوی‌ترین استحکامات دشمن در این منطقه، حاکی از توانمندی رزمندگان اسلام و ناتوانی دشمن در مقاومت و باز‌پس‌گیری مناطق تصرف شده بود. ضمن اینکه انهدام وسیع ارتش عراق، از جمله ویژگیهای عملیات کربلای ‌5 بود که در ابعادی حتی غیرقابل مقایسه با عملیات‌های گذشته صورت گرفت.

انهدام دشمن در کربلای ‌5، به مراتب، بیش از عملیات والفجر‌8 بود، به گونه‌ای که حتی تحلیلگران غرب، ناچار از اعتراف به گوشه‌ای از این مسئله شدند. انهدام دشمن موجب شد، علی‌رغم اینکه زمین شلمچه از ارزشمندی قابل ملاحظه‌ای در زمینه سیاسی - نظامی برخوردار بود، دشمن حفظ نیرو را بر حفظ و یا بازپس گیری مناطق تصرف شده، ترجیح دهد. علاوه بر آمار و ارقام نتایج عملیات، از حیث ضربات وارده بر ماشین نظامی عراق (نیرو و امکانات) که در جدول انتهای همین گزارش خواهد آمد، نکات بارزی در عملیات کربلای ‌5 وجود داشته، که در زیر، با رعایت اختصار، به مواردی از آنها اشاره می‌شود:

غافلگیری دشمن

غافلگیر شدن دشمن در منطقه حساس و باارزشی چون شلمچه، با وجود اشراف کامل بر منطقه، از بارزترین ویژگی‌های عملیات کربلای ‌5 محسوب می‌شود. علاوه بر گرد و غبار و مه غلیظ روز آخر و همچنین زمان عملیات (‌2 بامداد)، عوامل اساسی دیگری در ایجاد این غافلگیر مؤثر بوده‌اند:

1 - تحلیل و تصورات دشمن نسبت به توانایی‌های موجود در قوای نظامی جمهوری‌ اسلامی، جهت طراحی عملیات و سازماندهی نیروها.

‌2 - فاصله زمانی عملیات کربلای ‌5 با کربلای ‌4:

عملیات کربلای ‌5 تنها پس از گذشت ‌15 روز از عملیات کربلای ‌4، آغاز شد. فاصله زمانی یاد شده در مقایسه با گذشته جنگ، بی‌سابقه و منحصر به فرد است.

‌3 - خودداری از انجام عملیات اصلی در منطقة شرقی بصره در سابق:

انصراف جمهوری‌ اسلامی از انجام عملیات گسترده و اصلی در شرق بصره، پس از رمضان، نقشی در تلقی و تصور دشمن نسبت به عملیات کربلای ‌5، داشت و دشمن تصور نمی‌کرد که منطق شلمچه، آن هم به عنوان عملیات گسترده، مورد نظر جمهوری‌ اسلامی قرار بگیرد.

‌4 - استحکامات دشمن:

چنانچه اشاره شد شلمچه به منزله یکی از قوی‌ترین دژهای دشمن، محسوب می‌شد و این، برای حاکمان بغداد و ارتش عراق، به معنی دیواره‌های غیرقابل نفوذ تلقی می‌شد. و همین اعتماد بیش از اندازه نسبت به منطقه، تأثیری بسزایی در غافلگیری دشمن داشت.

استقامت و فدا کاری رزمندگان

مقاومت و ایستادگی نیروها در مقابل حجم شدید آتش توپخانه،ادوات، بمباران‌های هوایی و ... در نگهداری دستاوردهای عملیات کربلای ‌5، فوق‌العاده زیاد و غیرقابل تصور بود. عزم راسخ به توسعه سرپل گرفته شده در شلمچه و حفظ آن، باعث شده بود برادران هرگونه سختی را به جان و دل بخرند. ‌45 گردان توپخانه دشمن، نقطه به نقطه شلمچه را تحت پوشش خود داشت ولی این هرگز به روحیه بالای نیروهای بسیجی خللی وارد نمی‌کرد. فرمانده لشکر ‌8 نجف، در گزارشی به فرماندهی کل سپاه، روحیه رزمندگان را این گونه توصیف می‌کند:

«روحیه بچه‌ها بی‌سابقه است؛ هیچ وقت این‌طور نبوده، بسیجی‌ها از گرد و غبار سیاه شده‌اند، ولی می‌ایستند.»

فرمانده لشکر ‌32 المهدی نیز در همین رابطه می‌گوید: «خدا شاهد است تا به حال اینچنین روحیه‌ای را در نیروها ندیده بودم ... قبلاً در جاهایی که آتش دشمن شدید بود، به محض زخمی یا شهید شدن یک رزمنده سریعاً برای تخلیه کردن او داوطلب حاضر می‌شد ولی در اینجا به هر کسی می‌گفتیم که برای تخلیه مجروحین کمک کنید، می‌گفتند: نیروهای تخلیه مجروح هستند، من رزمنده‌ام، آمده‌ام بجنگم.»

تراکم آتش دشمن و خودی

پس از گذشت چند روز از عملیات،دشمن که خود را پیدا کرده و فلش‌های اصلی عملیات را پی برده بود، بیشتر یگان‌های توپخانه خود را وارد منطقه کرد - بیش از ‌45 گردان- و بدون هیچگونه محدودیت، به ریختن آتش در منطقه، اقدام کرد. شدت آتش دوطرف درگیر در منطقه، به حدی بود که تا گذشت چندین ساعت از روز (به ‌خاطر ادامه اثر سردی هوا)، از سنگینی گاز ناشی از سوختن باروت، فضای منطقه همچنان تیره و تار بود - به‌طوری که هواپیماهای خودی و دشمن، در ساعات اولیه، از دید کافی برخوردار نبودند. مقدار گازهای موجود در هوا، به حدی زیاد بود که تنفس را مشکل می‌ساخت.

اظهارات فرمانده لشکر ‌33 المهدی، در مورد آتش موجود در منطقه، بخوبی گویای مطالب فوق است:

«این طور آتش را من تا به حال ندیده بودم... جنگ اینجا تماشایی است... قوطی کنسرو روی زمین سالم نمانده! من نمی‌دانم اینجا چقدر برای دشمن اهمیت دارد! یک سرمایه کلانی روی نهر جاسم گذاشته است. این قدر آتش می‌ریزد که اسرا را هم نمی‌شود آورد عقب. تلف می‌شوند …».

متقابلاً، آتش خودی نیز همچون عملیات فاو، حجیم و متمرکز بود و با توجه به نقطه ضعفی که ما از عراق سراغ داشتیم (اتکای به جاده‌های ارتباطی)، با آتش دیده‌بانی شده خود، تلفات غیرقابل جبرانی بر آنها وارد کردیم. اسرای عراقی بدون استثنا از شدت آتش ما و مؤثر بودن آن، با شگفتی یاد می‌کردند.

یگان‌های عراقی که بدون توجیه و با تعجیل وارد منطقه می‌شدند، قبل از رسیدن به محل درگیری، بر اثر آتش خودی تلفات زیادی متحمل می‌شدند به‌ طوری که گاهی اوقات، از یک گردان، فقط چندین نفر پای کار می‌رسیدند.

سرعت عمل در گرفتن جای‌ پا،سرعت عمل در شکستن خط

عامل اصلی موفقیت سپاه در عملیات کربلای ‌5، سرعت عمل یگان‌های خط‌ شکن در شکستن خط و گرفتن دو سرپل استراتژیک در غرب کانال ماهی و شمال پنج ‌ضلعی بود. به عنوان نمونه، لشکر ‌41 ثارالله که چهار رده دفاعی دشمن را در مقابل خود داشت پس از شکستن هر رده، بدون اینکه به پاکسازی کامل آن بپردازد، بنابر ضرورت تصرف سرپل، در غرب کانال به پیشروی خود ادامه داده و در کمال ناباوری دشمن، در همان اوائل صبح موفق به عبور از پل و گرفتن جای‌ پا در غرب کانال ماهی شد.

گرفتن جای پا در پنج‌ضلعی شلمچه توسط لشکر ‌19 فجر و ‌31 عاشورا نیز همین وضع را داشت. در توسعه و گسترش جای پا و تداوم عملیات نیز از این ‌گونه حرکات، به کرات از یگانها دیده شد. حرکت لشکر ‌105 قدس در «بوارین»، لشکر ‌8 نجف در نهر هسجان و ... از این نمونه‌اند.

عبور یگان از یگان

گاه، محدودیت زمین منطقة عملیاتی و تعداد زیاد یگان‌های عمل کننده حکم می‌کند که تعدادی از یگانها نقش خط‌ شکن را داشته، تعدادی دیگر با عبور از آنها، به گسترش و توسعه جای‌ پای گرفته شده بپردازند. عملیات کربلای ‌5، در این زمینه - در طول جنگ - از جایگاه ویژه برخوردار است.

مسئله «عبور» در کربلای ‌5، در کلیه سطوح «قرارگاه از قرارگاه»، «یگان از یگان» و «گردان از گردان» به نحو احسن صورت پذیرفت. مسئله‌ای که بعضاً در مواقع عادی با مشکلات زیادی همراه است در این عملیات براحتی انجام می‌شد. اکتفا نکردن به خط حد تعیین شده، استفاده مشترک از امکانات ترابری، بهداری و ...، هدایت مشترک عملیات، به یاری هم شتافتن در موقع نیاز و ... از عوامل مهم امکان عبور بلااشکال یگان‌ها از یکدیگر، در عملیات کربلای ‌5، بود.

نمونه بارز این مسئله را می‌توان در عبور لشکر ‌25 کربلا از لشکر ‌41 ثارالله در غرب کانال ماهی مشاهده کرد. لشکر ‌41 که در همان آغاز صبح، سرپل مناسبی در غرب کانال ماهی به تصرف خود درآورد سریعاً هرگونه امکانات و همکاری‌های لازم را برای عبور لشکر ‌25 - که نقش اساسی در حفظ سر پل داشت - فراهم آورد.



انعطاف‌پذیری در طرح مانور (استفاده از اصل موفقیت در عملیات

کلیت مانور تعیین شده در عملیات کربلای پنج، با آنچه در عمل به وقوع پیوست، نزدیکی زیادی داشت، اما در جزئیات مانور، بنابه شرایط پیش آمده در عملیات و برخوردهای گوناگون دشمن، تغییرات زیادی رخ داد. این تغییرات هرچند از نظر مقدار آمادگی یگان، توجیه نسبت به زمین، وضعیت عقبه و ...مشکلاتی را برای یگان‌ها ایجاد می‌کرد، ولی وجود انعطاف‌پذیری در یگانها باعث می‌شد ما از اصل «استفاده از موقعیت»، به خوبی سود برده و در جاهایی که دشمن را دارای نقطه ضعف می‌دیدیم با وارد کردن یگان جدید به گسترش موفقیت‌های خود می‌پرداختیم و یا بالعکس، در جاهایی که توان دستیابی به اهداف خود را نداشتیم، با وارد کردن یگان جدید به منطقه نسبت به رفع مشکل اقدام می‌کردیم. به عنوان مثال، ما وقتی در شب اول و دوم در جناح راست عملیات موفق نشدیم «پل بوبیان» را به‌طور کامل به‌تصرف خود درآوریم تدبیر فرماندهی این شد که برای تقویت آن جناح، لشکر ‌32 انصار - که برای کار دیگری در نظر گرفته شده بود - سریعاً به این منطقه مامور شود و این لشکر با کمک یگانهای دیگر، موفق به تصرف «کله‌گاوی» شد.

زدن به عقبه و جناح دشمن

عملیات کربلای ‌5 همچون عملیات گذشته نشان داد که نیروهای خودی، هرگاه به جناح و عقبه دشمن بزنند کار با موفقیت همراه خواهد بود. ویژگی خاص منطقه و پدافند رده‌های دشمن به ‌طرف شرق به ما حکم می‌کرد که از شمال به پشت دشمن بزنیم. موفقیت در تصرف سرپل غرب کانال ماهی، تصرف سرپل در شمال پنج‌ضلعی، سقوط بوارین، سقوط خط الدوعیجی، سقوط مقرهای فرماندهی دشمن، باز شدن جاده شلمچه و ... همگی نتیجه ضربه زدن از جناح به عقبه دشمن بوده است.

ابتکارات ویژة یگان‌ها

ابتکارات ویژه یگان‌های سپاه در طرح مانورهای پیچیده، اکثره خارج از تصور و ذهن کلاسیک فرماندهان نظامی دشمن است و همین امر، باعث سردرگمی و تزلزل دشمن در مواجهه با چنین طرح‌هایی است.

آمار و تلفات و ضایعات دشمن در کربلای ‌5

الف: در مجموع، نزدیک دو ماه درگیری بی‌وقفه در شرق بصره(از شروع عملیات کربلای ‌5 تا پایان عملیات تکمیلی (65/12/25) ضربات جبران‌ناپذیری بر ارتش عراق وارد آورد به طوری که عراق مجبور شد برای رفع این صدمات، سریعاً دست به بازسازی یگان‌هایش بزند.

ب: آخرین آمار انهدام نیروی دشمن تا پس از عملیات تکمیلی کربلای ‌5:

‌132 تیپ زرهی، مکانیزه، نیروی مخصوص و پیاده، وارد منطقه شده، با رزمندگان اسلام درگیر شدند.

‌55 تیپ زرهی، مکانیزه، نیروی مخصوص و پیاده، به طور ‌100 درصد منهدم شده و از منطقه خارج شدند.

‌67 تیپ زرهی، مکانیزه، نیروی مخصوص و پیاده به طور ‌50 درصد منهدم شدند.

حداقل 35 درصد ارتش عراق در این عملیات‌ها منهدم شد که این، دو برابر تلفات دشمن در عملیات والفجر ‌8 است.

حدود ‌30 هزار نفر از ارتش عراق کشته شدند که از این عده، ‌1500 نفر افسر، ‌5000 درجه‌دار و مابقی سرباز بودد که حداقل ‌20 فرمانده تیپ، ‌70 فرمانده گردان و بیش از ‌200 فرمانده گروهان در بین کشته‌شدگان بودند.

حدود ‌70 تا ‌80 هزار نفر از پرسنل دشمن مجروح شدند که حداقل ‌10 هزار نفر از آنها معلول و به‌طور کلی از رده خارج شدند.

تعداد ‌2650 نفر از حداقل ‌85 یگان دشمن، به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.

مجموع و انواع یگان‌های دشمن که به منطقه عملیاتی کربلای ‌5 وارد شدند

سپاه، تیپ پیاده، تیپ زرهی، تیپ مکانیزه، تیپ نیرو مخصوص، جمع به ترتیب:

سپاه هفتم ‌20 تیپ،‌2 تیپ،‌2 تیپ،‌1 تیپ،جمع:‌25 تیپ

سپاه سوم ‌23 تیپ،‌3 تیپ،‌3 تیپ،‌1 تیپ،جمع:‌30 تیپ

سپاه ششم ‌8 تیپ،‌2 تیپ،‌1 تیپ،‌1 تیپ،جمع:‌12 تیپ

سپاه چهارم ‌11،تیپ ‌4 تیپ،‌2 تیپ،‌2 تیپ،جمع:‌19 تیپ

جمع ‌62 تیپ، ‌11 تیپ، ‌8 تیپ،‌5 تیپ،جمع:‌86 تیپ

تجهیزات انهدامی و یا غنیمت گرفته دشمن به شرح زیر است

‌تانک و نفربر‌870 دستگاه،‌230 دستگاه

‌خودرو ‌1000 دستگاه،‌200 دستگاه

‌توپ ضدهوایی،‌120 قبضه ‌100 قبضه

‌توپ صحرایی،‌180 دستگاه،‌20 دستگاه

‌ادوات (‌106 خمپاره)،‌400 دستگاه،‌250 دستگاه

‌هواپیما،‌45 فروند

‌هلیکوپتر‌7 دستگاه

‌وسایل مهندسی،‌150 دستگاه،‌100 دستگاه.

انهدام ارتش عراق در این عملیات تنها با عملیات رمضان و عملیات والفجر ‌8 قابل مقایسه است. از جنبه فروپاشی ارتش عراق نیز، عملیات کربلای ‌5 را می‌توان با عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس مقایسه کرد.تلفات ارتش عراق در عملیات کربلای ‌5 به اندازه‌ای بود که جلال طالبانی، رهبر اتحادیه میهنی کردستان گفت: «خبری به دست ما رسید که فرمانده سپاه یکم عراق گفته است: "ما در عملیات کربلای ‌5 بیش از ‌50 هزار تن تلفات داشته‌ایم".»

جنبه مهم دیگر این عملیات غلبه ابتکار عمل سپاه بر اندیشه و قدرت نظامی عراق بود. همچنین در این عملیات فرماندهان بزرگی همچون، حسین خرازی فرمانده لشکر ‌14 امام حسین (ع) و شهید اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر بدر به شهادت رسیدند. به علاوه حجت‌الاسلام عبدالله میثمی روحانی مجاهد و عارف (از دفتر نمایندگی امام (ره) در سپاه) که در سخت‌ترین شرایط، رزمندگان و فرماندهان را یاری می‌کرد به شهادت رسید.

پیام رهبری


جمعی از فرماندهان لشگر57 حضرت ابوالفض(ع)

جمعی از فرماندهان لشگر57 حضرت ابوالفض(ع)

جانباز روشن دل دكتر منصور توکلی استادیار گروه انگليسي دانشگاه اصفهان


گزیده ای از سخنان دکتر «منصور توکلی» در برنامه هشت بهشت در بیان نکاتی آموزنده و قابل تامل در مورد زندگی خود و شیوه صحیح ارتباط دلها. به مدت 12:38

جانباز روشن دل دكتر منصور توکلی دكتراي آموزش زبان انگليسي استادیار گروه انگليسي دانشگاه اصفهان
شما می توانید برای مشاهده بر روی لینک زیر کلیک نمائید


گزیده ای از سخنان دکتر «منصور توکلی» در برنامه هشت بهشت در بیان نکاتی آموزنده و قابل تامل در مورد زندگی خود و شیوه صحیح ارتباط دلها. به مدت

قسمت دوم روایت

بیان روایتی عاشقانه از دوران جبهه های حق علیه باطل و دیدار رهبر کبیر انقلاب، از زبان دکتر منصور توکلی. به مدت8:41

حماسه ۹ دی منشور بصیرت، بیداری، حضور آگاهانه و سربلندی ملت ایران بود

حماسه ۹ دی ماه ۸۸  منشور بصیرت، بیداری، حضور آگاهانه و سربلندی ملت ایران و راهنمای آنان برای عبور پیروزمندانه ازگذرگاه‌های پرخطر و پرفتنه تاریخی بود .

شهید جلال کاوند


شهید جلال کاوند در سال 1332 در روز تولد علی(ع) در شهرستان بروجرد به دنیا می‌آید. پدر جلال کارگر است گاهی رعیتی می‌کند و گاهی باربری. بارها را روی شانه‌اش به این طرف و آن طرف می‌برد. جلال و چهار برادر و یک خواهرش در یک اتاق کوچک زندگی می‌کنند. او کلاس ششم را که تمام می‌کند به اهواز و بعد از آن تهران می‌آید و برای امرار معاش خود و کمک به خانواده کار می‌کند. او  در خیاطی چیره‌دست می‌شود. در کارگاه خیاطی که جلال کار می‌کند فرد دیگری نیز هست. او کسی نیست جز محمد بروجردی. به دلیل همشهری‌بودن و داشتن دغدغه‌های دینی جلال بسیار متأثر از محمد بروجردی می‌شود و از همین دوران یعنی حدود سال 1351 فعالیت‌ها و مبارزات خود را علیه رژیم شاهنشاهی شروع می‌کند.

 
شهید جلال کاوند در کارگاه خیاطی
همان روزهایی که خیلی از جوانانی که تهران می‌آمدند اول از همه سراغ مراکز عیش و نوش می‌رفتند جلال در اولین قدم می‌رود سراغ جمع کردن فامیل‌هایی که در تهران دارد. زیاد می‌شوند شاید حدود 40 یا 50 نفر. با همین تعداد جلسه قرآن و ذکر اهل بیت علیهم‌السلام را تشکیل می‌دهد. همین هیئت، محل اولیه مبارزات جلال علیه رژیم شاهنشاهی می‌شود.

شاید با پیشنهاد محمد بروجردی جلال که استاد کار خیاطی شده  می رود در خیاط خانه دربار. از همان زمان راهش به دربار باز می شود. و جلال برای خودش مبارزه می کند با جمع اوری اطلاعات دربار و در اختیار دادن آنها به محمد بروجردی و دیگر دوستان مبارزش.

طولی نمی کشد که ارتباط جلال با مبارزان انقلابی لو می رود و جلال مجبور به فرار از تهران می شود. جلال دلش آرام نمی گیرد با هر کسی که گرم می گیرد چند دقیقه ای طول نمی کشد که وارد بحث سیاسی می شود. پدر و مادرها دادشان دیگر از دست جلال در آمده نمی گذارند بچه هایشان با او حرف بزنند. معتقدند جلال کله اش بوی قرمه سبزی می دهد می ترسند بچه هایشان را نیز هوایی کند. اما جلال از هر فرصتی استفاده می کند و روزهایی که از دست تعقیب و گریزها به بروجرد فرار کرده با جوانترهای فامیل شبها قرار می گذارد و برای‌شان از انقلاب و امام می‌گوید.
 
    جلال و دو برادرش در صف اول تظاهرات بر علیه رژیم شاهنشاهی
( جلال نفر کوتاه‌قد در وسط صف است و جمال و امیر دو برادر جلال نفرات دوم و سوم از سمت راست)
حاج عبدالمحمد یکی از همان جوانانی است که از ترس پدر و مادرش شب‌ها به پشت بام خانه می‌آمد و با جلال که همسایه آنها بود صحبت می‌کرد. می‌گوید: "جلال سرش پر از سودای امام بود نمی‌دانم از کجا اعلامیه‌های امام را می‌آرود و به من می‌داد تا آنها را پخش کنم".

جلال از هر فرصتی استفاده می کند تا به قول خودش پیام انقلاب را به مردم برساند یک روز به همسرش که در مراسم روضه خوانی زنانه ای که در محله شان بود شرکت می کرد گفت: برو با خانمهای جلسه صحبت کن تا یک جلسه هم که شده بگذارند بیایم برایشان روضه بخوانم.بالاخره خانمها راضی می شوند و جلال به مراسم روضه خوانی می رود. خدا رحمت کند همسر جلال را می گفت:" در مراسم روضه خوانی نشسته بودم که یکباره دیدم آقایی با عبایی روی دوش و عینک دودی وارد جلسه شد و در جایگاه روضه خوان نشست باورم نمی شد که جلال باشد عینک دودی خیلی خوش تیپش کرده بود".

روضه را که شروع کرد چند دقیقه نگذشته بود که از صحرای کربلا و مظلومیت حسین بن علی و ظلمی که شمر و یزید  به آل الله کردند  آمد به  کربلای ایران و حسین و یزید زمان و همان جلسه شد جلسه آخری که جلال و همسرش در آن شرکت کردند....

انقلاب که می شود دغدغه جلال کم که نمی شود هچ، زیادتر هم می شود حضور جریانهای منحرف مارکسیتی و التقاطی باب جدید مبارزه دیگری برای او باز می کند: دفاع ایدئولوژیک از مبانی  اسلام انقلابی.
شهید جلال کاوند


شهید جمال کاوند
سعید اوحدی  از دانشجویانی که در یکی از دانشگاه‌های آمریکا تحصیل می‌کرده و به عشق انقلاب برای مبارزه به ایران برمی‌گردد می‌گوید: "اوایل سال 58 بود که جلال را برای اولین بار در مسجد سید بروجرد دیدم. خیلی زود با هم دوست شدیم دغدغه‌های‌مان شبیه به هم بود، هر دو از خطر جریان‌های مارکسیست نگران بودیم. در همان مسجد با جمعی دیگری حلقه مطالعاتی تشکیل دادیم در آن روزها تمام آثار اسلامی مطرح و حتی آثار مارکسیست‌ها را می‌خواندیم؛ دبیر جلسه که فعال‌ترین فرد در مباحثه و جمع‌بندی موضوعات بود، جلال بود."

جلال با اینکه شش کلاس بیشتر مدرسه نرفته اما آن‌قدر مطالعه کرده که در در جمع دانشجویانی که حتی در خارج از کشور درس خوانده‌اند از لحاظ علمی می‌درخشد و همه آنها را متأثر از سطح تحلیل و عمق دید خود می‌کند.

برادر کوچکتر جلال، جمال است. او از همان روزهای اول انقلاب وارد سپاه می‌شود. گاهی با چمران محاصره پاوه را می‌شکند گاهی با اشرار مسلح منطقه دالاهو و ریژاب می‌جنگد و گاهی راهی کرند غرب و بیستون می‌شود و سپاه آن شهرها را شکل می‌دهد.

ضدانقلاب مسلح آرامش را از مردم کرند غرب و سرپل‌ذهاب گرفته‌اند اهالی روستاهای اطراف را می‌دزدند و با یک گونی ییاز معاوضه می‌کنند و به عراقی‌ها می‌فروشند. جمال شب هنگام به تنهایی به خانه "سید خان" سرکرده آنها می‌رود و او را در حالی که ده‌ها مرد جنگی محافظش بودند به هلاکت میرساند. از این به بعد برای سر جمال جایزه می‌گذارند.
 
جمال فرماندهان سپاه استان کرمانشاه را جمع می کند معتقد است که اگر کوتاهی کنند و با این اشرار برخورد نشود مردم از انقلاب نا امید میشوند.

جمال از کرمانشاه بر می گردد به کرند غرب. متوجه می شود دوستانش در مناطق اطراف با ضد انقلاب درگیر شده اند. با همان ماشین آهوی سبز رنگی که داشت راهی منطقه درگیری می شود.

جمال به اسارت در می آید. روزها و شبها شکنجه میشود. بدنش را تکه تکه می کنند و در چاهی می اندازند.پنج ماهی طول می کشد که بدن کوچک شده و ارباً اربای جمال کشف می شود
 
جشمان گریان و دل داغدار جلال در فراق برادرش شهید جمال کاوند

سخنرانی شهید جلال کاوند در مراسم برادرش

بعد از شهادت جمال، انگار باب جدیدی برای جلال باز می‌شود او به سپاه می‌رود و عضو سپاه می‌شود. به همراهی شهید رضا ارجمندی، اطلاعات سپاه شهرستان بروجرد را تأسیس می‌کند. در دورانی که منافقین بیشترین فعالیت‌ها را دارند جلال با اشراف اطلاعاتی عمیقی که دارد سریعاً اوضاع بروجرد را آرام می‌کند.
 
    
جلال امام جماعت است و شهید رضا ارجمندی نفر دوم سمت چپ
اما جلال با همه ثبات قدم و اراده آهنینی که برای مبارزه با گروه‌های انحرافی و منافقین دارد در برابر کسانی که دستگیر می‌شدند با آرامش و محبت رفتار می‌کرد. هنوز بسیاری از توابین متعلق به گروهک مجاهدین خلق هستند که شهادت می‌دهند مهم‌ترین عامل توبه آنها رفتار محبت‌آمیز و عاشقانه جلال بوده. خاطرات بسیاری در این باره از زبان توابین وجود دارد که در مجال دیگر می‌توان به آن پرداخت.

مجید کوچکترین برادر جلال می‌گوید: "در روزهایی که گروهک‌های منافقین فعالیت‌های گسترده مسلحانه داشتند داداش جلال بسیاری از ساعت‌هایش را در زندان به بحث با آنها می‌پرداخت و من هم با ایشان گاهی همراه بودم. یادم هست روزی یکی از افرادی که به جرم فعالیت‌های ضد انقلاب دستگیر شده بود  وقتی داداش جلال را دید بدون هیچ مقدمه‌ای برخاست و آب دهان به صورت ایشان ریخت. تحمل این صحنه را نداشتم که برادر بزرگترم این‌گونه مورد اهانت قرار گیرد. می‌خواستم کاری کنم اما داداش جلال نگذاشت. دستش را روی محاسنش کشید و بعد به آرامی دست او را  گرفت و نشاند روی زمین. من را از اتاق بیرون کرد چند دقیقه‌ای بعد داداش جلال از اتاق بیرون آمد داخل اتاق که شدم دیدم آن مردی که با تمام وجودم از او متنفر بودم زانوهایش را بغل کرده و زار زار گریه می‌کند و دائم می‌گوید خدایا مرا ببخش. بعدها داداش جلال دلیل گریه آن مرد هتاک را برایم گفت. می‌گفت او دنبال حق بود اما حق را اشتباهی فهمیده بود و من برای او حق را توضیح دادم."

البته همین رفتارهای او باعث می‌شود که عده ای کوته‌بین به جلال برچسب‌های مختلفی بزنند و او را به‌گونه‌ای آدم سازشکار و هوادار جریان‌های انحرافی بدانند.

جلال در عملیات بیت‌المقدس در منطقه فکه چشمش مورد اصابت ترکش قرار می‌گیرد، بعداز بهبود و بعد از گذشت مدت کمی دوباره به دوست دوران انقلاب خود یعنی محمد بروجردی می‌پیوندد. با تشکیل قرارگاه حمزه در جبهه‌های شمال غرب توسط محمد بروجردی، او راهی آن مناطق می‌شود. در ابتدا مدیریت داخلی قرارگاه حمزه را به عهده می‌گیرد و بعد از چند ماه، فرمانده یگان حفاظت قرارگاه می‌شود. به دلیل شرایط خاص جبهه‌های شمال غرب و عدم امنیت کافی در شهرها و مناطق مرزی و همچنین به دلیل فعالیت زیاد دشمنان داخلی، جلال طرح تشکیل تیپ مستقلی را به منظور حفاظت از مناطق جنگی و همچنین مناطق شهری و روستایی شمال غرب کشور می‌دهد. همزمان با تشکیل این تیپ و شروع فرماندهی او بر این تیپ، جلال روزهای آخر ماندن خود را در این دنیا می‌گذراند و در تاریخ دوم خرداد سال 1365 به شهادت نائل می‌شود.
 
شهید جلال کاوند نفری است که لباس سپاه پوشیده و سمت راست محسن رضایی است
دو ویژگی عمده جلال را بسیار متمایز کرده است عشق به حسین(ع) و شهادتی حسین‌گونه.

قلب جلال مالامال از عشق حسین(ع) است. او در هیئت‌های عزاداری رزمندگان قرارگاه حمزه مداحی می‌کند. و میدان‌دار مراسمات سینه‌زنی است. هنوز بچه‌های قرارگاه حمزه از یادشان نرفته که میان سینه‌زنی، جلال دستش را بالا می‌گرفت و سنگین می‌خواند:
"هرگز کسی جز من تن بی‌سر نبوسید         بوسیدم آنجا را که پیغمبر نبوسید"
   حیدر نبوسید زهرا نبوسید            حتی نسیم صحرا نبوسید"

روز عاشورای یکی از سال‌هایی که جلال در قرارگاه حمزه مستقر است، جلال به رسم دیار خود یعنی بروجرد مقدار زیادی خاک جمع می‌کند، آن را الک و معطر کرده و تبدیل به گلی می‌کند که به نشانه عزاداری در روز عاشورا مردم دیارش به سر رو روی خود می‌زنند. دیگ پر از گل را وسط هیئت سپاه ارومیه می‌برد و همه را گل‌مالی می‌کند. برای مردم ارومیه این کار خیلی عجیب بود ولی از سال‌های بعد، همین کار جلال پایه‌گذار رسم جدیدی می‌شود و هر سال همین کار تکرار می‌شود.

فرزند شهید کاوند درباره عشق پدرش به حسین(ع) در وبلاگ شخصی‌اش به نام "کبوتر حرم" نوشته: "بابا همیشه وقتی روضه امام حسین را می خواند تمام صورتش خیس از اشک می شد. جای من هم همیشه روبروی او بود.  دوزانو جلویش می‌نشستم و نگاهش می‌کردم و با تمام وجودم نگرانش می‌شدم. با گریه‌های او گریه می‌کردم. انگار می‌فهمیدم چه می‌گوید. دستم را می‌بردم روی صورتش و اشک‌هایش را پاک می‌کردم و التماس می‌کردم، بابا بس است، این قدر گریه نکن."

نکته دیگری که او را از دیگران متمایز می‌کرد این بود که جلال خودش نحوه شهادتش را انتخاب کرده بود. همرزمان و فامیل و آشنایان جلال این جمله را از او آن‌قدر شنیده‌اند که همه می‌دانند، جلال آرزویش مانند ابی‌عبدالله(ع) بی‌سر به شهادت رسیدن بود.

همسر شهید که چند سال پیش به رحمت خدا رفت می‌گفت: "خواب دیدم جلال را در حالیکه عبایی بر دوش دارد و عمامه‌اش را در دست گرفته. صبح که شد خوابم را برایش تعریف کردم. گفت: می‌دانی تعبیرش چیست، تعبیرش این است که بی‌سر به شهادت می‌رسم."

در همان مراسم عزاداری هیئت قرارگاه حمزه نیز دوستان این جمله به تواتر از او شنیدند که خدایا برای من سخت است که  ابی‌عبدالله، با تن بی‌سر به شهادت برسد و من سر در بدن داشته باشم. صبح همان روز شهادتش نیز در جمع فرماندهان قرارگاه حمزه اعلام می‌کند: دوستان دیشب خواب دیده‌ام امروز بدون سر به شهادت می‌رسم.  
 
پیکر بی‌سر شهید جلال کاوند


همسر شهید جلال کاوند دست همسرش را در دست گرفته
بالاخره شهید جلال کاوند فرمانده تیپ مستقل 145 مصباح الهدی در دوم خرداد سال 1365 در منطقه حاج عمران به آرزوی دیرینه خود رسید و با تنی بی‌سر به شهادت نائل شد.

قسمتی از وصیتنامه شهید جلال کاوند:
زندگی چیزی گم کرده بودم که همیشه مرا رنج می‌داد و من همیشه با این افکار مبارزه می‌کردم، زندگی‌ام را سراپا بار رنج و سختی سپری کردم و در نگرانی و اضطراب به سر می‌بردم.

من در زندگی مبارزه زیادی با طاغوت داشتم، زندگی من خلاصه شد بود در مبارزه همیشه در جنگ و گریز بودم، هدف من اسلام بود. اسلام طلوع کرد و من خورشید اسلام را دیدم او کسی نبود جز خمینی عزیز، به دنبال او راه افتادم و خودم و برادرانم را وقف راه او کردم.

جمال عزیزم که در ابتدا من معلم او بودم و او شاگرد من بود در آخر استاد من شد و با شهادتش راهی را نشان من داد که شهدا و اولیاء خدا طی کرده بودند. حالا تنها آرزوی من شهادت در راه خداست و مطمئن هستم که به این فیض عظیم خواهم رسید.
 

 یادگاران شهید جلال کاوند، دیروز در مراسم یادبود پدر، امروز با نوه‌های شهید، بر مزار پدر

روح‌مان با یادش شاد