آلبوم شماره 7 (تصاویر رزمندگان گردان محبین)



از سمت چپ شهید والامقام محمود رضایی ، حمید آزادی فرمانده گردان محبین





معلم فهیم ودلسوز شهرمان ، جانباز سالهای دفاع مقدس
مرحوم عیسی میرزا پور
 تاریخ فوت  1390/6/19




رزمندگان گردان محبین
محمدکریم امرایی و حسین قرعلیوند



محمد کریم امرایی، شهیدوالامقام توکل حسنوند ، اکبر هاشمی


حسینعلی آزادگان ،محمدکریم امرایی، یگانه



سعید کشکولی ، محمد کریم امرایی



از سمت راست 1- قیصر حسن پور2- احمد کاظمی 3- محمد کریم امرایی
4- ولی الله نادر پور (معروف به گه گه)




رزمندگان گردان محبین از سمت چپ1- محمد کریم امرایی2- بیژن طرهانی3- مهرداد رضایی4- ابراهیم حاتمی 5- مرتضی قبادی


نفرات اسیتاده از سمت چپ1- شهید والامقام توکل حسنوند2- محمد کریم امرایی3- حمید کشکولی



از سمت چپ 1- شهید والامقام حاتم آزادبخت 2- محمد کریم امرایی3-   ؟
4- نورعلی

زندگی نامه چند تن از شهدای والامقام  کوهدشت

زندگینامه شهدای والامقام
  1- شهید مجتبی آدینه وند
  2- شهید اسماعیل هادیان
3- شهید محمد مراد گراوند  
   
 
زندگی نامه طلبه و دانشجوی شهید مجتبی آدینه وند

شهید مجتبی در سال 1345در خانواده ای متوسط و مذهبی در شهر كوهدشت چشم به جهان گشود سالهای اول زندگانی را در حالی سپری نمود كه كشور در خفقان ستم شاهی بسر می برد و دوره ابتدائی را در یكی از مدارس شهر به تحصیل پرداخته ودر كنار آن با شركت در كلاسهای قرآن و معارف اسلامی و مجالس و محافل جشن و سوگواری ائمه اطهار در مسجد جامع شهر از همان ایام كودكی و نوجوانی رابطه خویش را با مسجد و روحانیت مستحكم نمود او به همراه عده معدودی از دوستان خود در فعالیت های مسجد و كتابخانه آن شركت جسته و در حالی از دوره ابتدائی فارغ و در دوره راهنمائی تحصیل به تحصیل خود ادامه می داد كه انقلاب اسلامی به رهبری بت شكن زمان امام امت آغاز شده و او با هم سن و سالهای خود با اینكه بیش از 12سال از عمرش نمی گذشت همگام با امت در صحنه به مبارزه با رژیم طاغوت پرداخته و از همان آغاز حضور فعالانه خود را ثابت و دین خویش را به انقلاب شكوهمند اسلامی ادا نمود .

              

در جریان انقلاب و پس از پیروزی در جلساتی كه توسط نماینده محبوب ملت در مجلس (برادر اسفندیاری و دیگر عزیزان)تشكیل می شد شركت نموده و با شروع جنگ تحمیلی و دراولین دوره آموزشی به آموختن فنون نظامی پرداخت چند ماه بعد برای نخستین بار عاشقانه بسوی جبهه های نور علیه ظلمت شتافته و در عملیات افتخار آفرین طریق القدس و فتح بستان به جهاد و مبارزه با صدامیان كافر پرداخت كه در آن از ناحیه كتف چپ مجروح شد هنوز جراحت او بهبودی نیافته بود كه جانباز انقلاب و شهید زنده انقلاب به همراه چند تن از همسنگرانش بار دیگر روانه جبهه شده و در عملیات ظفر مندانه بیت القدس شركت نموده كه پیروز مندانه از جبهه برگشته و به تحصیل در دبیرستان امام صادق و شركت فعالانه در انجمن اسلامی مدارس ادامه داد .

زمستان سال 61با یك گردان از نیروهای رزمی شهر به جبهه عزیمت نموده ودر عملیات والفجر مقدماتی بعنوان بیسیم چی گردان تا آخرین توان خود به مبارزه پرداخت در فروردین سال61به جهت تحصیل علوم اسلامی به حوزه علمیه اصفهان رفت و پس از چند ماه به زادگاه خویش بر گشته و در حوزه علمیه شهر تحصیل خود را بدنبال كرد سال بعد برای چندمین بار به جبهه اعزام شده و در منطقه زبیدات و پاسگاه زید به نبرد با جنایتكاران بعثی پرداختهو در همان سال همراه با دروس حوزه دوروس دبیرستان را به پایان رسانده و موفق به اخذ دیپلم شد در سال 64در كنكور سراسری شركت نموده و در رشته ادبیات فارسی قبول و به دانشگاه علامه طباطبائی تهران راه یافت

شهید سعید ما كه از روح بزرگی برخوردار بود دروس دانشگاه او را قانع و اشباع نكرده و همگام با دانشگاه به دروس حوزه نیز اشتغال داشته و رابطه نزدیكی را با حوزه علمیه قم برقرار نموده به صورتی كه جامع بین حوزه و دانشگاه بود با اغاز عملیات غرور آفرین والفجر 8طاقت نیاورده و به شهر آزاد شده فاو عزیمت كرده و پس از چند ماه حضور در میان یاران به دانشگاه برگشت و در این میان همیشه از فراق یاران رنج می برد تا اینكه در زمستان سال65برای آخرین بار بسوی میعادگاه عاشقان شتافت و در عملیات كربلای 4كه زمینه ساز پیروزی های عظیم در عملیات كربلا 5 و 6شد در تاریخ 65/10/4در حالیكه بیش از 20بهار زندگی پربارش نمی گذشت به ارزوی دیرینه خود نائل شده و مرغ روحش به ملكوت اعلی پیوست .

                           

           

به اعتراف دوستان و خانواده شهید عارف او دارای فضائل اخلاقی بسیاری بوده و در میان یارانش از امتیازات خاصی برخوردابود هم از جهت تقوی و آراسته بودن به فضائل اخلاقی و دوری از رذائل و هم از جهت مطالعه و ارتباط تنگاتنگ با كتاب بصورتیكه ایشان به نوبه خود از اهل قلم به شمار می رفتند و نوشته هائی كه از ان شهید عزیز به یادگار مانده موید این مطلب است خدایش او را در اعلی درجه بهشت و در جوار رحمت خود قرارش دهد و او را از نعم بهشتی متنغم سازد.




 

شهید هادیان            

دانشجو طلبه شهید اسماعیل هادیان شهید اسماعیل درعید قربان سال ۱۳۴۵هجری شمسی در شهر کوهدشت پای در عرصه ی وجود نهاد آن زمان که حجاج بیت الاالحرام لباس احرام پوشیده وبه سوی رب الکعبه می شتافتند وقربانیان را به قربانگاه آورده بودند ُ مولود جدید نیز محرم به لباس احرام حیات دنیا شده وبه تناسب آن عید سعید پدرش اورا اسماعیل نامید .

۵یا۶ساله بود که لباس عزاداری سید الشهدا را پوشید ودرجمع عزاداران سرور وسالارشهیدان عزاداری کرد .قیافه جذابش در پیشاپیش هیئت های عزاداری همگان را به تحسین وامیداشت .

با آنکه سن کمی داشت اما درکنارمردم برعلیه رژیم پهلوی در راهپیمائیها وتظاهرات شرکت میکرد ُ.باپیروزی انقلاب اسلامیوتشکیل انجمن های اسلامیمدارس به عنوان یکی از اعضاء انتخاب شد وتا آخرین توان درمسیر آشنائی دانش آموزان با معارف عالیه اسلامیکوشش نمود .شهید هادیان از اولین اعضاء بسیج بشمار آمده است .سپس مسئول بخشی از آموزش بسیجیان فداکار را بردوش گرفت.برای اولین بار به جبهه ها شتافت ودرعملیات پیروزمندانه بیت المقدس شرکت جسته که درضمن آن از ناحیه پا مجروح شد ومدتی دربیمارستان بستری بود هنوز چندماهی از زمان مجروحیتش نگذشته بود  که با همان حال مجروحیت .دگربار به جبهه های نور علیه ظلمت اعزام شد و درعملیات رمضان شرکت کرد . درسال۱۳۶۲به منطقه جفیر وکوشک به خدمتگزاری اسلام مشغول شد  پس از شهادت دوستانش مجتبی آدینه وند وشهرام عبای وحاج محمد درعملیاتهای کربلای ۵و۴ برای آخرین بار به جمع سپاهیان اسلام وقرآن می پیونددودر روز نیمه شعبان درعملیات پیروزمندانه کربلای ۱۰ درجبهه های غرب وشربت شهادت نائل می آید  روحش شاد وراهش پر رهرو باد

پدر بزرگوارش حاج ابراهیم که باجسد خونین وپاک او مواجه میشود دستها را به آسمان بلند کرده ومی گوید : خدایا تو خوداسماعیل را از ابراهیم قبول فرما امانتی بود در دست ما به صاحب امانت برگرداندیم پروردگارا به ما صبر عنایت فرما.


زندگی نامه شهید محمد مراد گراوند

فرمانده دیده بانی لشکر 57 حضرت ابوالفضل {ع} لرستان

شهید محمد مراد گراوند فرزند یارمراد متولد یكم شهریور ماه یكهزارو سیصدو چهل و دو در روستای كلسرخ واقع در بخش طرهان از توابع شهرستان كوهدشت لرستان است. ایشان یگانه فرزند پدری خویش بودند زمانی كه عمویش به رحمت خداوند رفت پدر ایشان با مادرش كه سه فرزند پسر ودو فرزند دختر داشت ازدواج كرد وثمره این ازدواج تنها فرزندی بنام محمدمراد بود .برادربزرگتر ایشان زنده یاد مرحوم نورکرم گراوند كه انسانی مؤمن متدین درستكار ومردم دار بودنداز همان زمان كودكی ایشان را با نماز وروزه دینداری ودرستكاری تشویق كردند ایشان در بین اهل خانواده واقوام از همان زمان كودكی چهره نورانی ودوست داشتنی بودند واگر لقب یوسف كنعان را برای ایشان در بین اهل خانواده واقوام واهالی روستا توصیف كنیم چیزی به گزاف نگفتیم و غلو نكردیم اگر بگوییم كه شهید گراوند ازتولد تا رجعت ازهر لحاظی كامل ونمونه بودند شهیدمحمد مراد گراوند دوران ابتدایی  را در دبستان دولتی مهرگان در روستای كلسرخ به پایان رساند وبعد از آن برای ادامه تحصیل به شهرستان كوهد شت آمد ودوران راهنمایی رادر مدرسه دكتر معین كوهدشت سپری كرد وبعد از آن پای به دوران دبیرستان گذاشتند ودر دبیرستان زنده یاد دكترعلی شریعتی ادامه تحصیل دادند فعالیتهای مذهبی وسیاسی ایشان از همان دوران دبیرستان با عشق بی بدیل به امام خمینی آغاز شد در حالی كه به نقل از دوستان نیمه شبها با نوشتن اعلامیه ودیوار نویسی مردم را به حمایت وهدایت وطرفداری به انقلاب و امام خمینی دعوت میكردند. اخلاق نیكو صمیمیت پاكدامنی شجاع نترس با تقوا وعشق به اهل بیت عصمت وطهارت {ع} چهره بشاش ونورانی ایشان خصوصیاتی بود كه نوجوانان وجوانان روستای كلسرخ ودوستان مدرسه ای اش نیز از بذل محبت وصمیمیت ودوستی لذت می بردند وبی نصیب نمی ماندند.

با اغاز جنگ تحمیلی  درسال 1359ایشان كه دانش آموز دبیرستان وتنها 17سال سن داشتند تاب وتحمل درخانه ماندن نداشتندوبرای به جبهه رفتن بیقراری میكردند ایشان در سال 59خواهربزرگش ودرسال60برادر بزرگش كه الگوومشوق وستون زندگیش بودند را ازدست میدهد واین دومصیبت عظیم آنهم در فاصله ای كوتاه خیلی ایشان را از لحاظ روحی وعاطفی شكننده ورنجور میكند با وجودتمام این حوادث واتفاقات تلخ ایشان باز به جبهه فكر میكنند   حتی چندین بار ثبت نام نمود ومدرسه را رها كرد وقید همه چیز رازد اما تا سال 61این سعادت نصیب نشد ازیك طرف بخاطر سن كمش وازطرفی دیگر همانطور كه گفتم چون ایشان یگانه اولاد پدری خویش بودندو مصیبتهای پیش آمده درخانواده اش برای رفتن به جبهه با مخالفت شدید همه اقوام مواجه میشد . بالاخره با سماجت وپافشاری درمقابل مخالفتها وعشق به دفاع ازدین وپایداری اسلام وقرآن وناموس وطن اسلامی  ایشان در همان سال 61عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل میشود و آنطور كه خود در دفترچه یادداشتش نوشته با مضمون یادداشتی ازكوهدشت تا كربلا نوشته اند كه:در تاریخ 2/2/61از كوهدشت بسوی خرم آباد اعزام شدیم ودر مورخ2و3و4سال 61در آنجا ماندیم ودر مورخ 4/2/61به اهواز وشب 5/2/61 از اهواز ساعت تقریبا5/12به جبهه شوش آمدیم وامروز كه این را می نویسم ساعت 3هفت دقیقه كم است وبا آن عشق وایمان بخدا و آن نیروی لایزال الهی پیش یك تیپ نفراز نوجوانان وپیرمردان سلحشور وآن مردان جنگجووسربازان امام زمان {عج} با هم در صبح گاهی ودر نماز جماعت وآن چهره های محبوب در كنار یكدیگر وبا خواندن قرآن ودعاهایی كه روح انسان را زنده میكند درسرزمینی كه با خون هزاران نوجوان وجوان وپیرمرد آغشته ومنور گشته كه در آنجا روشنایی كربلا روشن ونمایان است . خدایا به عظمتت قسمت میدهم اینها را برای نوجوانان نسل حال وآینده مملكت اسلامی حفظ فرما . شهید گراوند در قسمتی دیگر از دفترچه خاطرات خود در تاریخ 7/5/65 چنین نوشته : حال می نگرم به فردایم كه خداوند به من صبری عظیم تر عنایت فرماید بخاطر مادر ناراحتم و پدر پیر فرسوده ام كه دیگر توان كار كردن برای زندگی خود ندارد اما باز به جبهه مینگرم كه دوستان قول از من گرفته اند باید باز گردید چون جبهه و اسلام وامام عزیزمان از همه چیز مقدم تر و محبوب تر است. راستی خدایا اگر ما را نمی بخشی این دل محزون پدر و مادر و همه رزمندگان كه در انتظار بازگشت فرزندان هستند آرام بخش و به آنها صبر عنایت فرما و زندگی آنها را تامین نما و آنهارا از ما راضی وخشنود فرما.

و این دستنوشته كه سه روز قبل از شهادت در دفترخاطرات نوشته اند : فردای عملیات را بخود دیدم عملیات بنام كربلای 5 بارمز یا زهرا {س} شروع شد در ساعت یك شب مورخ 19/10/65 شروع شد ودر مرحله اول یا شب اول قرار بود پنج ضلعی اول را فاتح شوند شب ها جاهای دیگر در شب اول تمام هدف های از پیش تعیین شده گرفته شدند و امشب شب دوم 20/10/65 ساعت 11/8 دقیقه شب است.  بادست خودش در طول این چند عملیات نوشته كه در همه آنها فرمانده دیده بانی بوده عملیاتی همچو{ ولفجر1 – ولفجر مقدماتی - حاجعمران – نصر2- نصر4- عملیات ماهوت – عملیات شاخ شمیران – منطقه عملیاتی هور- پاسگاه زید – فكه – منطقه عملیاتی گمو- سد دربندی خان عراق – عملیات بیت المقدس 2 كربلا3-كربلا4-كربلا5} وشهادت نامه عاشق را امضاء میكند ودرشب تاریخ 22/10/65 كه خودش ازطرف خدا برایش وحی شده بود كه  شهید می شود مثل همیشه ولی با حس وحالی زیباترعرفانی ومعنوی غرق در رازو نیاز باخدا باخواندن نماز تلاوت قرآن دعای توسل وزیارت عاشورا دعایی كه هر لحظه ورد زبانش  وشیفته ودلباخته اش بود وبا خواندن آن نیرو وقوت میگرفت وعشق امام حسین {ع}ویاران مظلومش ویاد كربلا در دل وجانش شعله ورمیشد آنگاه كه میگفت :{ السلام علیك یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالمكم وحرب لمن حاربكم الی یوم القیمه }و{اللهم اجعلنی عندك وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخرة} ودر ادامه میگفت :{اللهم اجعل محیای محیا محمد وآل محمد ومماتی ممات محمد وآل محمد}ودر پایان میگفت:{اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورودوثبت لی قدم عندك مع الحسین واصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.} ودر دعای توسل كه متوسل میشد به ائمه اطهار چهارده معصوم {ع} ومیگفت:{یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله }كه همان شب باشوق وذوق خدایی ازهمه دوستان وهمرزمان دلاورومخلص طلب حلالیت میكند وشهادت نامه را امضاء میكند ودرست چند ساعت بعد در ساعت 10صبح 22/10/65 در منطقه عملیاتی شلمچه عملیات کربلای 5 شربت شیرین شهادت نوشید وبه سوی معبودومعشوق پرگشود وبه آرزوی قلبی وچندین ساله اش كه روزو شب انتظارش میكشید رسید.یادش گرامی وروحش شاد.

اینك چند نكته ای یادآوری كنم كه شهید محمدمراد گراوند باایمان بخدا و دلاوری وشجاعت وصف ناشدنی درعین حال بی ادعا تنها فرمانده ای بود كه پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را به تنهایی بر نوك رفیع شاخ شمیران در كردستان به اهتزاز در آورد ایشان فرمانده دیده بانی لشکر 57حضرت ابوالفضل {ع} لرستان بود كه آنقدر در كارومسؤلیت خویش مسلط هوشیاروزیرك وشجاع ودلیر بود كه بهترین فرمانده دیده بانی غرب كشورلقب  گرفت. به خاطر همین خصوصیات منحصر بفرد شهیدمحمدمراد گراوند كه رفتن به جبهه را نه برای شهرت پست ومقام بلكه دفاع ازدین وقران ورضای خداوند وپایداری حكومت اسلامی بود كه سردار حاج روح لله نوری فرمانده كل لشکر57لرستان در روزتشییع و خاكسپاری  شهید گراوند{ كه ازهرلحاظی برایش مورد اعتماد وفرمانده ای جسوروشجاع مسؤلیت پذیر ومورد علاقه ودوست داشتنی اش بود }در سخنانی كه بر سر مزارش ایراد فرمودند ضمن تجلیل وتقدیراز نقش وجایگاه وفداكاری ودلاوری دریك جمله گفتند :{ كه شهید محمد مراد گراوند بازوی راست لشكر بود واكنون این بازوی قدرتمند از بین رفت} ولی یاد وخاطر این فرمانده دلاورمرد باتقوا شجاع نترس بی نظیر كه در جبهه ها  زبانزدخاص وعام است برای همیشه سرافرازو ماندگار خواهد ماند همانطوركه گفتم شهید محمد مراد گراوند خصوصیات منحصر بفردی داشتند ایشان درسال 64ازطرف اداره آموزش وپرورش كوهدشت دعوت به استخدام رسمی وبه عهده گرفتن مسؤلیت سمتی درآنجا میشوند كه نمی پذیرند ومیگوید در این شرایط حساس ماندن درجبهه وخشنودی خداوند وامام را بر هر پست ومقامی ترجیح میدهم  هر چند آن زمان من سن كمی داشتم ولی خیلی چیزها را با همان کردار پاک وگفتارشیرینش به ما آموخت موقع نماز که می شداول یادگرفتن وضو بعد هم کنارخودش برای من هم مهروسجاده میگذاشت ومیگفت هرحرکتی که من انجام میدهم تو هم انجام بده تایاد بگیری بعد از اتمام نماز مرا درآغوش باصفایش میگرفت ومیبوسید وبا گفتن آفرین جالب وقشنگ نماز خواندی تشویقم میکرد بعدهم غرق در مناجات با خدا می شدو شروع به خواندن قرآن ودعا میکرد باصدایی زیبا ودلنشین وهمچوباران اشک میریخت که هنوز آن زمزمه های عارفانه را دروجودم حس میکنم وبعد از چندسال فهمیدم آن دعاها زیارت عاشورا ودعای توسل ودعای کمیل وندبه بود که اوعاشقانه می خواند واشک می ریخت آری او به همه ما آموخت که با مهرو سجاده ونمازودعا خواندن انس بگیریم وهمیشه نماز اول وقت را توصیه وسفارش میکرد. یادم هست وقتی بعد از مدتها آنهم در روزهایی كه اوضاع جبهه وجنگ تا حدی آرام بود به مرخصی می آمد یكی دو شب بیشتر در خانه نمی ماندوهرچه پدر ومادرپیر وناتوانش ودیگر اقوام با گریه و زاری می گفتند كه چند روزی بیشتر بماند اما گریه های عاشقانه واشكهای پاكش كه همچو سیل باران از چشمانش سرازیر می شد ومیگفت كدام انسان باغیرت وباوجدان وباشرف می پذیرد كه در این لحظات سخت وبحرانی كه دین و اسلام وقرآن و مملكت در خطر است ورفقا وهمرزمان وبرادران دلاورم زیر توپ وتانك آرام و قرار ندارند من در خانه راحت بنشینم وبیخیال جبهه وهمرزمانم باشم بدانید آنهایی كه بیخیال جبهه وجنگ هستند صفتی همچو پیره زنان نابینای كنج خانه نشین دارند ترسو وبی غیرتند وا ز مرگ می هراسند یا جزء آن كسانی هستند كه جرات در جبهه ماندن رانداشند وباصدای یك گلوله رنگ ورخسارشان زرد میشد وبه چندین بهانه خودساخته همچوبیماری و...فراركردند وبدانید اگه روزی جنگ تمام شود واسلام عزیز پیروز شود اینان خیلی پرادعا خودرا صاحبان ودوستداران انقلاب وامام جا میدهند وبرای رسیدن به پست و مقام وحقكشی وثروت اندوزی چابلوس ومتملق میشوند آنگاه حتی به خانواده معظم شهداء وجانبازان جان بركف واسراء ومفقودین رحم نمیكنند باور كنید این یكی دو روز را هم برای دست بوسی شما پدر ومادر مهربان ورنجورم وطلب حلالیت از همه اقوام آمده ام وگرنه حاضر نیستم لحظه ای كوتاه جبهه را ترك كنم چون با خدایم عهد بستم كه گوش بفرمان امام خمینی عزیز وتا برآورده شدن آرزوهایم لحظه ای آرام وكوتاه نیایم. آری آرزوی واقعی وقلبی او شهادت ومحشورشدن باسید وسرور آزادگان عالم اقا ابا عبدا لله الحسین {ع} بود كه به این آرزوی قلبی رسید.

واین جمله گوهربار از زنده یاد استاددکترعلی شریعتی که بارهاتکرارش میکرد ودر اکثریادداشتهایش حک کرده که : خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

      تهیه وتنظیم ونگارش : سعید گراوندكلسرخی