زندگینامه سردار شهید خیرالله توکلی اولین فرمانده گردان ابوذر

با بلوغ سن و بروز زمینه های انقلاب اسلامی با دیگر دوستان شروع به تهیه و تکثیر و پخش نوارها و اعلامیه های امام کرد و از این طریق نفرت خود از رژیم را ابراز می داشت . روزهای طولانی تحت تعقیب بود و بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفت تا بالاخره پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت و در همان ابتدای تاسیس کمیته انقلاب اسلامی در مورخ 24 بهمنماه در این موسسه مشغول به فعالیت شد .
پس از مدتی که غائله کردستان شکل گرفت ( 1358) به عنوان بسیجی سپاه عازم منطقه گردید و با شروع جنگ تحمیلی به مناطق بستان ، دهلران ، سوسنگرد ، نیسان ، نوسود ، پپاوه ، حمیدیه و هویزه رفت . در چندین عملیات از جمله عملیات های فتح المبین و بیت المقدس با سمت فرماندهی شرکت نمود و از ناحیه پا مجروح گردید. بعد از بهبود جراحات مجددا در عملیات های بعدی تا زمان شهادت شرکت کرد . وی در نیمه دوم سال 62 ازدواج کرد و در زمان حضور در شهر سمت مسئولیت اطلاعات سپاه پاسداران را نیز عهده دار شد که قبل از شهادت استعفا نمود و در سال 62 عازم جبهه شد .
روزها در پی هم سپردی می شدند و آتش خشم دشمن بیش از پیش بر سر پیر و جوان و خرد و کلان فرو می ریخت اما در این میان عاشقان راه حق با شنیدن ندای امام به سوی جبهه های نبرد می شتافتند و با قامتی استوار اسلحه ها را بر دوش افکنده و پیش می رفتند ، قلب دشمن را می شکافتند و سپس به دیدار حق نائل می آمدند و زائر کربلای حسینی می شدند . در این میان او نیز در کنار این پاسداران حق عاشقانه جنگید تا اینکه در چهارم اسفند ماه 62 در عملیات خیبر واقع در تنگه چزابه بهمعشوق ازلی پیوست .
مدتی پس از شهادت یکی از دوستان او که بی خبر از شهادت همرزم خود بود وارد شهر شده و با صحنه هایی مواجه می شود و این گونه می نویسد :
دست به چشمهایم می مالیدم و دیوارهای پوشیده از تصویر شهدا را تماشا می کردم . روی تصویرش متوقف مانده و نگاهم را ربودم و دوباره به آن نگریستم . خدایا چه می بینم ! باورم نمی شد . دور شدم ، از کوچه گذشته و به خیابان رسیدم . به دیوارهای شهر نگریستم ، سرم را پائین انداخته و در بیان عظمت این مصیبت خود را عاجز دیدم . بار خدایا چگونه قامتش را که همچون سرو در باغ پاسداران قد کشیده بود از یاد ببرم ؟! چگونه در یابم که مردان خداوند که نه آسمان هفتم بلکه در میانمان بودند پر کشیدند ؟
تنگه چزابه
در زمستان سال 1362 تبپ ابوالفضل (ع) تاسیس شد و بسیجیان شهرستان الیگودرز خود را در قالب گردان ابوذر سازماندهی کردند و در منطقه طلائیه جهت فتحی بزرگ مسقر گردیدند . در یک نگاه بر پیکره این گردان سرداران بزرگی چون سید جواد و سید مصطفی میر شاکی و محمد علی نقیبی و صدها سردار که همه به خیل شهدا ، جانبازان و آزادگان پیوسته اند چون نور خود نمائی می کند . در این زمان بود که فرماندهی این گردان که خود مجمعی از فرماندهان بزرگ جنگ بود به سردار متقی و عارف دلیر یعنی خیرالله توکلی سپرده شد .
آری فرماندهی که وقتی در سیمای او نگاه می کردی و یا با او سخن می گفتی او را در این دنیای خاکی نمی یافتی . تقدیر بر این گردان و فرمانده شجاعش شرکت در عملیات خیبر در منطقه چزابه را تعیین کرده بود . منطقه ای که اسم آن و جنگ در آن نفس را در سینه هر نظامی حبس می کرد . بالاخره شهید توکلی با قبول این ماموریت با یاران خود در شبی زمستانی شروع کننده عملیات عظیم خیبر گردید . وپس از طی مسیری که جز شن و رمل چیزی نبود گردان به خط دشمن رسید . تخریپچی ها در حال باز کردن میدان مین بودند . فرصتی پیش آمد تا بچه ها در داخل معبر مین تا خنثی سازی کامل استراحتی و راز و نیازی کنند . ولی فرمانده بی قرار بود و لحظه شماری می کرد و در جمع بچه ها در نوک پیکان حمله گفت : " بچه ها مثل اینکه باید با بدن هایمان میدان مین را باز کنیم " .
دشمن هم در این زمان از عملیات با خبر شد وشهید توکلی جهت اطلاع بیشتر جلوتر رفت . دیگر فرصتی نبود و دستور حمله صادر شد . بچه ها ضمن هدایت گردان به جلو با فریاد الله اکبر به خط دشمن یورش بردند و فریاد الله اکبر و دود باروت و تیر و ترکش از طرفین ، منطقه را فرا گرفت . ناگهان زمزمه ای شنیده شد که خیرالله توکلی همان فرمانده رشید روی مین رفته . آن شب تاریک با پرواز خیرالله و جمعی از یارانش که در خون خویش غلتیدند و با فرار دشمن پیش روی ، طلسم چزابه شکست . در آن گیر و دار پرچم فرماندهی گردان سرافراز ابوذر به سردار بزرگی چون شهید سید مصطفی میر شاکی سپرده شد و همگان شاهد فتوحات بزرگی چون والفجر و حاج عمران و ... شدند .
راوی مطلب چزابه برادر مختار بخشی
گرداوری خاطرات :سجاد علی بخشی

