تبليغاتX
:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان ::: مردان کوهستان شیران لرستان - داستان فرمانده

 

فرمانده

با فرمان امام از تمام نقاط كشور جهت كمك به آزادسازي خرمشهر همه آمده بودند.ما نيز از شهرستان اليگودرز با هزار طرفند و دستكاري شناسنامه موفق به ثبت نام جهت اعزام شديم.به اهواز كه رسيديم اعلام شد كه فرمانده گردان ما سردار شهيد خيرالله توكلي است.بعد از تجهيز شدن ما به منطقه عملياتي مرحله يك جهت كمك به پدافندي جاده اهواز - خرمشهر اعزام شديم.چون ما از مناطق كوهستاني و نواحي سردسير بوديم تحمل گرماي جنوب كشور بسيار مشكل بود.جاده در دست ما بود.دشمن خيلي تلاش مي كرد كه جاده را از دست ما خارج كند،ولي بچه ها با يا حسين گفتن و دلاوري،دشمن را به عقب رانده بودند.درگيري ما در چند مرحله تن به تن كشيده شده بود.در اوج گرما ، جنگيدن بسيار مشكل و تنفس هم به راحتي ميسر نمي شد.در اين چند روز درگيري ما نه آب داشتيم و نه غذا.گرسنگي را تحمل مي كرديم ولي نبودن آب بسيار مشكل و غير تحمل شده بود.در پشت خاكريز ديديم كه شهيد توكلي با اين كه مسئوليت نيروها را بر عهده داشت در تلاش جهت آوردن مهمات و استفاده از سلاح هاي سنگين مثل آر پي جي و تيربار شخصاً عليه دشمن به كار گرفته بود.در همين حين ماشين وانتي كه يخ آورده بود،تكه يخي به طرف بچه هاي ما انداخت و با سرعت از منطقه دور شد.ما همه جهت آوردن يخ هجوم آورديم.تكه كوچكي از يخ به دست من افتاده بود.همه مشغول دندان زدن به يخ بودند كه من بالاي خاكريز صداي شليك شنيدم،بالا رفتم و ديدم كه شهيد توكلي، به تنهايي با چند عراقي كه از تك جامانده بودند درگير شده بود.من به او نزديك شدم و ديدم كه قدرتي براي او نمانده،لبانش خشك شده و هر آن امكان بيهوشي او بود.آهسته تكه اي يخ را به او دادم،نمي گرفت.شهيد توكلي چند روزي بود كه آبي نخورده بود.با اين حال آن تكه يخ را نمي گرفت.از او خواهش كردم،نگاهي به من كرد،سرش را پائين انداخت.دوباره عراقي ها به ما حمله كردند و ما دوباره درگير شديم و آن تكه يخ در دست او آب شده بود.به حمد الله توانستيم با قدرت عراقي ها را از آن منطقه دور كنيم.بچه هاي ما موفق به زدن يك هليكوپتر شدند و چند تانك گردان ما را براي استراحت مدتي به عقب بردند.دوباره منطقه عملياتي كه آمده بوديم گردان ما در بين نيروهاي منطقه زبانزد شده بود.در اين محور كه بچه هاي گردان ما مشغول كندن سنگر بودند،خودم نيز سنگري مي كندم كه يك نفر با سرعت به سنگر من آمد و در آن مخفي شد.نگاه كردم كه شهيد توكلي را ديدم.گفتم چه خبر شده؟گفت شما مشغول كندن سنگر باشيد كه چند نفر را در خط ديدم كه به دنبال فرمانده مي گشتند.آن ها از طرف صدا و سيما جهت گرفتن مصاحبه از فرمانده آمده بودند.اما شهيد توكلي نمي خواست كسي او را بشناسد.پرسيدم چرا بلند نمي شوي؟گفت فرمانده همه ما آقا امام زمان است.ما چكاره هستيم.

راوي،برادر اسدالله توكلي

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط  سجاد sajad  | 
 


 

:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان :::