تبليغاتX
:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان ::: مردان کوهستان شیران لرستان - داستان امدادگر

امدادگر

با توجه به رسيدن سالگرد عمليات تک سرتك در منطقه دربندیخان عراق در تاریخ 25/10/64 ما را برآن داشت اين حماسه و دلاوري هاي بسيجيان اليگودرز را به قلم تحرير در آوريم.در گردان ابوذر شهرستان اليگودرز(تيپ 57 حضرت ابوالفضل لرستان)مدتي بود كه احساس مي شد گردان جنب و جوش خاصي را آغاز كرده و وضعيت ويژه اي به خود گرفته.هر يك از گردان ها تمرين ها و آموزش هاي رزمي و ورزشي را روز به روز سخت تر انجام مي دادند و هر گردان در قسمت هايي از پادگان شفيع خاني مشغول آموزش شدند وبا آموزشهاي سخت روز به روز آمادگي نيروها بيشتر مي شد.براي آماده سازي نيروها رزم هاي شبانه كه ساعت ها تا نزديكي صبح طول مي كشيد انجام می گرفت.رفته رفته نيروها از آمادگي قابل قبولي برخوردار شدند.پس از گذشت مدتي گردان از مقر اصلي خود( پادگان شفيع خاني)خارج و به صورت كاملاً محرمانه به منطقه دربندي خان عراق اعزام شد و گردان در بيابان هاي اطراف روستاي جوانرود مستقر گرديد.با توجه به نبود امكانات و وضعيت جوي نامناسب و سردي هوا زندگي در اين منطقه بسيار دشوار بود.به طوري كه عده زيادي از بچه هاي گردان به دليل سردي هوا تا صبح نمي خوابيدند اما بعد از چند مدت بچه ها به اين وضعيت عادت كردند و تمرين هاي رزمي بدني تبديل به تمرين هاي عملياتي گرديد.بعد از چند وقت اين گردان آماده عمليات شد.شور و شوق خاصي در بين بچه ها ديده مي شد تا اين كه از طرف فرماندهان اعلام شد گردان ابوذر در اين عمليات شركت خواهد كرد.در ضمن فاصله نيروها تا دشمن حدود 30كيومتر بود. كه هدف اين عمليات از بين بردن 2 پايگاه بر روي يال هاي ارتفاع بمو عراق بود.بچه های اطلاعات عملیات وضعیت منطقه را شناسایی کرده بودند.نيروها با تجهيزات كاملاً عملياتي و سلاحهاي جنگي به تمرين ها ي رزمي عملياتي مي پرداختند كه تا 2 روز مانده به تاريخ عمليات كليه نيروها نسبت به وضعيت عمليات آشنا شدند.صبح عمليات نيروها به شور و شوق خاصي به امورات شخصي خود و مراسم خداحافظي و تشريفات عمليات مي پرداختند كه قرار شد رأس ساعت 5 بعداز ظهر نيروها به سمت محل عمليات نقطه رهائي حركت كنند.عصر روز عمليات شام را به صورت جيره خشك به بچه ها دادند و حركت به سوي منطقه عمليات آغاز شد.مسير حركت به علت سنگلاخي بودن و طولاني بودن بسيار خسته كننده بود به طوري كه با تاريك شدن هوا برف نيز شروع به باريدن كرد شدت برف و بوران به حدي بود كه حركت را آنقدر كند كرده بود كه عدم ديد كامل حركت در مسير را با مشكل روبرو كرده بود و بچه ها كه قرار بود راس ساعت 11 شب به خط دشمن برسند. بعد از گذشت از مسيرهاي طولاني و طاقت فرسا ساعت 2 بامداد به منطقه عملياتي مورد نظر يعني زير دويال رسيدند.

گروه تخريب شروع به پاكسازي و باز كردن معابر كردند و معابر از موانع سيم خاردار و مين پاكسازي شده بود.با نوار هايي كه جهت نشانه گذاري و علامت جهت عبور نيروها بود ،مشخص شدند و بعد از باز شدن معابر عمليات با دستور فرماندهي آغاز شد.خيلي سريع نيروهاي بسيجي خصوصاً دلاور مردان لرستان با تمام توانايي خود به سمت دشمن حمله كردند.شدت درگيري بسيار بالا بود به طوريكه نيروهاي خودي ساعت ها با نيروهاي دشمن درگير بودند.نيروهاي عراقي كه غافلگير شده بودند هيچگونه قدرت تدافعي نداشتند به طوريكه فقط تعدادي از سنگرهاي كمين دشمن اقدام به تيراندازي و درگيري با نيروهاي خودي كردند.بالاخره بعد از گذشت چند ساعت و از بين رفتن نيروهاي دشمن توسط نيروهاي خودي توانستيم سنگرهاي دشمن را به تصرف خود در آوريم.عده اي از عراقي ها كه در سنگرها خواب بودند با صداي شليك وحشت زده از خواب بيدار شدند و با لباس خواب و پاي برهنه فقط فرار مي كردند. و چند نفر از سربازان عراقي كه اسير شدند گفتند كه احتمال حمله ايرانيان را مي داديم ولي با شروع برف و بوران شديد حمله را منتفي دانستيم و به سنگرهايمان جهت استراحت رفتيم كه ساعت 2 شب ديديم ايرانيان حمله كردند و ما را در خواب به اسارت گرفتند.

بعد از گرفتن اهداف مورد نظر  تك تك سنگرها از وجود نيروهاي عراقي پاكسازي شدند.پس از فتح مواضع دشمن بچه هاي امدادگر نسبت به مداوا،تخليه شهدا و مجروحين پرداختند .در اين عمليات تنها يكي از بچه هاي گردان ابوذر به شهادت رسيد كه نحوه شهادت بدين صورت بود كه برادر صادق سرلك یکی از امدادگران گردان با دیگر دوستان به كنترل منطقه عمليات ادامه داد كه مبادا كسي از بچه هاي مجروح يا شهيد در منطقه جامانده باشد

شهید محمد صادق سرلک

كه به علت برف و عدم ديد كافي شهید محمد صادق سرلک روي مين رفت و مجروح گرديد و بچه ها با شنيدن انفجار به بالاي سر او رفتند كه با پيكر غرق به خون محمدصادق امدادگر گردان مواجه شدند و بچه ها صدا زدند امدادگرها بياييد يكي از بچه هايتان مجروح شده وقتي امدادگرها بالاي سر همرزم خود رسيدند (آخر پدر صادق هم جزو امدادگران بود)و پدر در كمال ناباوري ولي با صبر و شجاعت نظاره گر بدن خونين و پاهاي قطع شده بسيجي شد كه او كسي نبود جز محمدصادق فرزندش. در آن تاريكي شب و با وجود برف و بوران و دود و آتش و باروت و غرش سلاح هاي طرفين صحنه اي دلخراش و غم انگيز به وجود آمده بود. صحنه تماشاي پدري كه پيكر خونين فرزندش را در صحنه نبرد در آغوش گرفته و صحنه ي بوسه ي پدر بر پيكر خونين فرزند و وداع فرزند با پدر پير امدادگرش و صحنه جان دادن فرزند در دامن پدر و صحنه آخرين وداع و درد دل پدر و فرزند در دل شب تاريك ؛و وقتي نسيم شهادت وزيدن گرفت و روح صادق به ملكوت اعلي پيوست تنها خواسته پدرش اين بود كه اجازه بدهيد كه خودم فرزندم را به عقب ببرم و بچه ها با غم و اندوه از تماشاي اين صحنه پدر پير قد خميده را ياري دادند تا فرزند شهيدش را به عقب خط برگرداند و گردان پيروز ابوذر با شكست دشمن و اسير و نابود كردن ادوات و نفرات دشمن قلب ملت ايران را شاد نمود و در مقر گردان به ياد رشادت و شهادت تنها شهيد اين عمليات  محمدصادق سرلك به نوحه و عزاداري پرداختند و پدر او گفت:تنها چيزي كه اين غم را بر من سبك كرد،اين است كه من از امام حسين(ع)كه فرزندانش را در كربلا فداي اسلام كرد كه بهتر نيستم؛ بلكه من خادم و رهرو آن امام شهيد هستم و افتخار مي كنم كه توانستم صحنه اي از صحنه هاي كربلا كه شهادت فرزند در جلوي چشم پدر را تكرار كنم و اين بود سرنوشت امدادگري كه جهت امداد شهداء و مجروحين آمده بود و خود شهيد معركه نبرد گرديد.

  

 

راويان برادران اسدالله توكلي و مختار بخشی                                       

 

گرداوری خاطرات سجاد علی بخشی

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط  سجاد sajad  | 
 


 

:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان :::