تبليغاتX
:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان ::: مردان کوهستان شیران لرستان - زندگینامه جمعی از شهدا



شهيد محمدحسين صادقي(حجت الاسلام)

 

تاريخ تولد :1302

نام پدر :ملامحمد

تاریخ شهادت : 7/4/1360

محل تولد :لرستان /اليگودرز /مشكك

طول مدت حیات :58

محل شهادت :ساختمان حزب جمهوري اسلامي

  مزار شهید :

محمدحسين در سال 1302 در روستاي مشکک (شهرستان اليگودرز) استان لرستان در خانواده‌اي روحاني متولد شد، از کودکي علاقه‌ي زيادي به علوم ديني داشت لذا ضمن کشاورزي به تحصيل علوم اسلامي پرداخت. پدرش ملامحمدآقا از روحانيون و عالمان برجسته آن منطقه محسوب مي‌شد. محمدحسين در سن 15 سالگي تدريس قرآن به کودکان را آغاز کرد. در سن 18 سالگي به منظور تحصيل علوم حوزوي به قم رفت و در محضر امام موسي صدر، حاج شيخ حسن قمي، آيه‌الله بروجردي، امام خميني، آيه‌الله گلپايگاني و مرعشي نجفي تلمذ نمود. او به شهرهاي ديگر نيز براي تبليغ دين اسلام سفر کرد و همزمان با آغاز قيام امام در 15 خرداد سال 1342 در جرگه‌ي ياران ايشان قرار گرفت. حجه‌الاسلام صادقي به علت سخنراني و اعتراض به رژيم پهلوي در مقابل حرم حضرت معصومه (س)توسط مأموران دستگير شد و سه روز در زندان شهرباني قم شکنجه گشت. آنگاه به زندان قزل‌قلعه انتقال يافت و در آنجا براي مدتي با آيه‌الله طالقاني در يک سلول محبوس بود. تا اينکه بر اثر فشار و اعتراض مردم آزاد گشت ولي بارها توسط مأموران ساواک تهديد شد. در روز شانزدهم ماه رمضان سال1357 بار ديگر توسط مأموران ساواک اليگودرز به زندان افتاد. بعد از آزادي نيز در شهرهاي «ازنا»، «قم»،«سنجان اراک»، رهبري تظاهرکنندگان را بر عهده گرفت.
حجه‌الاسلام صادقي بعد از پيروزي انقلاب مسؤوليت کميته ازنا را بر عهده گرفت و با کمک مردم نهادهاي انقلابي را تشکيل داد. مدتي بعد رياست دادگاه انقلاب اليگودرز را پذيرفت. تا اينکه با سمت نماينده‌ي مردم «درود» و «ازنا» به مجلس شوراي اسلامي راه يافت. وي بارها از سوي منافقين تهديد شد اما به آنان اعلام کرد:« شهادت آرزوي من است.» سرانجام همانگونه که در رؤيايي صادقه پدرش بشارت شهادت را به او داده بود، در سن 58 سالگي در تاريخ 7/4/1360 در فاجعه‌ي بمب‌گذاري دفتر حزب جمهوري اسلامي توسط منافقين به شهادت رسيد.

منبع:كتاب پيشتازان شهادت در انقلاب سوم صفحه 127 و روزنامه‌هاي كثيرالانتشار

 





تاريخ تولد :1337

نام پدر :ماشاالله

تاریخ شهادت : 29/دي/1365

محل تولد :

طول مدت حیات :-

محل شهادت :شلمچه

مزار شهید :كاشان - دارالسلام

روستاي اليگودرز از توابع لرستان سال 1337 ميزبان كودكي آسماني شد كه خداوند به خانواده غفاري هديه داده بود. مسعود در خانواده‌اي مذهبي و مستضعف رشد كرد. از همان سنين كودكي به كار در كارخانه تانكرسازي پرداخت. وي در دوران نوجواني پدرش را از دست داد و مسئوليت خانواده را به عهده گرفت. شهيد غفاري زمان اوج‌گيري انقلاب با ديگران به مبارزه عليه رژيم پرداخت. او پس از پيروزي انقلاب در بسيج شهيد چمران و انجمن اسلامي‌ فعاليت خود را شروع كرد. با آغاز جنگ تحميلي وارد نهاد مقدس سپاه گشت و به دليل لياقت و تلاش بسيار، فرماندهي گردان پدافند و توپخانه لشگر 10 سيد الشهدا را به عهده گرفت. در طول سالهاي جنگ تا عروج سرخش در نيروي پدافند منطقه 10 تهران و جبهه‌هاي حق عليه باطل فعاليت داشت. (1) مسعود در تاريخ 29/10/1365 همزمان با عمليات كربلاي 5 در خاك پاك شلمچه قداست آسمان را لبيك گفت. 1- حسين پسر كوچك غفاري در يكي از بمبارانهاي رژيم بعثي به شهادت رسيد.

دست امام زمان

 روز 29 اسفند بود به همراه مهدي تائب به خط مقدم مي‌رفتيم، جاده زير آتش تانكهاي عراقي بود، ناگهان گلوله تانك به دو متري ماشين اصابت كرد. تائب با فرياد، امام زمان را صدا زد. ناگهان براي يك لحظه همه چيز را از ياد بردم و تنها دست امام زمان را بالاي سر خود احساس كردم. هيچ يك حتي زخم كوچكي برنداشتيم. تائب زير لب گفت: «خدايا چگونه راضي به كشتن ما مي‌شوي، در حالي كه هنوز يك نفر از دشمن را نكشته‌ايم.»

منبع:كتاب اي خون آرام باش

راوي: خود شهيد

تیر منتظرما در دزفول زندگي مي‌كرديم، به دليل اينكه موشك به خانه‌مان خوره بود. من را در بيمارستان انديمشك بستري كردند. مسعود يك شب به ملاقاتم آمد و گفت: «سه روز ديگر برادران سپاهي به سراغ تو مي‌آيند و تو را به تهران منتقل مي‌كنند، من هم امروز به جبهه مي‌روم، تيري در آنجا منتظر من است و من شهيد مي‌شوم.» صبح يكشنبه ايشان به شهادت رسيد. دقيقاً يادم هست سه روز بعد از شهادتشان به دنبال من آمدند كه به تهران برويم.

منبع:پرونده شهيد در لشگر 10 سيد الشهدا

       وصیت نامه

يا ايها الذين آمنوا اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم
خدايا به من توفيق تلاش در شكست، صبر در نااميدي، رفتن بي‌همراه، ... فداكاري در سكوت، دين بي‌دنيا، عظمت بي‌نام وايمان بي‌ريا عطا كن. يك انقلاب اصيل اسلامي‌ لازمه‌اش وجود رهبري جامع الشرايط الهي است و يك امت واحد، كه بحمد الله داريم. جامعه‌اي كه خواستار حكومت الله است بايد شهيد بدهد تا به آن دست يابد. اگر اين جان بي‌ارزش براي آبياري درخت اسلام مفيد باشد، خداوندا صدها بار به ما جان بده، تا در راه دفاع از اسلام ناب محمدي در مقابل منافقين فدا كنيم ... اين مكتب «مكتب هجرت» است تنها چيزي كه دشمن ندارد، ايمان و اراده است.

 


منبع:پرونده شهيد در لشگر 10 سيد الشهدا

 



شهيد جمال گودرزي


تاريخ تولد :1340

نام پدر :

تاریخ شهادت : /1/1361

محل تولد :خوزستان /آبادان

طول مدت حیات :19

محل شهادت :رقابيه

مزار شهید :گلزار شهداي اليگودرز

جمال در سال 1340 در شهر آبادان پا به عرصه هستي نهاد. كودكي را در سايه پر مهر خانواده سپري كرد و در سن 7 سالگي به تحصيل پرداخت. نمرات عالي و اخلاق حسنه‌اش باعث شد مورد تشويق مسئولان آموزشگاه قرار گيرد. اما به علت جو غير مذهبي دبيرستان و مشكلات مالي محل تحصيل خود را تغيير داد. در سال 1356 به خيل كثير ياوران روح‌الله (ره) پيوست و با شركت در نماز جمعه، تفسير قرآن و ... اطلاعات ديني خود را افزايش داد. پس از پيروزي انقلاب سبزپوش دشت شقايق سپاه خميني گشت. و تلاش فراواني در حفظ و حراست از مرزهاي ايران اسلامي نمود. از جمله اقدامات او مبارزه با حزب خلق عرب در سال 58 و 59، برخورد با عوامل بمب‌گذار وابسته به عراق در شهر آبادان برخورد با گروهكهاي محارب و ضد انقلاب در شهرستان آبادان و مسئوليت زندان انقلاب آبادان بود.با آغاز جنگ تحميلي با سمت جانشين محور عملياتي ايستگاه 7 آبادان به دفاع از كشور پرداخت. سپس فرماندهي محور اروندكنار، فرماندهي گردان در عمليات ثامن‌الائمه، فرماندهي گروهي از برادران سپاه‌پاسداران در عمليات طريق القدس و فرماندهي گردان امام رضا از تيپ كربلا را بر عهده گرفت. او ضمن خدمت در جبهه به جذب و آموزش عشاير منطقه نيز مشغول بود. سرانجام در عمليات فتح‌المبين در فروردين ماه سال 1361 در سن 19 سالگي در تنگه رقابيه بر اثر اصابت تير تير بار كاليبر 50 تانك عراقي به ديدار حق شتافت. مزار پاكش در گلزار شهداي اليگودرز قرار دارد.

شهادت

شب عمليات بود. جمال در جلوي ستون قرار داشت. به نزديك عراقيها كه رسيديم، درگيري شروع شد. جمال شجاعانه مي‌جنگيد. ناگهان گلوله تيربار به پيكرش اصابت نمود و قامت تنومندش را بر خاك انداخت. خون زيادي از بدنش به روي زمين مي‌ريخت بچه‌ها سعي كردند او را به عقب انتقال دهند، اما پيشروي تانكها ترسي را در دل جمال انداخت. بچه‌ها را قانع ساخت تا سريع‌تر از منطقه خارج شوند. تانكها نزديكتر شدند و بچه‌ها دورتر ساعتي بعد نيروها با حسرت به سمتي نگاه مي‌كردند، كه پيكر جمال آنجا بود و تانكها از كنار پيكرش مي‌گذشتند. دشت رقابيه قتلگاه جمال شد و او عاشقانه به سوي نور پر كشيد.

وصیت نامه

حمد و ستايش خدا، خداي ما، انسانهاي حق طلب كه مي‌دانند ما براي چه قيام كرده ايم. مي‌دانند كه هدف ما در اين جنگ جز اعتلاي كلمه حق و انتقام از تجاوزگران چيز ديگري نيست. هم اكنون حس مي‌كنم عاشق خدا شده‌ام . اي كاش اين حدسم درست باشد تا او نيز عاشقم شود و مرا ببرد پيش ديگر برادران شهيدم كه خيلي دلم براي آنها تنگ شده است. اما اگر جنازه من به دست آمد مي‌خواهم كه مرا به آبادان ببريد و بعد از مراسم شستشو يا تيمم، يك دست لباس فرم تازه گرفته‌ام و داخل كمد گذاشته‌ام با اين نيت كه اين لباس را شب عروسي بپوشم يا اينكه موقعي كه شهيد شدم اين لباس را تنم كنيد و بعد از يك تشيع جنازه مختصر به داخل سپاه بياوريد و در وسط چمن بالاي سرم برادران سينه‌اي بزنند و بعد از اليگودرز ببريد و در كنار قبر پسر عموي شهيدم محمود به خاك بسپاريد .

 

منبع:cd كنگره شهداي خوزستان


 



شهيد حميد رشيدي


تاريخ تولد :12/آذر/1343

نام پدر :علي

تاریخ شهادت : 29/آبان/1362

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :19

محل شهادت :پنجوين عراق

مزار شهید :بهشت‌زهرا قطعه 27 شماره 5 رديف55

روز دوازدهم آذرماه سال 1343 در آغوش گرم خانواده‌اي مذهبي در شهرستان اليگودرز از توابع استان لرستان کودکي به دنيا آمد که بعدها به صف پاسداران حريم حق پيوست.علي ،پدر خانواده نام کودکش را حميد نهاد .حميد روزهاي پر شور کودکي را همراه ساير برادران و والدين خود در کلاسهاي قرآن حضور ي فعال داشت. در سال 1349 ،حميد به همراه خانواده به تهران مهاجرت نمود. با شروع امواج انقلاب او نيز مانند ساير جوانان حق‌جوي اين سرزمين به امواج پر خروش قيام مردمي پيوست و در فعاليت‌هاي انقلاب خود با حضور فعال در راهپيمائي‌ها و تظاهرات‌ها چندين بار تا مرز دستگيري و شهادت پيشرفت.او که تحصيلاتش را در دبيرستان دهخداي تهران با موفقيت به پايان رساند و توانست مدرک ديپلم اقتصاد را دريافت کند.
پس از انقلاب به عضويت بسيج درآمد و با لياقتي که از خود نشان داد توانست به عنوان مسئول پايگاه بسيج ناحيه 18 انتخاب شود .همزمان با آغاز آتش افروزيهاي رژيم بعث در مرزهاي ايران درسال 1359 احمد نيز به جمع سبزپوشان سپاهي پيوست و به عنوان نيروي رسمي آموزش برادران در مسجد را بر عهده گرفت. 16 ساله بود که عازم جبهه‌هاي نبرد شد. اولين عملياتي که در آن شرکت نمود والفجر مقدماتي بود و در همان عمليات نيز مجروح شد .اما دوباره عاشقانه به سوي جبهه‌هاي نبرد شتافت .در سال 1362 ،در حين عمليات والفجر 1 در حاليکه فرمانده گردان خيبر بود و در همان عمليات نيز مجروح گشت که جهت مداوا به تهران منتقل شد.او که عاشق اهل‌بيت (ع) بود ،به سلاله پاک آن يعني حضرت امام (ره) نيز ارادت مخلصانه‌اي داشت. سرانجام در روز بيست و نهم آذرماه سال 1362 در مرحله سوم عمليات والفجر4 در منطقه پنجوين عراق در حاليکه 19 سال بيشتر نداشت، عاشقانه زخم سرخ گلوله را به جان خريد و به سوي ديدار دوست پر گشود.جسد مطهرش پس از 10 سال گمنامي در تاريخ 30/7/1372 به آغوش خانواده بازگشت و قطعه 27 بهشت‌زهرا (س) شماره 5 رديف 55 پذيراي قدم اين مهمان کربلا بود.

سفارش صبر

شب عمليات بود، حميد به عنوان فرمانده گردان خيبر ،شجاعت‌هاي زيادي از خود نشان مي‌داد. در دل افتخار مي‌کردم که او پسر من است ،اما از طرفي مرتب نگرانش بودم. حميد که انگار نگراني مرا فهميده بود مرتب به من سفارش مي‌کرد که اگر شهيد شد من خيلي صبور باشم و از خود بردباري نشان دهم و تا بازگشت همه افراد گردان به پادگان دو کوهه ،کوشا باشم.درست همان شب بود که حميد از تيررس نگاه من مخفي شد و انگار که تمام دنيا بر سرم خراب شده باشد با خودم گفتم :«حميدم شهيد شد!» ولي بعداً متوجه شدم که حميد زخمي شده و براي مداوا به تهران اعزام شده است.درست در همان روزها ،خانواده که از حال من خبر نداشت فکرکرده بودند که من شهيد شده‌ام و در حال تدارک مراسم بودند که من به تهران بازگشتم و متوجه قضيه شدم.

سخن شهید

نظر شهيد در مورد جنگ:
جنگ نعمت الهي است و موجب همبستگي و استحکام افراد جهت دفاع از اسلام و مملکت مي‌باشد.
سفارش شهيد:
پيرو خط امام باشيد

وصیت نامه

...آيا مردم چنين پنداشته‌اند که به صرف اينکه گفته‌اند ايمان آورده ايم رهاشان کنند و بر اين دعوي امتحانشان نکنند؟
اي کسانيکه ايمان آورده ايد جهت چيست که براي جهاد در راه خدا به خاک زمين دل بسته‌ايد؟آيا راضي به زندگي دنيا عوض حيات آخرت شديد به متاع دنيا در پيش عالم آخرت اندک و ناچيز است.پس ار عرض سلام بر حسب وظيفه‌اي که مي‌باشد چند سطري به عنوان وصيت مي‌نويسد البته وصيت‌نامه شهيد همه مانند بهترين نوشتجات عرف است و چيز تازه‌اي براي نوشتن ندارم بنده با عقيده کامل بدين راه قدم گذاشته و به کمال آگاهي آن را دنبال کرده‌ام.از آنجا که دنيا محل امتحان است و در اين چند روز زندگي که به لحظه‌اي مي‌ماند انسان به بوته آزمايش گذاشته مي‌شود.اگر بخواهيم عاقبتمان سعادتمندانه باشد بايد از اين آزمايش سرافراز بيرون آئيم با هم موجب سرافرازي خود و هم خداوند باشيم که خداوند به بندگان پاکش مباهات مي‌کند و خوشا به حال شهيدان که مي‌فرمايند بالاتر از هر چيزي، چيزي مگر اينکه کسي به مسلخ عشق رفته و شهيد شود که بالاتر از آن چيزي نيست.برادران و خواهران خدا را شکر کنيد که در اين عمري که خدا گرفته‌ايد شاهد چنين تحويل عظيمي بوديد. قدر اين انقلاب را بدانيد و از آن مراقبت کنيد و به متاع قليل دنيا دل نبنديد که شما را منحرف و بر زمين مي‌زند .
قانون اساسي و نظام اين جمهوري که گفته و خواسته شهيدان، نگهداري و پاسداري از آن بوده را سبک نشماريم و گرامي بداريد واقعاً شرم دارد که اين شهدا را ببنيم و ولي مدافع اين انقلاب نباشيم .اگر خود را آماده کرده‌ايم بايد بدانيم که آخرت خود را فروخته‌ايم واگر در اين دنيا قدري پايبند به دین خود بوديم، بهره را در آخر خواهيم بود و اگر دين نداريم لااقل بايد آزادمرد بود ... اين بنده در طول عمر خود نتوانستم هيچ خدمتي انجام دهم و در اعمال خودم عمل مثبتي نديدم و فقط کوله‌باري از گناه بر دوش دارم که مي‌دانم فقط شهادت در راه او اگر مقبول گردد مي‌تواند اين گناهان را بشويد و اميد داشتم که در طول اين زندگي بتوانم هرچقدر کم و کوچک خدمتي کنيم تا لااقل کمي از وظيفه‌اي که به دوش داريم و وظيفه هر انساني اگر بخواهد آزاد باشد و سعادتمند ياري دين است انجام داده باشم اما افسوس که خود را خيلي بدهکار مي‌بينم و واقعاً در جا زده‌ايم و حال که خود در صف مجاهدين في سبيل‌الله جا زده‌ام مي‌خواهم خداوند به آبروي اين سلحشوران نظر خودش را از ما راضي گرداند و از او مي‌خواهم مرگم را شهادت راه خودش قرار دهد ... چند خواسته دارم که مي‌خواهم اگر ممکن بود رعايت شود اگر خداوند ما را قبول کرد و مهر بازگشت نزد هيچ خواسته‌اي از دولت و مردم نداشته باشند.....دوم صبر پيشه کنند و طريق حضرت زينب (س) را پيشه کنندو سوم اينکه از دوستان به خصوص دوستان نزديک مي‌خواهم ... از کسانيکه با آنان رابطه داشته‌ام حلاليت بطلبند......

منبع:پرونده‌هاي اماني از لشگر27


 



شهيد يحيي خمسه‌اي


تاريخ تولد :1324

نام پدر :خانعلي

تاریخ شهادت : 15/خرداد/1342

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :18

محل شهادت :خيابان15 خرداد

  مزار شهید :

در سال 1324 در شهرستان اليگودرز واقع در استان لرستان نوزادي پا به عرصه هستي نهاد و يحيي نام گرفت او دوران کودکي را با شادي توأم با سختي و مشقت پشت سر نهاد و تا پنجم ابتدايي تحصيل نمود. خمسه‌اي در آغاز دوران جواني در زمينه حرفه خياطي به کسب تجربه پرداخت و سپس آن را پيشه خود ساخت. او که با رژيم مخالف بود به واسطه اعمال ضد اسلامي آنان از هر فرصتي براي مبارزه استفاده مي‌کرد. در تظاهرات‌ها شرکت داشت تا اينکه سرانجام در تظاهرات پانزدهم خردادماه سال 1342 هدف گلوله دژخيمان قرار گرفت و در سن 18 سالگي به شهادت رسيد.

منبع:كتاب يادنامه

 

 



شهيد يعقوب حيدريان


تاريخ تولد :1331

نام پدر :محمد

تاریخ شهادت : 22/بهمن/1357

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :26

محل شهادت :خيابان پيروزي، تسليحات نيروي هوايي

  مزار شهید :بهشت زهرا (س)

يعقوب در سال 1331 در شهرستان اليگودرز از توابع استان لرستان به دنيا آمد ،دوران کودکي را با بهره‌مندي از محبت پدر و مادر سپري کرد اما به دليل برخي مشکلات اقتصادي نتوانست به تحصيل بپردازد.يعقوب که به شغل آزاد مشغول بود همراه ياران امام در راهپيمائي شرکت نمود و با فرياد مرگ بر شاه اعتراض خود را نسبت به حکومت پهلوي اعلام کرد .
سرانجام در تاريخ 22/11/1357 هنگاميکه براي پيروزي انقلاب مي‌کوشيد بر اثر اصابت گلوله در سن 26 سالگي به لقاء پروردگار نائل آمد ،خانواده‌اش چند روز بعد با توجه به عکسهاي موجود، از شهادت وي مطلع شدند. شهيد يعقوب حيدريان با مظلوميت در بهشت‌زهرا (س) به خاک سپرده شد و خانواده و دوستان در مراسمي با او وداع کردند.

منبع:كتاب يادنامه

 

 



شهيد رحمان حيدري


تاريخ تولد :1349

نام پدر :عظيم

تاریخ شهادت : /فروردين/1366

محل تولد :لرستان /اليگودرز /خمي سفلي

طول مدت حیات :17

محل شهادت :

مزار شهید :

رحمان حيدري در سال 1349 در روستاي خمي سفلي شهرستان اليگودرز از توابع استان لرستان در خانواده‌اي ساده و صميمي و مهربان پا به عرصه هستي نهاد، دوران کودکي را در زادگاهش سپري نمود او از همان سنين کودکي از هوش و ذکاوت بالايي برخوردار بود تحصيلات ابتدايي را در همان روستا سپري نمود و تحصيلات راهنمايي خود را در مدرسه راهنمايي شهيد مفتح به اتمام رسانيد پس از پايان دوره راهنمايي در حوزه علميه شهرستان اليگودرز ثبت نام نمود و همراه با درسهاي حوزوي درسهاي دبيرستان را هم پيگيري مي‌کرد پس از مدتي جهت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر به شهر قم سفر کرد.
با آغاز جنگ تحميلي نداي رهبر و مقتدايش را لبيک گفت و به سوي ميدانهاي نبرد شتافت و با حضور و شرکت در عملياتهاي فراوان دين خود را به اسلام و انقلاب ادا کرد. سرانجام در عمليات فتح 5 در فروردين ماه سال 1366 در سن 17 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

وصیت نامه

اي امت غيور وحدت و همبستگي را رعايت کنيد و مواظب اين کوردلان و منافقين از خدا بي‌خبر باشيد زيرا منافقين بدتر از کفارند.
اي عزيزان در مجالس دعا و توسلات شرکت نمائيد و قرآن را زياد تلاوت کنيد.

منبع:كتاب ستارگان آسمان شهادت ج1


 



شهيد علي حسن بيات مقدم


تاريخ تولد :-/--/1339

نام پدر :

تاریخ شهادت : 3/2/1359

محل تولد :لرستان /اليگودرز /چالسيار

طول مدت حیات :20

محل شهادت :بانه

  مزار شهید :

علي‌حسن در سال 1339 در روستاي چالسيار از توابع شهرستان اليگودرز (لرستان) متولد شد. او جواني پاک و سربازي از جان گذشته براي اسلام بود. 11 سال بيشتر نداشت که بعد از ساعت مدرسه در کارخانه جوشکاري و جوراب‌بافي خدمت کرد.
بيات داراي مطالعات اسلامي عميقي بود. مخصوصاً از زماني که انقلاب شروع شد، او مطالعات اسلامي خود را بيشتر کرد. علي‌حسن هميشه در راهپيمايي‌ها و تظاهرات حضور داشت و چندين مرتبه به مجروحين با اهدا خون خود کمک نمود.
با پيروزي انقلاب و اتمام کلاس دوم دبيرستان به خدمت سپاه‌پاسداران درآمد و به منظور دفاع از کيان ايران اسلامي به غرب کشور رفت و در تاريخ 3/2/1359 در سن 20 سالگي در منطقه بانه جان به جان آفرين تسليم کرد و پرِ پرواز براي لقا حق دريافت نمود.

منبع:كتاب حماسه شهداي غرب صفحه 53

 

 



شهيد قدرت الله بيات


تاريخ تولد :2/2/1347

نام پدر :

تاریخ شهادت : 26/2/1367

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :20

محل شهادت :شيخ محمد كردستان

مزار شهید :بهشت زهرا قطعه 40

قدرت‌الله در دومين روز ماه بهشت خدا ارديبهشت ماه سال 1347 در شهر اليگودرز در جمع گرم و صميمي خانواده‌اي مهرباه بدنيا آمد کودکي را به همراه خانواده در شهر فيروزآباد گذراند و تحصيلات ابتدايي خود را آغاز کرد اما مدتي بعد به علت فشار اقتصادي براي کمک به تأمين معاش خانواده مجبور به ترک تحصيل شد. با شروع جنگ تحميلي عاشقانه نداي پيرو مرادش خميني کبير (ره) را لبيک گفت و مردانه پا به عرصه‌هاي خون و شهامت نهاد و به عنوان مسؤول اطلاعات و شناسايي خدمت خود را آغاز کرد. عشق به الله در تمام وجود قدرت الله رخنه کرده بود نماز اول وقت و عبادت‌هاي طولاني از او سربازي عاشق و عارف ساخته بود که سرانجام در سپيده دم بيست و ششم ارديبهشت ماه سال 1367 و در نخستين لحظات آغاز عمليات بيت‌المقدس 6 و در آخرين روز ماه ضيافت الهي در منطقه شيخ محمد کردستان و در سن 20 سالگي افطار خون کرد و بر اثر اصابت گلوله‌اي به پهلوي راست همچون مادرش زهرا (س‌) به سوي ابديت پر گشود مزار مطهرش در قطعه 40 بهشت زهرا (س) واقع است.

مرخصی

راضي نبودم قدرت الله به جبهه برود هربار که عازم جبهه مي‌شد تمام قلب و جان مرا هم با خود مي‌برد دلم مي‌خواست خانه بماند با خود گفتم اين بار که به مرخصي آمد ديگر نمي‌گذارم پايش را از خانه بيرون بگذارد. قدرت که به مرخصي آمد انگار فکر مرا خوانده باشد بدون اينکه حرفي بزنم از جايش بلند شد و گفت :«مادر مي‌خواهم چيزي نشانت بدهم با تعجب نگاهش کردم مشتش را باز کرد و چند ترکش ريز و درشت نشانم داد و گفت:«مادر اينها را مي‌بيني؟» دوستان من به خاطر اين گلوله‌ها به شهادت مي‌رسند آيا تو راضي مي‌شوي که من بمانم و آنها اين طور مظلومانه به شهادت برسند؟! همه چيز را فهميدم قدرت من راه خودش را پيدا کرده بود و هيچ چيز مانع او نبود صورتش را بوسيدم و به چشمان زيبايش لبخند زدم.

دفتر خاطرات

قبل از آخرين اعزام حال و هواي قدرت‌الله با هميشه فرق داشت.دعاي شبانه و عبادت هاي طولاني‌اش صورت زيبايش را نوراني‌تر کرده بود آن روز بعد از اينکه آخرين خداحافظي‌ها را کرد و عازم جبهه شد متوجه شدم که در دفترچه خاطراتش 2 بيت شعر زيبا يادداشت کرده است : پايان شب سياه غم نزديک است ياران، ياران سپيده دم نزديک است بر پهنه خاک لاله‌گون بنويسيد توفيق زيارت حرم نزديک است 16/2/1367 گوئي خود مي‌دانست که وصل نزديک است و ديگر وقت زيادي تا شهادت سرخش باقي نمانده.

وصیت نامه

...آنان که خدا را شناختند همه رفتند و به آن پيوستند و عاشقانه جان دادند من هم اين سعادت را داشتم که به ديدار خداي خود رفتم و براي من دعا کنيد که خداوند از گناهان من چشم بپوشد و من را مورد عفو قرار دهد که در کنار بندگان خوب خدا باشم و در آن جهان هستي بتوانم با انصار الحسين (ع) باشم و من اين آرزو را داشتم که به آن رسيدم چه آرزوي خوبي است شهادت.من از خيلي پيش در انتظار شهادت بوده‌ام و به آرزوي خودم رسيدم و از شما عزيزان که دور تا دور من ايستاده‌ايد مي خواهم که راه شهيدان را ادامه دهيد و امام امت و در کل اسلام عزيز را تنها نگذاريد بايد اين انقلاب را به انقلاب آقا امام زمان (عج) متصل کنيد و اجازه به هيچ ابرقدرتي ندهيد که در منطقه براي اسلام خطري باشد، اگر همه مسلمانان جهان با هم باشند آمريکا و شوروي و اسرائيل نمي‌توانند به مسلمانان زور بگويند.مادر اگر من در پيش شما نيستم از اين خوشحال باشيد که اسلحه من زمين گذاشته نشده است برادرانم هستند که اسلحه من زمين گذاشته نشده است.برادرانم هستند که اسلحه مرا از زمين بردارند و از تو پدر عزيزم انتظار دارم مثل امام حسين (ع) رفتار کنيد چون تو يک پسر از دست دادي ولي آقا امام حسين (ع) چند پسر و برادر و خواهرزاده از دست داد. ولي آقا امام حسين (ع) گفت : اگر چند بار ديگر زنده شوم دوباره در راه خدا جنگ مي‌کنم تا شهيد شوم و تو مادر مثل حضرت زينب (س) باش.از همه شما مي‌خواهم که براي ظهور امام زمان (عج) دعا کنيد و پيروزي رزمندگان اسلام و براي آزادي اسرا و مفقودين و براي سلامتي امام دعا کنيد. برادر شهيد شما
قدرت‌الله بيات

منبع:پرونده هاي تحقيقاتي از گروه فتح الفتوح


 



                        قدرت الله باجلان


تاريخ تولد :1/1/1347

نام پدر :حيدر

تاریخ شهادت : 23/12/1364

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :17

محل شهادت :سليمانيه عراق

مزار شهید :

قدرت الله باجلان در روز اول فروردين ماه سال 1347 چشمان کوچکش را گشود. او در آغوش پر مهر خانواده پرورش يافت و تحصيلاتش را تا پايان سال دوم راهنمايي در زادگاهش اليگودرز (استان لرستان) ادامه داد. سپس به حوزه علميه قم رفت تا اينکه انقلاب آغاز شد و او در جمع ياران خميني به مبارزه با شاه پرداخت. بعد از پيروزي انقلاب به عضويت بسيج درآمد و به حمايت از دستاوردهاي انقلاب روي آورد با آغاز جنگ تحميلي در سن 13 سالگي با تغيير سال تولد خود در شناسنامه به جبهه رفت براي مدتي در کردستان خدمت نمود سپس به شهر بازگشت. او در نماز جمعه به علت بمب‌گذاري منافقين از ناحيه شکم مجروح شد. او سرانجام در تاريخ 23/12/1364 در سن 17 سالگي بر اثر اصابت گلوله به سر بر خاک افتاد. قدرت‌الله در عمليات والفجر 9 در منطقه سليمانيه عراق در سمت تک تيرانداز به شهادت رسيد.

آخرین دیدار

قدرت در روز بمب‌گذاري در نماز جمعه مجروح شد به او گفتم:«اگر مي‌خواهي امام زمان (عج) شفاعتت را کند و تو را شفا دهد برو به جبهه نگاهي به صورتم انداخت و پاسخ داد:« اگر امام زمان(عج) بخواهد شفايم دهد بايد شهادت نصيبم شود» زمانيکه عزم سفر بست آب و قرآن را برداشتم. کنار در که رسيد گفتم :«قدرت جان اگر مادر خوبي برايت نبودم مرا حلال کن» اگر در عمليات شرکت کردي هيچ ترسي از دشمن نداشته باش» خنديد و گفت:«اين چه حرفي است شما بايد مرا حلال کنيد». شب شهادت قدرت نامه‌اش به دستم رسيد و روز بعد علي تنها پسرم تنها به خانه بازگشت از چهره علي متوجه شدم فرزندم را از دست داده‌ام اما خداوند صبري به من عطا نمود و من توانستم بر روي پاهايم بايستم و در تشييع پيکر او حاضر شوم.

شفاعت

يکبار قدرت در کنارم نشست و گفت:«مادر! شما دعا کن من شهيد شوم» من در آن دنيا شما را شفاعت خواهرم کرد» نگذاشتم صحبتش را ادامه دهد پاسخ دادم:«امام حسين (ع) جد من است چرا شما شفاعت مرا کنيد بگذار من شفاعت شما را بکنم» بعد از شهادت قدرت او را در خواب ديدم نوراني بود پرسيدم:«خوشگل شده‌اي! مگر قرار نبود مرا شفاعت کني؟ يک مرتبه از خواب بيدار شدم و ياد درخواست او افتادم. اينبار نوبت او بود که مرا شفاعت کند.

شهادت

با بچه‌ها در سنگر نشسته بوديم و شام مي‌خورديم هرچه به قدرت اصرار کرديم با ما غذا بخورد فايده‌اي نداشت آرام در زير آسمان مشغول خواندن دعاي کميل بود. ساعتي بعد به سنگر آمد و گفت:«بچه‌ها دوست داريد چطور شهيد شويد؟ من گفتم اول خودت بگو او نگاهي به جمع نيروها انداخت و پاسخ داد:« من دوست دارم اگر شهيد شدم جنازه‌ام به دست خانواده مان برسد که مادر چشم انتظار نماند؟« آن شب نوري سبز بالاي سر قدرت بود هرچه از او پرسيدم:«نگفت اما من احساس کردم او ديگر رفتني است صبح روز بعد ما در کوههاي سليمانيه بوديم قدرت فرماندهي گردان را بر عهده داشت اما خودش را نمي‌ديدم دنبالش گشتم در حالت سجده او را پيدا کردم نگاهش کردم و گفتم:«الان چه موقع نماز خواندن است؟» همانجا ايستادم تا نمازش تمام شود اما بلند نشد سرش را بلند کردم خون تمام صورتش را پوشانده بود گلوله مستقيماً در جمجمه‌اش قرار داشت به ياد سفارش ديشب او افتادم برخاستم مطالبي را به نيروها گوشزد کرده و قدرت را بر دوش گرفتم. حدود 500 متر از کوه پائين آمدم آنجا متوجه شدم از چهار طرف در محاصره هستيم بي‌تأمل چند نفر از بچه‌ها را خواستم و با عنايت خداوند متعال محاصره شکسته شد وقتي به درمانگاه رسيديم قدرت آخرين نفسش را کشيد سرش در دستان من بود او بالاخره مورد شفاعت حضرت حجه بن الحسن (عج) قرار گرفت.

وصیت نامه

بسم رب الشهدا و الصديقين بهترين مرگها شهادت در راه خداست امام علي (ع) با سلام و درود به امام زمان (عج) امام امت و خانواده‌هاي معظم شهدا اين حقير عاشقي دلسوخته از عاشقان امام حسين (ع) و يکي از ياران ابوذر زمان امام است.نوشته‌هائي که مي بينيد وصيت نامه من است. از پدر و مادرم و همچنين امت حزب‌الله انتظار اين را داريم که از انصاران راستين امام امت باشند و از هيچ مصيبتي ترس نداشته باشند. زيرا زحمت کشيدن در راه خدا لذت دارد. ترس ندارد و از خواهرانم مي خواهم که در سوگواريها و سختيها همچون زينب باشيد مطيع امر ولايت فقيه باشيد پدر و مادرم در وصف شما زبانم بند آمده و دستم از حرکت ايستاده است زيرا که شما در هيچ موقعي از فرستادن فرزندانتان به جهاد در راه خدا دريغ نکرديد بهتر بگويم دريغ نکرديد هيچ، خودتان هم چون ياسر و سميه بوديد و هستيد براي اسلام و در آخر وصيتم از خداوند متعال خواستارم که به شما عزيزان پدر و مادرم طول عمر با عزت عنايت فرمايد.

 

منبع:پرونده شهيد در حوزه 1 ناحيه سيدالشهداء اسلامشهر


 



شهيد محمدعلي مسلمي


تاريخ تولد :1338

نام پدر :

تاریخ شهادت : 19/2/1361

محل تولد :لرستان /اليگودرز /عليا

طول مدت حیات :23

محل شهادت :

مزار شهید :

محمد علي در سال 1338 در روستاي خمسه عليا از توابع شهرستان اليگودرز پا به عرصه هستي نهاد. روزهاي پرنشاط کودکي او در خانواده‌اي فقير و نيازمند سپري شد اما او با توکل به خدا آموختن را تجربه نمود و تا سال اول دبيرستان درس خواند سپس در جست‌و جوي کار به تهران مهاجرت کرد در تهران در کلاسهاي شبانه ثبت نام نمود و دو سال ديگر اينگونه به آموختن علم پرداخت. مسلمي در سالهاي پرشور انقلاب ازدواج کرد. کلام امام (ره) و ظلم و بيداد رژيم پهلوي او را به خيلي ياوران روح‌الله کشاند. بعد از پيروزي انقلاب در پايگاه مسجد «محمديه» در ستاد بسيج به فعاليت پرداخت. در روزهاي پرافتخار جنگ نيز عاشقانه سلاح بر دوش کشيد و براي اولين مرتبه در سال 1360 در مريوان در مقابل دشمن بعثي ايستاد. شهادت دو تن از همرزمان محمد علي را بي تاب ساخت. به همين علت بار ديگر در تاريخ 3/2/1361 سه ماه بعد از تولد فرزندش راهي ديار نور شد و پس از نبردي دلاورانه در تاريخ 19/2/1361 در سن 23 سالگي در راه آزادي خرمشهر در عمليات بيت‌المقدس به ديدار حق تعالي شتافت.

منبع:روزنامه كيهان 27/5/83


 



شهيد عبدالرضا عبداللهي


تاريخ تولد :/4/1343

نام پدر :احمد

تاریخ شهادت : 23/دي/1365

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :22

محل شهادت :شلمچه

مزار شهید :

عبدالرضا در تيرماه سال 1343 درشهرستان اليگودرز استان لرستان پا به عرصه هستي نهاد. پدرش احمد براي تربيت اسلامي او تلاش وافري انجام داد .عبدالرضا در سايه زحمات بي‌دريغ پدر به مدرسه رفت و تحصيلات خود را از دبستان سروان عبداللهي آغاز نمود .وي بعد از گذراندن دوره راهنمايي وارد دبيرستان امام خميني (ره) شد و از بدو ورود در راستاي مبارزات حق‌طلبانه امت اسلامي عليه حکومت منحوس ستمشاهي فعاليت‌هاي پيگيري را آغاز نمود ..پس از پايان تحصيلات متوسطه در دانشگاه امام صادق (ع) در رشته علوم سياسي پذيرفته شد و همزمان با تحصيل در دانشگاه در سال 1362 در حوزه علميه قم نيز مشغول به تحصيل گرديد؛ شوق حمايت از مرزهاي ايران اسلامي او را چندين بار به مناطق جنوب کشور کشاند و ضمن تحصيل علم نبرد با دشمن بعثي را پيشه خود ساخت .سرانجام اين دلاور 22 ساله ايران اسلامي سر پرشورش را در سحرگاه بيست و سوم ديماه سال 1365 در جريان عمليات کربلاي 5 بر زانوان قرب الهي نهاد و به ملکوت اعلي پر کشيد.سحرگاه روز بيست و سوم ديماه سال 1365 بود، که گلوله‌اي سربي رنگ بر پيکر عبدالرضا نشست، جويبار کوچکي بر روي خاکهاي داغ جنوب جاري شد کنارش دو زانو بر زمين نشستم زير لب آهسته گفت:«واطيعو الله و اطيعوالرسول و اولي الامر منکم» او حتي در آخرين لحظات نيز از ياد حق و ناجيان امت رسول اکرم (ص) غافل نشد و از آنان استمداد مي‌جست.

منبع:کتاب ستارگان آسمان شهادت

 

 


 




شهيد حسينعلي عابديني


تاريخ تولد :1334

نام پدر :علي‌ شاه

تاریخ شهادت : 22/بهمن/1357

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :23

محل شهادت :پادگان لاهوتي

  مزار شهید :گلزار شهداي يافت‌آباد

حسينعلي در سال 1334 در شهرستان اليگودرز از توابع استان لرستان چشم به جهان گشود.دوران کودکي را با سختي پشت سر نهاد و در سن هفت سالگي آموختن علم را آغاز نمود. تحصيلاتش را تا سال ششم ابتدايي به پايان رساند سپس براي کسب روزي حلال به کارگري مشغول شد.بعد از گذشت چند سال ازدواج کرد که ثمره اين پيوند دو فرزند مي‌باشد.
وي انساني با ايمان و مذهبي بود، هرگز کسي را آزرده خاطر نمي‌کرد.در زمان مبارزات مردم غيور ايران حسينعلي در کنار ديگر ياران خميني (ره) به مبارزه بر عليه شاه پرداخت .سرانجام در تاريخ 22/11/57 در سن 23 سالگي در حاليکه قصد داشت به همراه دوستانش پادگان لاهوتي را تصرف نمايد هدف تير مزدوران رژيم پهلوي قرار گرفت و شهد شيرين شهادت را نوشيد و مزار شهيد در گلزار شهداي يافت‌آباد قرار دارد.

منبع:كتاب يادنامه

 

 



شهيد اشرف مولايي


تاريخ تولد :1349

نام پدر :علي حسين

تاریخ شهادت : 12/1/1364

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :15

محل شهادت :تهران

مزار شهید :

اشرف در سال 1349 در شهرستان اليگودرز در آغوش پر مهر علي حسين جاي گرفت. در سايه‌ي امنيت حضور پدر، بزرگ شد و چندي بعد به تهران مهاجرت نمود. گرچه تلخ به نظر مي‌رسيد، اما باد خزان هزاران گل را پرپر مي‌کرد؛ جغد شوم مرگ بار ديگر در روز دوازدهم فروردين ماه سال 1364 بر آسمان تهران سايه افکند و اشرف به همراه دو خواهر، دو برادر و مادرش در اثر حمله‌ي هوايي دشمن به عرش اعلي پر گشودند. مولايي در سن 15 سالگي لباس سرخ شهادت را بر تن نمود.

منبع:كتاب آينه و شقايق جلد 1 صفحه‌ي 170


 




شهيد نورالله كماني


تاريخ تولد :1329

نام پدر :فضل‌الله

تاریخ شهادت : 3/مرداد/1357

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :28

محل شهادت :بيمارستان

  مزار شهید :شهرستان خمين

در سال 1329 نورالله در شهرستان اليگودرز از توابع استان لرستان متولد شد، در دوران کودکي با عقايد اسلامي آشنا شد و اخلاق و تربيت ديني در وجودش ريشه دوانيد و تا سال ششم ابتدائي درس خواند و از آن پس براي امرار معاش خانواده آهنگري را برگزيد نورالله به انجام فرائض پايبند بود و در مجالس وعظ و سخنراني شرکت مي‌کرد و علاقه شديدي به مرحوم حجة‌الاسلام کافي داشت و با رژيم پهلوي مبارزه مي کرد. سرانجام در روز3/5/1357 بر اثر ضربات مزدوران رژيم پهلوي مجروح گشت و در حاليکه از پله‌هاي مسجد امام خميني‌(ره‌) در بازار بالا مي‌رفت سقوط نمود و بر اثر ضربه مغزي در بيمارستان به شهادت رسيد. پيکر پاک اين شهيد که در 28 سالگي به ضيافت الهي شتافت در شهرستان خمين به خاک سپرده شد.

منبع:كتاب يادنامه

 

 
 



شهيد نادعلي فريدني


تاريخ تولد :1335

نام پدر :گل محمد

تاریخ شهادت : 21/بهمن/1357

محل تولد :لرستان /اليگودرز

طول مدت حیات :22

محل شهادت :ميدان شهدا

  مزار شهید :بهشت زهرا (س)

نادعلي فريدني فرزند گل محمد در سال 1335 در اليگودرز استان لرستان متولد شد کودکي را پا به پاي همسالان خود سپري کرد و تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم ادامه داد.پس از يک سال اشتغال به معلمي، در هواپيمايي استخدام شد.با آغاز انقلاب در تظاهرات و راهپيمايي‌ها شرکت نمود و سرانجام در روز 21/11/1357 در ميدان شهدا و در حاليکه بر ضد حکومت ستمگر پهلوي فرياد عدالتخواهي سر مي‌داد و در سن 22 سالگي به علت اصابت گلوله گارديها بال در بال ملائک راهي ديار باقي شد. مردم غيور و انقلابي با پيکر پاک او در بهشت زهرا (س) وداع نمودند.

منبع:كتاب يادنامه

 

 



شهيد حجت الاسلام محمدحسين صادقي نماينده مردم دورود و ازنا

سال و محل تولد: 1302 در مشكك اليگودرز

ميزان تحصيلات حوزه: اجتهاد

مشاغل قبل از پيروزي انقلاب: معمم (تبليغ)

مشاغل بعد از پيروزي انقلاب: مسئوليت كميته انقلاب و بنياد مسكن و خزانه‌دار هلال احمر و صندوق خيريه در ازنا – نمايندگي مجلس شوراي اسلامي

 

+

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط  سجاد sajad  | 
 


 

:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان :::