|
يعني خيلي نوراني بودن، با خدايي و پرهيزگاري، يكپارچه نورانيت و روشنايي داشتن. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 190 |
|
ناو بي ترمز قايقهاي تندرو. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 211 |
|
وجعلنا يادت نره شبهاي عمليات كه رزمندگان ميخواستند در ديد مستقيم دشمن نباشند و در پناه خدا از مكر و كيد آنها در امان بمانند، اين آيه (1) را قرائت ميكردند و خودشان را به خدا ميسپردند. به همين خاطر به يكديگر تذكر ميدادند كه: «وجعلنا يادت نره. آيه را فراموش نكني.» |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 139 |
|
واحد اتل متل واحد اطلاعات، عمليات. وقتي كسي از نيروهاي اطلاعاتي سؤال ميكرد كه كجا خدمت ميكنيد، براي رد گم كردن ميگفت: «واحد اتل متل». |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 217 |
|
هتل گردان محل اجتماع مسئولان و فرماندهان گردان. كنايه از نهايت سادگي و تأسيسات چادر و سنگر خدمتگزاران و فرماندهان است. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 141 |
|
پارتي كلفت اول عمليات شهيد شدن، و يا به سختي مجروح شدن. از آنجا كه بچهها قبول قرباني را از ناحيهي حق تعالي مشروط به اخلاص ميدانستند و جراحت و شهادت را نوعي پذيرفتن و جلب رضايت او، وقتي عدهاي به يكي از اين دو توفيق ميرسيدند، ميگفتند پارتيشان كلفته. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 54 |
|
مرغابي هاي شهادت به بسيجيان و نيروهاي غواص و آبي خاكي كه براي مبارزه در منطقه، در آوردگاه آب و خاك حضور داشتند، مرغابيهاي شهادت ميگفتند. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 198 |
|
موشك زمين به زمين موشك زمين به زمين كنايه از «تويوتا» كه به معناي نهايت تيزي و تندي و سرعت اين وسيله بود، مثل موشكي كه از اين گوشهي خاك بلند شود و در چشم به هم زدني در گوشهي ديگر فرود آيد. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 205 |
|
آب و روغن را چك كردن منظور سر و سامان دادن به وضع خود و پيشبينيهاي لازم را براي پيمودن مسيرهاي طولاني در عمليات انجام دادن. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 13
|
|
آب زير كاه غواصان و نيروهاي عملياتي كه در زير آب كار ميكردند و بايد از تيز هوشي و فراست بالايي برخوردار ميبودند، تا از نگاه دشمن پوشيده بمانند و زمينه را براي وارد عمل شدن نيروهاي ديگر فراهم كنند. اين عبارت تصرفي است در اصطلاح «آب زير كاه». |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 33 |
|
آب شنگولي به نوشيدني خوشطعم مثل كمپوت سيب و گلابي، گيلاس و آلبالو، نوشابه و مايعات خنك و مطبوعي كه در هواي گرم، وقتي كه از آسمان گويي آتش ميباريد، بچهها را به وجد ميآورد و با نوشيدن آن به اصطلاح سرحال و شنگول ميشدند، گفته ميشد. خصوصاً در هنگامي كه عمليات بود و در راهپيماييهاي بعضاً هفت تا هشت ساعته و زماني كه روز بالا ميآمد و جز خاكريز و چالهچولههاي ناشي از انفجار و چفيهاي كه بر سر ميكشيدند هيچ سرپناه و سايباني نبود، اين نوشيدني به كمك آنها ميآمد. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 12 |
|
آبكش كسي كه بدن او مثل آبكش سوراخ سوراخ بود، جاي سالم در بدن نداشت. هرچه جاي زخم و جراحت و تير و تركش بود. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 33 |
|
آبروي هيأت كسي كه بچههاي هيأت (گردان يا دسته) به او ميباليدند و به وجودش افتخار ميكردند، يا به عبارت ديگر شأن و احترام مجموعه و دسته كه همگي سعي در حفظ آن داشتند و اگر كسي از روي سادگي و بياطلاعي حرفي ميزد كه موجب خنديدن حاضرين ميشد، يا در بحثها به اصطلاح «كم ميآورد» دوستانش بهاو ميگفتند: « آبروي هيأت را بردي.» | ||
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 11
|
|
آبگرمكن ايراني به موشكهاي ساخت ايران، آبگرمكن ايراني ميگفتند. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) |
|
آبي خاكي اصل اصطلاح آبي خاكي در جبهه به نيروهاي مخصوص و غواصي اطلاق ميشد كه از كارآيي نسبتاً خوبي برخوردار بودند و در ارتش به "تكاور" و "رنجر" معروفاند؛ اين نيروها هم در خاك و خشكي عمل ميكنند و هم در آب. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 13 |
|
آتش تداركات همان آتشي كه قبل از رسيدن نيروها به خط اول دشمن براي سرگردم كردن مزدوران ميريختند و در پناه اين آتش بود كه رزمندگان پيشروي ميكردند. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 14 |
|
آتش فرستادن آتش فرستادن با توپخانه، اسم كد بود، گلولهاي پرتاب كردن، تعبيري بود براي درخواست گلولههاي فسفري كه دود سفيدرنگي از آن متصاعد ميشد، براي هدايت آتش تخمينزده ميشد، «سيگاري فرستادن» هم ميگفتند. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) |
|
آتش گرفتن جنگل وقتي شخصي ضمن تعريف واقعهاي به نقش خودش كه ميرسيد ناگزير اشارهاي هم به آن ميكرد تا حكايت جنبه افسانه به خود نگيرد آن وقت بود كه هركس چيزي از اين قبيل ميگفت: «جنگل آتش گرفت، آب بياوريد، سوخت نابود شد و غيره...» و همهي اين تعابير بدين منظور بود كه آن اعمال نيكي كه پاداش آن مثل درختي كه كاشته شده باشد از كثرت آن حالا تبديل به يك جنگل شده ولي به خاطر ريا و تظاهر به آن عمل آتش گرفته و نابود شده است. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 14
|
|
آچار فرانسه ي گردان نيرويي كه به درد همه كار ميخورد و بدون اينكه مسئول مستقيم كاري باشد، وقت و بيوقت و در همهي شرايط وجودش مشكلگشا و سمبل كارآيي و توانايي و هنر بود. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 34 |
|
آخر نيمه ي اول گل زدن در نيمهي اول خدمت پاسداري (وظيفه) كه مدت آن دو سال است، شربت شهادت را نوشيدن و به هدف رسيدن، يا به اصطلاح گلزدن و برنده شدن. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 14
|
|
آدم آهني كسي كه جاي سالم در بدن نداشت، مثل زمين زراعت، گويي تركش دشمن تنش را شخمزده. يكپارچه پوشيده از آهن. كسي كه با وجود صدها تركش در بدن همچنان در جبهه حضور داشت و اعتنايي به آن نميكرد به شوخي بعضاً به چنين شخصي ميگفتند: «آهنربا به بدنش ميچسبد.» |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 34 |
|
آدم بيدار كن نمازشب خوان _ كسي كه در تاريكي مطلق سنگر، شب هنگام براي راز و نياز با خدا برميخيزد و به ناگزير در آن بستر به هم فشرده، تا ميخواست براي وضو ساختن بيرون بيايد دست و پاي بعضي از بچهها را لگد كرده و از خواب بيدارشان ميكرد. | ||||||||||||
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 34
|

