تبليغاتX
مردان کوهستان شیران لرستان

1175

سجاد sajad

1175

http://1175.blogfa.com

مردان کوهستان شیران لرستان

مردان کوهستان شیران لرستان - اصطلاحات بچه های جنگ

مردان کوهستان شیران لرستان

این وبلاگ سنگری برای نشر آثار وارزشهای شهدا و ایثارگران انقلاب و 8سال دفاع مقدس و 6200شهید لرستان
..............
بر آمدیم که در این عرصه کاری کوچک برای مردان بزرگ انجام دهیم و توجه به مسئله تهاجم فرهنگی که گریبان گیر ما (جوانها)،مسئولین امر،و سایت های ما رو گرفته است و با عنایت به حرفهای رهبر معظم انقلاب به ما جوانان که در این عرصه فرهنگی باید جهاد کنید .

ما هم گوش به فرمان رهبر کبیر دست به آب زدیم و وضوی ساختیم و نوشتیم و وبلاگی به راه انداختیم و وبلاگ ثبت کردیم بنام مردان کوهستان شیران لرستان پس خوشحال می شویم که در راستای فرهنگ جبهه،جنگ،شهدا قدمی کوچک برداریم.

و دست یاری خود را سمت شما دراز میکنیم و طلب راهنمایی میکنیم. تا بتوانیم در این جبهه فرهنگی حرفی برای گفتن داشته باشیم .

پس هر که دارد هوس کربلا بسم الله.


بنا از این وبلاگ این بود تا قسمتی از شجاعت مردم سرزمین
دلاور خیز لرستان را که در طول انقلاب ودفاع مقدس نقش آفریده اند رابه نسل امروز که آن روز ها نبودند انتقال دهیم
................
.از این که رنگ روی بلاگ ساده است بدلیل نداشتن وقت کافی است
...............
پیام های خودر ابه این شماره ارسال کنید
09375641177

.............

ماجرا اين است كم كم كميت بالا گرفت

جاي ارزشهاي ما را عرضه‌ي كالا گرفت

احترام (ياعلي) در ذهن بازوها شكست

دست مردي خسته شد، پاي ترازوهاشكست
................
سبک بالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
فرح گون بر ره مسکین نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
تمنا کردم اما برنگشتند


****


اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان این چه سودا بود با من
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم


****


در باغ شهادت را نبندید
ز ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم


****


دلم تا دست بر دامان در زد
دو دستی سنگ شیون را به سر زد
امیدم مشت نومیدی به در کوفت
نگاهم قفل در ، میخ قدر کوفت


****


چه در دست اینکه در فصل اقاقی
به روی عاشقان در بسته ساقی
بر این دروای من قفلی لجوج است
بجوش ای اشک هنگام خروج است
در ِ میخانه را گیرم که بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند

..............
عشق یعنی یک خمینی سادگی...
عشق یعنی با علی دلدادگی....
عشق یعنی دست تو پرپر شده...
عشق یعنی یک علی رهبر شده...
عشق یعنی لافتی الا علی....
عشق یعنی رهبرم سید علی...

.............

می دونید اکثر رزمندها به عشق امام حسین به جبهه رفتند تا انتقام ایشان را از کوفیان بگیرند
كپي كردن از مطالب وبلاگ با نوشتن منبع بدون مانع هستش ،
باتشکر سجاد

مردان کوهستان شیران لرستان

جمعه بیست و نهم آذر 1387
اصطلاحات بچه های جنگ


لامپ صد خوردن

يعني خيلي نوراني بودن، با خدايي و پرهيزگاري، يك‌پارچه نورانيت و روشنايي داشتن.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 190


ناو بي ‌ترمز

قايق‌هاي تندرو.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 211


وجعلنا يادت نره

شب‌هاي عمليات كه رزمندگان مي‌خواستند در ديد مستقيم دشمن نباشند و در پناه خدا از مكر و كيد آن‌ها در امان بمانند، اين آيه (1) را قرائت مي‌كردند و خودشان را به خدا مي‌سپردند. به همين خاطر به يكديگر تذكر مي‌دادند كه: «وجعلنا يادت نره. آيه را فراموش نكني.»
1- وجعلنا من بين ايديهم سداً و من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لا يبصرون.
سوره‌ي يس، آيه‌ي 9

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 139


واحد اتل متل

واحد اطلاعات، عمليات. وقتي كسي از نيروهاي اطلاعاتي سؤال مي‌كرد كه كجا خدمت مي‌كنيد، براي رد گم كردن مي‌گفت: «واحد اتل متل».

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 217


هتل گردان

محل اجتماع مسئولان و فرماندهان گردان. كنايه از نهايت سادگي و تأسيسات چادر و سنگر خدمتگزاران و فرماندهان است.
ممكن بود اين محل جهت تجمع نيروها و گذراندن اوقات فراغت آن‌ها باشد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 141


پارتي كلفت

اول عمليات شهيد شدن، و يا به سختي مجروح شدن. از آن‌جا كه بچه‌ها قبول قرباني را از ناحيه‌ي حق تعالي مشروط به ‌اخلاص مي‌دانستند و جراحت و شهادت را نوعي پذيرفتن و جلب رضايت او، وقتي عده‌اي به يكي از اين دو توفيق مي‌رسيدند، مي‌گفتند پارتي‌شان كلفته.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 54


مرغابي ‌هاي شهادت

به بسيجيان و نيروهاي غواص و آبي خاكي كه براي مبارزه در منطقه، در آوردگاه آب و خاك حضور داشتند، مرغابي‌هاي شهادت مي‌گفتند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 198


موشك زمين به زمين

موشك زمين به زمين كنايه از «تويوتا» كه به معناي نهايت تيزي و تندي و سرعت اين وسيله بود، مثل موشكي كه از اين گوشه‌ي خاك بلند شود و در چشم به هم زدني در گوشه‌ي ‌ديگر فرود آيد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 205


آ‌ب و روغن را چك كردن

منظور سر و سامان دادن به وضع خود و پيش‌بيني‌هاي لازم را براي پيمودن مسيرهاي طولاني در عمليات انجام دادن.
چرا كه در بين راه جايي براي رفع قضاي حاجت و رفع تشنگي و... نداشتيم.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 13


آب زير كاه

غواصان و نيروهاي عملياتي كه در زير آب كار مي‌كردند و بايد از تيز هوشي و فراست بالايي برخوردار مي‌بودند، تا از نگاه دشمن پوشيده بمانند و زمينه را براي وارد عمل شدن نيروهاي ديگر فراهم كنند. اين عبارت تصرفي است در اصطلاح «آب زير كاه».

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 33


آب شنگولي

به نوشيدني خوش‌طعم مثل كمپوت سيب و گلابي،‌ گيلاس و آلبالو، نوشابه و مايعات خنك و مطبوعي كه در هواي گرم، وقتي كه از آسمان گويي آتش مي‌باريد، بچه‌ها را به وجد مي‌آورد و با نوشيدن آن به اصطلاح سرحال و شنگول مي‌شدند، گفته مي‌شد. خصوصاً در هنگامي كه عمليات بود و در راهپيمايي‌هاي بعضاً هفت تا هشت ساعته و زماني كه روز بالا مي‌آمد و جز خاكريز و چاله‌چوله‌هاي ناشي از انفجار و چفيه‌اي كه بر سر مي‌كشيدند هيچ سرپناه و سايباني نبود، اين نوشيدني به كمك آن‌ها مي‌آمد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 12


آبكش

كسي كه بدن او مثل آبكش سوراخ سوراخ بود، جاي سالم در بدن نداشت. هرچه جاي زخم و جراحت و تير و تركش بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 33


آبروي هيأت

كسي كه بچه‌هاي هيأت (گردان يا دسته) به ‌او مي‌باليدند و به وجودش افتخار مي‌كردند، يا به عبارت ديگر شأن و احترام مجموعه و دسته كه ‌همگي سعي در حفظ آن داشتند و اگر كسي از روي سادگي و بي‌اطلاعي حرفي مي‌زد كه موجب خنديدن حاضرين مي‌شد، يا در بحث‌ها به ‌اصطلاح «كم مي‌آورد» دوستانش به‌او مي‌گفتند: « آبروي هيأت را بردي.»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 11


آب كيلويي

به آب‌هاي باز و بدون بطري كه به وسيله تانكرهاي قابل حمل و نقل در اختيار رزمندگان قرار مي‌گرفت گفته مي‌شد و اين اصطلاح در مقابل آب «آك‌بند» «آمولو» به كار برده مي‌شد كه تصفيه شده و با كيفيت بود.
1-نام تجاري يك نوع آب معدني است كه در قوطي‌هاي دربسته موقع عمليات‌ها از آن استفاده مي‌شد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 13


آبگرمكن ايراني

به موشك‌هاي ساخت ايران، آبگرمكن ايراني مي‌گفتند.
موشك‌هاي 9 متري و 12 تيري كه در جنگ شهرها، براي زدن تأسيسات نظامي و اقتصادي دشمن استفاده مي‌شد، كه اشاره دارد به خوش هيكلي آن كه مثل آبگرمكن نفتي بزرگ و سنگين بوده است.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)


آبي ‌خاكي

اصل اصطلاح آبي خاكي در جبهه به نيروهاي مخصوص و غواصي اطلاق مي‌شد كه از كارآيي نسبتاً خوبي برخوردار بودند و در ارتش به "تكاور" و "رنجر" معروف‌اند؛ اين نيروها هم در خاك و خشكي عمل مي‌كنند و هم در آب.
اين اصطلاح به خودروها و نفربرهاي ادواتي كه هم در آب كارايي داشتند هم در خشكي نيز اطلاق مي شد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 13


آتش تداركات

همان آتشي كه قبل از رسيدن نيروها به خط اول دشمن براي سرگردم كردن مزدوران مي‌ريختند و در پناه اين آتش بود كه رزمندگان پيشروي مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 14


آتش فرستادن

آتش فرستادن با توپخانه، اسم كد بود، گلوله‌اي پرتاب كردن، تعبيري بود براي درخواست گلوله‌هاي فسفري كه دود سفيدرنگي از آن متصاعد مي‌شد، براي هدايت آتش تخمين‌زده مي‌شد، «سيگاري فرستادن» هم مي‌گفتند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات)


آتش گرفتن جنگل

وقتي شخصي ضمن تعريف واقعه‌اي به نقش خودش كه مي‌رسيد ناگزير اشاره‌اي هم به آن مي‌كرد تا حكايت جنبه افسانه به خود نگيرد آن وقت بود كه هركس چيزي از اين قبيل مي‌گفت: «جنگل آتش گرفت، آب بياوريد،‌ سوخت نابود شد و غيره...» و همه‌ي اين تعابير بدين منظور بود كه آن اعمال نيكي كه پاداش آن مثل درختي كه كاشته شده باشد از كثرت آن حالا تبديل به يك جنگل شده ولي به خاطر ريا و تظاهر به آن عمل آتش گرفته و نابود شده است.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 14


آچار فرانسه ي گردان

نيرويي كه به درد همه كار مي‌خورد و بدون اين‌كه مسئول مستقيم كاري باشد، وقت و بي‌وقت و در همه‌ي شرايط وجودش مشكل‌گشا و سمبل كارآيي و توانايي و هنر بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 34


آخر نيمه ي اول گل زدن

در نيمه‌ي اول خدمت پاسداري (وظيفه) كه مدت آن دو سال است، شربت شهادت را نوشيدن و به هدف رسيدن، يا به اصطلاح گل‌زدن و برنده شدن.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 14


آدم آهني

كسي كه جاي سالم در بدن نداشت، مثل زمين زراعت، گويي تركش دشمن تنش را شخم‌زده. يك‌پارچه پوشيده‌ از آهن. كسي كه با وجود صدها تركش در بدن هم‌چنان در جبهه حضور داشت و اعتنايي به آن نمي‌كرد به شوخي بعضاً به چنين شخصي مي‌گفتند: «آهن‌ربا به بدنش مي‌چسبد.»

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 34


آدم بيدار كن

نمازشب خوان _ كسي كه در تاريكي مطلق سنگر، شب هنگام براي راز و نياز با خدا برمي‌خيزد و به ناگزير در آن بستر به هم فشرده، تا مي‌خواست براي وضو ساختن بيرون بيايد دست و پاي بعضي از بچه‌ها را لگد كرده و از خواب بيدارشان مي‌كرد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 34


آرپي‌جي‌زن

آرپي‌جي‌زن: كسي كه در حضور جمعي از شخصي تعريف مي‌كرد. البته نسبت به آن‌چه انجام داده است، نه حمد و مدح براي كارهاي نكرده.
شخص برمي‌آشفت و مي‌گفت: «آرپي‌جي‌زن، يعني كارم را خراب نكن و آن‌چه در مبارزه با نفس و خودسازي به دست آورده‌ام بر باد نده».

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 34


آرپاره

خمپاره‌اي كه ته ‌آن را به عنوان خرج براي آرپي‌جي استفاده مي‌كردند. دو حرف اول آن از «آرپي‌جي» و بقيه‌ي حروف از «خمپاره» گرفته شده بود. يعني سلاحي كه از تركيب خمپاره و آرپي‌جي به وجود آمده بود. «آرپاره» را گاهي «خم‌پيچي» هم مي‌گفتند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 15


آرپي ‌جي زدن به خاكريز

وسط حرف كسي، صحبت كردن و صحبت او را قطع كردن، اصطلاحات «لنگه پوتين پرت كردن»، «اعلام كد كردن» و «روي فركانس رفتن» نيز به همين معنا هستند.
افرادي كه حرفشان قطع شده بود هم بيشتر مي‌گفتند: «پايت گلي نشود»، «وقتي دوتا دوشكا كار مي‌كنند، يك كلاش نمي‌آيد وسط تق‌تق كند.» يا «خشاب كه پر نمي‌كنيم»، «خاكريز كه نمي‌‌زنيم.» و...

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 15


آش خرگوشي

آش و خوراك. غذايي كه در آن از هويج زياد استفاده مي‌شد، معمولاً هويج‌ها را درشت درشت و در كنار سيب زميني و لوبيا در آن خرد كرده بودند و آدم را به ياد غذاي خرگوش‌ها مي‌انداخت.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 17


آقا گل

در جبهه وقتي مي‌خواستند يكي از برادران را كه نام او را نمي‌دانستند صدا كنند، مي‌گفتند: آقا گل! آقا گل! و يا به عبارتي مثل: "آقا برادر!"، "اخوي برادر" و "برادر" و نمي‌گفتند: ببين، چيز، فلاني، آقا و از اين قبيل حرف‌ها كه پشت جبهه معمول بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 18


آماده به خواب

منتظر لغو آماده‌باش و مهيا براي به بستر رفتن. مواقعي كه مسأله‌ي خاصي پيش مي‌آمد و يا براي آمادگي رزمي و روحي نيمه‌هاي شب آماده‌باش مي‌دادند، بچه‌ها به شوخي مي‌گفتند: «آماده به خواب» يعني آماده‌ام تا دستور آماده‌باش لغو شود و بخوابم.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (اصطلاحات) - صفحه: 35



نوشته شده توسط سجاد sajad در 9:17 قبل از ظهر |