تبليغاتX
:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان ::: مردان کوهستان شیران لرستان - وصیتنامه

 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

 

شهيــد سيد حجت موسوي

 

تاريخ تولد:

 

 1330

تاريخ شهادت:

 

5/2/65

محل تولد :

 

روستاي سنج

محل شهادت: منطقه عملياتي حاج عمران

 شهيد سيد حجت موسوي  در روستاي سنج از توابع شهرستان اليگودزدر تاريخ 2/1/1330 و

 

 در دامان خانواده اي مذهبي متولد شد .اين شهيد عزيز در زمان بچه گي اش كه به دنيا آمد و با د

 

يگر بچه فرق داشت موقعي كه به سن 4 سالگي رسيد بازيهاي او با بچه هاي ديگر هم فرق

 

داشت و موقعي كه دوستان او او به ايشان مي گفتند به بازي برويم ايشان مي گفتند بيايد

 

برويم روضه . دوران ابتدايي را در روستاي سنج گذراند و دوران راهنمائي را در مدرسة

 

حكيم نظامي شروع كرد و در آن مدرسه با مدير مدرسه چندين بار با مدير مدرسه به خاطر

 

 مسائل مذهبي درگير شده بود .دوران دبيرستان را در دبيرستان امام خميني (ره) در

 

 شهرستان اليگودرز گذراند وقتي كه سر و صداي جنگ شروع شد بدون اطلاع پدر و

 

 مادر خود  اسم خود را جهت رفتن به جبهه نوشت وآمادة اداي دين خود شد او حتي پدر

 

 خود را 4 ماه به جبهه برد و به او گفت كه دين خودش را ادا نماييد .ايشان  در

 

دوران قبل از انقلاب نيز فعاليت هاي زيادي انجام مي دادند كه اعلاميه ها را شب بين

 

ديگر افراد روستا پخش مي كرد .قسمتي  از وصيت نامه :شهيدان خون خودشان را

 

 مي ريزند و شما حجاب خود را حفظ نماييد و ايشان به زنان اينگونه خطاب مي كنند

 

 كه مانند حضرت رينب (س) باشيد .سر انجام اين شهيد والا مقام پس از تلاش هاي

 

بسيار در راه انقلاب وكشور در تاريخ 3/2/65 در منطقه عملياتي حاج عمران به

 

 درجه رفيع شهادت نائل آمدند .

 

يادش زنده و راهش پاينده باد.   

 



 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

 
وصيتنامه شهيد
 

امـيـر سليــماني

 

 

(خدا جان و مال اهل ايمان را به پاي بهشت خريداري كرد. آنهايي كه در راه خدا كارزار مي كنند، پس مي كشند و كشته مي شوند...)

 

و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل ا... امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون

 

در مكتب اسلام هر مسلمان موظف است وصيت نامهاي از خود بر جاي گذارد. چند كلمه اي با خانواده ام صحبت مي كنم. پدر و مادر عزيزم را سلام و دعا مي رسانم و اميدوارم كه زندگي خوب و خوشي را در جامعه اسلامي پشت سر گذاريد و هميشه دعا گوي امام باشيد.

پدر و مادر مي دانم كه چه زحماتي براي من كشيده ايد كه مرا به اين سن و سال رسانده ايد و من با چه زباني تشكر كنم!. ولي من به امر امام خود عازم جبهه شدم كه با كافران بجنگم و خون ناقابل خود را هديه به اسلام كنم و اميدوارم كساني كه از من بدي يا اذيتي ديده اند مرا حلال كنند. برادران عزيز خود را سلام و دعا مي رسانم و اميدوارم كه راهشان را كه راه ا... و خط امام است همچنان ادامه دهند.

اي خدا بدان كه من بخاطر رضاي تو عازم جبهه شدم و به خاطر تو خون ناقابل خود را فداي اسلام و حكومت اسلامي به رهبري امام امت خميني كبير كردم. تنها مكتب رهايي بخش مستضعفين از دست مستكبرين، مكتب انقلابي اسلام مي باشد. براي اينكه در اين دنياي زودگذر گرفتار انحراف نفس نشويد هميشه به ياد خدا باشيد و جهت ادامه انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني و متصل شدن به انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) هميشه سرپا گوش به فرمان امام و ياران صديق و مؤمن امام كه عملاً در خدمت انقلاب و اسلام عزيز بوده اند باشيد.

به اميد پيروزي اسلام در تمام نقاط اسلامي و نابودي منافقان از خدا بي خبر.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار و هميشه دعا گوي امام باشيد.

والسلام - امير سليماني


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد احمــد رضــا بـزي

 

تاريخ تولد: 1349

تاريخ شهادت: 19/4/67

محل شهادت: منطقه عملياتي سرخ كوه دره  

 

«و لا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتاً بل احيا عند ربكم يرزقون».

«هرگز مپنداريد آنها كه در راه خدا شهيد شده اند مرده اند بلكه زنده و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند.»

در كالبد بلابلي بايد گفت

لبيك به نعره جلي بايد گفت

اي صف شكنان تربت ثارالله

اسلام شرف است و يا علي بايد گفت

 

شهيد احمدرضا بزي در سال 1349 در روستاي باوكي از توابع شهرستان اليگودرز در يك خانواده طبقه پايين و بسيار مستضعف پاي به عرصه وجود نهاد و سن طفوليت خود را در روستاي باوكي گذرانده و وارد مدرسه شد و تحصيلات ابتدايي خود را در شهرستان اليگودرز به پايان رسانيد، اما به علت از دست دادن پدر خود و بار سنگين زندگي و تأمين معاش 5 نفر عائله تحت تكفل به كار و كوشش پرداخت و از ادامه تحصيل باز ماند .

  اين شهيد بزرگوار در سن 16 سالگي با عشق و علاقه اي كه به انقلاب داشت در پايگاه مقاومت صاحب زمان اليگودرز فعاليت كرد و بنا بر نياز جبهه ها به منطقه عملياتي اعزام گرديد و پس از گذراندن مدت زيادي در جبهه ها و شركت مداوم خود در عمليات هاي پي در پي در 19 تير ماه سال 1367 در منطقه عملياتي سرخ كوه دره شيلر در غرب كشور ،به درجه رفيع شهادت نائل آمد

جسم پاك اين شهيد والامقام پس از سه سال قرار گرفتن در زير آتش دشمن و پس از عقب نشيني نيروهاي بعثي عراق ازمنطقه تفحص و به شهرستان اليگودرز انتقال يافت.

روحش شاد و راهش پرنور باد.


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيتنامه شهيد

علي اصغر بهارلويي

 

در جواني لاله گون شد پيكرش

شدزداغش اشكريزان مادرش

اين شهيد غرقه ي خون اصغر است

 اصغرم رزمندهاي نام آور است

ملتي كه شهادت دارد اسارت ندارد ، ملتي كه شهادت براي او سعادت است ، پيروز است

«امام خميني »

من آرزو دارم شهيد شوم اگر شهيد شدم براي من ناراحت نباشيد ، هدف من باز كردن راه كربلا است ، اگر من سعادت آن را داشتم كه شهيد شوم مرا در بهشت زهرا دفن نكنيد من دوست دارم در خوانسار به خاك سپرده شوم ، زيرا درآنجا هم كلاسي هايم مرا ميشناسند و ياد مي كنند .

مادر زحمت بسيار كشيدي

تا جواني را به بيست و سه سال رساندي

مادر اصـــغرت از جان به ننگي

زنــدگي از بــرش باب تنگي

اگر كوي بلند ،لشــكر هزار است

خداونـد جهان ما را پــناه است

همــي گويند جانبازان حـــق گو

بسي گويند اين نيرو، حق است

شهيد اصغر بهار لويي در سال 1342 . در خوانسار متولد شد . از زماني كه او به دنيا آمد تا هنگام شهادت . زندگي را با تنگ دستي و فقر گذراند .در حدود هفت سالگي پدر خود را از دست داد .مادر اورا با هزار رنج وتلاش بزرگ كرد ولي هيچ گاه دست به كسي دراز نمي كرد ، براي مردم كار مي كرد و گاعي بچه هاي مردم را پرستاري مي كرد و گاه براي آنها نان مي پخت ، و به همين صورت زندگي را گذران مي كرد. علاوه بر اصغر سه خواهر ديگر هم بودند كه كار مي كردند .

 اصغر براي تهيه مخارج زندگي خود در دوران ابتدائي ، نفت به خانه ها مي برد كه البته به خاطر اين مو ضوع مورد تمسخر هم كلاسي هاي نادان خود قرار مي گرفت .

بعد از اين به همين خاطر اصغر به روز نامه فروشي مشغول شد . با تمام علاقه اي كه به ارتش داشت ، چون حكومت طاغوت بود ،صبر نمود و بعد از انقلاب وارد ارتش شد ، اصغر در زمان رفتن به جبهه در جواب ناله هاي مادر چنين گفت : «مادر جان،گريه نكن ، وجدانم به من اجازه نمي دهد كه دشمنان به مملكتم حمله كنند و جوانان ما را شهيد كنند . من براي باز كردن راه كربلا مي روم  ».

               اصغر چهارمين شهيد شهرستان خوانسار بود

                                                         يادش گرامي و راهش پر رهرو باد


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيتنامه شهيد

علــي جهانگيــري

 

 

 

اي اهل ايمان با كفاران از هر كه به شما نزديكتر است شروع به جهاد كنيد و بايد كفار در شمادرشتي و نيرومندي و قوت و پايداري را حس كند و بدانيد كه خدا هميشه يار پرهيزگاران است.كساني كه ايمان آوردند در راه خدا     مي جنگند و كساني كه كافر شده اند در راه طاغوت مي ستيزند. سپس بجنگيد و بكشيد سردمداران كفر را همانا كه حيله ي شيطان ضعيف است.

 اي امت مسلمان ايران و شهيدپرور من بدانيد كه من آگاهانه در اين راه قدم نهادم چرا كه خون سرخ شهيدان از هابيل تا حسين (ع) و از حسين (ع) تا شهدا ي كربلا ي جنوب و غرب ايران صدايم مي زنند كه چيست تو را...

چه نشسته ايد. اخر ما مسلمان هستيم، ما در عصري زندگي مي كنيم كه طلسم سراسر جهان را فرا گرفته است. ما بايد خون بدهيم، آنقدر كشته بدهيم تا اسلام عزيز با ظهور مهدي (عج) پيروز شود و قسط و عدل الهي در سايه ي توحيد برقرار گردد.  من به طور يقين درك كرده ام كه شهادت تصادفي نيست، بلكه لياقت و سعادتي است بزرگ و تنها حرف من به ملت مسلمان و شهيدپرور شهرها اين است كه اسلام و امام را داشته باشيد كه در نهايت قرآن را نيز حفظ كرده اند و دست از خط امام و روحانيت مبارز برنداريد. و اي ملت شهيد پرور من، من گناهكار را دعا كنيد تا خداي بزرگ مرا بيامرزد و خدايا، ياران امام همچون خامنه اي، رفسنجاني و صدوقي و منتظري عزيز را نگهدار.  پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: كه حسين چراغ فروزان هدايت و كشتي نجات امت است.

هركه با من پيوست، شربت شهادت نوشد و آنكس كه روي برتابد هيچگاه روي... نخواهد ديد.                                  

«امام حسين (ع)»


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيتنامه شهيد

سيد كاظم موسوي

 

 

 

«اكفياني فانكما كافيان فنصراني فانكما ناصران يا مولانا يا صاحب الزمان»

«شما مرا كفايت كنيد كه تنها شما مرا كافي هستيد و مرا ياري كنيد كه شما يار من هستيد، اي مولاي من اي صاحب زمان شما مرا كفايت كنيد»

پرودگار مهربانم به در گاهت ، آمده ام و از تو طلب عفو و بخشش دارم و به سبب گناهي كه از من سر زده ، تقاضاي عفو مي كنم .

بنام الله ،آموزگار،لحظه به لحظه در خود بودنم و خود زيستنم ، بنام آنكه براه راست هدايتم مي كند و او از بديها و دوزخ مرا نگه داشت ، بنام او كه ايثار را به من آموخت و درس ايمان و وفا داري و گذشت را تا آخرين قطره خون به من تعليم داد .

با درود بر حضرت مهدي«عج» و سلام بر يگانه پرچمدار توحيد «روح الله» رزمنده في سبيل الله،.

اكنون كه شهيد با شهادت سيراب مي شود و به ديدار پروردگار تبارك و تعالي مي روم تنها هدف و آرزويم استقرار حركت انبياء و ظهور حضرت مهدي «عج» مي باشد ، كه خواسته تمام رزمندگان جان بر كف في سبيل الله مي باشدو اميد وارم كه تمام ملت قهرمان ايران برپيروي از رهبر كبير انقلاب اسلامي «روح الله الموسوي خميني» اين فرزند اسلام ، نور هدايت ، آيت حق ودر صدور انقلاب اسلامي كه مي روند تا تمامي رزمندگان الله ، راه را به سعادت و تمامي مستضعفان جهان را نجات بدهند و آزادي در چهار چوب اسلام را در كالبد بشر مستقر سازد كو تاهي نكنند تنها عاملي كه با عث شده من اين راه مقدس را انتخاب كنم ، عشق به لقاء الله است ……

و پيروزي از مهدي موعود و خميني كبير است .

از تمامي عزيزان تقاضا دارم كه به جان امام دعا كنند و پيرو آن باشند.از همگي شما عزيزان و آشنايان تقاضا دارم كه برايم از پروردگار متعال طلب مغفرت و بخشش كنيد ، زيرا آن طوري كه بايد نتوانستم ، بنده اي پاك و با ايمان براي پروردگارم باشم و نتوانستم جبران نعمت كنم . از خانواده ام تقاضا دارم كه هميشه تحت حمايت و پيرو رهبر بوده و برادر كوچكم مهر علي را چنان تربيت كنند و راه و خط امام را به او بشناسانند، تا هميشه تحت حمايت مهدي موعود «عج» قرار گيرد و هميشه به جان رهبر كبير انقلاب دعا كنيد و اميد وارم كه تمام ملت قهرمان و شهيد پرور ، تمام مساكين را از جمله فلسطين و افغانستان را از شر كافران آزاد كنند .

از كمك هايي كه اين ملت قهرمان و شهيد پرور به جبهه كرد احساس شرمندگي مي كنم و اميد وارم كه با دادن جانم در راه مكتب ودينم  و مسلمين ، دين خود را به خدا و قرآن ادا كرده باشم

«ربنا افرغ علينا صبرا وثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين و السلام علي من تبع هدي»

 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد مجتبــي عابدينــي

 

تاريخ تولد: 1347

تاريخ شهادت: 5/12/64

محل شهادت:

 

  شهيد مجتبي عابديني در سال 1347 در يكي از روستاهاي           دور افتاده اليگودرز بنام گل زرد به دنيا آمد.

او مدرك ابتدايي خود را در اين روستا گرفت و بعد از آن به همراه خانواده راهي شهر اليگودرز شدند و در آنجا مشغول زندگي شدند.

وي در شهرستان در مدرسه راهنمايي ثبت نام كرد و در اين موقع بود كه در انقلاب شروع به فعاليت كرد.

وي شبها به مسجد مي رفت و تا صبح در مسجد مي ماند و مانند بسيجيها به مردم انقلابي و ستم ديده كمك مي كرد و او در مسجد عليه رژيم شاهنشاهي شعارهايي را مي نوشتند و به دست مردم مي دادند.

آنها عكس امام را چاپ مي كردند و به مردم مي دادند و هرچه پدر و مادر به او مي گفتند تو كجا مي روي مي گفت من هم همراه ديگر بچه ها به مردم كمك مي كنم تا آنها را از ظلم و ستم شاهنشاهي نجات بدهم.وقتي كه 22 بهمن شد او بسيار خوشحال شد. تا جايي كه من بياد مي آورم او در راهپيمايي هاي بزرگ 22 بهمن شركت مي كرد.  او بعد از پايان دوره ي راهنمايي ديگر به مدرسه نرفت. چون خانواده آنها پرجمعيت بود مجبور بود براي كمك به خانواده كار كند او حدود يك سال را در يك مغازه رنگ كاري كار كرد و بعد سه سالي را به شهرستانها مي رفت و كار مي كرد و براي خانواده پول مي فرستاد.

او در تاريخ 13/9/64 به جبهه اعزام شد و هرچه ما          مي گفتيم تو بچه اي و زود است كه به جبهه بروي مي گفت نه از من كوچكتر هم هستند كه به جبهه مي روند مگر چه چيز من از آنها كمتر است، من نيز مي خواهم بروم. بالاخره رضايت پدر و مادر خود را بدست آورد و آنها به او اجازه رفتن دادند. او دو ماه در جبهه بود و بعد براي مرخصي به اليگودرز آمده ده روزي را در اينجا ماند و بعد كه مرخصي او تمام شد هرچه ما گفتيم ديگر نمي خواهي بروي جبهه ها سرد است.

 گفت: نه مادر من مي خواهم كاري را كه آغاز كرده ام تا آخر به پايان برسانم. مگر بچه هاي ديگر سردشان       نمي شود و رفت و بعد از 12 روز ديگر خبر شهادت او را براي ما آوردند و ما از شهادت او ناراحت شديم و آرزوي او هميشه شهيد شدن در راه وطن و كشور اسلاميش بود.

او در سن 16 سالگي در عمليات والفجر 9 به شهادت رسيد.


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد محمد رضا قلي لوني

 

تاريخ تولد: 1347

تاريخ شهادت: 30/2/65

محل شهادت: منطقه عملياتي حاج عمران

 

شهيد محمد رضا قلي لوني در شهرستان اليگودرز در تاريخ 1/1/1347 متولد شد و دوران ابتدايي را در اليگودرز پشت سر گذاشت .

ايشان بسيار با اخلاق و خوش رو بود و با دوستان بسيار خوب رفتار مي كرد، به پدر و مادر  خود بسيار احترام مي گذاشت و بسيار خوش اخلاق بود تا جاييكه تمام آشنايان اخلاق خوب وي را تحسين مي كردند .

با وجود اينكه در سن نوجواني قرار داشت به اعتقادات مذهبي خويش بسيار پايبد بود .هيچگاه نمازش قضا     نمي شد ، هميشه وضو داشت و قرآن تلاوت مي كرد، با مشكلات به صبوري رفتار مي كردو

كاري انجام نمي داد كه ديگران را ناراحت كندو سعي     مي كرد اوقات فراغت خود را با درست كردن اشياء گوناگون با چوب پر كندو آيات قرآن را با چوب درست    مي كرد.علاقه وافري به جبهه و جنگ داشت وهدف خود را كه همانا شهادت در راه خدا بود در جبهه ها جستجو مي كرد. وقتي كه برادرش شهيد شد ديگر طاقت ماندن نداشت و به جبهه رفت، در چند عمليات شركت نمود ودر يكي از آنها از ناحيه پا بشدت مجروح شد، تا جاييكه پاي او را عمل كردند و چند پلاتين نيز در پاي او كار گذاشتند .پس از بهبودي كم ،او دوباره براي دفاع از ميهن به جبهه اعزام شد.

به امام حسين «ع» و حضرت اباالفضل بسيار اعتقاد و علاقه داشت واز ايشان همواره مدد مي گرفت. عقيده اش اين بود كه بايد ادامه دهنده راه شهدا و پيرو ولايت فقيه باشيم. هنگامي كه براي آخرين بار به جبهه مي رفت در جواب مادرش كه از او ممانعت كرده بود گفت :«مادر جلوي مرا نگير كه من عاشق جبهه هستم و آرزوي شهادت دارم ومي خواهم انتقام برادرم را بگيرم.»

سر انجام اين شهيد والا مقام پس از تلاش هاي بسيار در راه انقلاب وكشور در تاريخ 3/2/65 در منطقه عملياتي حاج عمران به درجه رفيع شهادت نائل آمدند .

از سخنان اين شهيد به زنان مسلمان  است كه:«بايد حجاب را رعايت كنيد و مانند بي بي حضرت زينب باشيد ».

يادش زنده و راهش پاينده باد.   


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيتنامه شهيد

نصرت الله آرون

 

 

 

و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل ا... امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون

 

 

 

 

با سلام بر حسين بن علي (ع) سالار شهيدان و سلام و درود بر شهيدان به خون خفته اسلام و درود بر رهبر كبير انقلاب اسلامي و خانواده شهدا.

چند كلام به عنوان پيام و يا وصيت مي نويسم. البته من كوچكتر از آنم كه براي ملت مسلمان ايران پيام بفرستم.

ولي به عنوان وظيفه ي هر مسلماني ايجاب مي كند كه چيزي به عنوان وصيت بنويسد، لذا چند كلامي به عنوان وصيت مي نويسم باشد كه روشنگر راهي كه رفته ام باشد.

پيام،خون من مي باشد. هميشه به ياد امام حسين باشيد و ياران باوفاي او كه شهيد شدند.

پدر و مادر عزيزم، خواهر و برادران گراميم از اينكه در جبهه هاي حق عليه باطل هستم و با كفار بعثي مشغول نبرد مي باشم اگر پيروز شدم كه خواهم آمد و اگر شهيد شدم مرا در دهات خودم دفن نماييد و برايم نيز گريه نكنيد.

هميشه و در همه حال پيرو انقلاب و امام خميني باشيد و در نماز جمعه نيز شركت كنيد.

در خاتمه به پدر و مادر عزيزم، برادر و خواهرانم و همگي دوستان و آشنايان سلام و درود فراوان مي فرستم.

 

«نصرت ا... آرون»


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد احـــمد يـاري

 

تاريخ تولد: 1345

تاريخ شهادت:31/2/61

محل شهادت: خونين شهر

 

 

ملت ما بيش از هر وقت از خط شهادت براي منكوب كردن دشمن و درهم ريختن توطئه ها نيرو گرفته است.

(شهيد باهنر)

 

شهيد احمد ياري در سال 1345 در روستاي باوكي از خانواده اي بسيار مذهبي و مؤمن متولد شد.

دوران طفوليت را با تربيت صحيح اسلامي رشد نمود. اخلاق او با همگان بخصوص با خانواده بسيار خوب بود.

دنيا را فاني و بي ارزش مي دانست و مرتباً اين مطلب را تكرار مي نمود و هميشه به فكر آخرت بود.

خانواده ي وي با روحانيت سرو كار داشتند و خانه ي ايشان هميشه محل اسكان روحانيوني بودند كه به آن روستا      مي آمدند و در اوج انقلاب با اهالي روستا براي اينكه روحانيون اعزامي به روستا بر عليه رژيم صحبت مي نمودند درگيري و مشكلات داشت.

به مطالعات مذهبي و شركت در جلسات مسجد و راز و نياز با خدا علاقه مند بود.

بسيار دوستان را امر به معروف و نهي از منكر مي نمود و در راه دين از هيچ تلاش و كوششي هراس نداشت.

وي با عشق و علاقه ي خاص در مسير انقلاب جان فشاني نمود و براي مبارزه با كفار بعثي صهيونيستي شتافت

و در نبرد بي اماني با دشمنان قرآن و اسلام در سرزمين پوشيده از لاله هاي سرخ شهادت در تاريخ 31/2/61 به درجه رفيع شهادت نائل و به كاروان سالار شهيدان حسين بن علي (ع) پيوست.

 

والسلام

 

(اميدوارم كه با پيروزي و موفقيت همگي به كربلا مشرف بشويد.)

از وصيتنامه شهيد احمد ياري

 


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيتنامه شهيد

سليمان جمشيدي

 

 

 

و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل ا... امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون

 

 

مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آنها زنده اند و در نزد خداي خويش روزي مي خورند

 

آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند

فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كني هردو جهانش بخشي

ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

 

الهي نفس بر من غلبه كرد. گناهان از حد گذشته، بار گناه بر دوش من سخت مرا زجر مي دهد و مرا شكنجه مي كند ـ الهي سخت درمانده ام و به درگاه تو روي آورده ام، مانند كشتيباني كه كشتيش در حال غرق شدن است و راهي جز اينكه به درگاه تو روي آورد ندارد ـ الهي گناهان مرا ببخش، اي ستار و اي غفار مرا نجات بده كه از اين منجلاب ،سخت ناراحتم.

هنگاميكه مرا به قبر مي سپاريد، اگر داشتم، مشتم را گره كرده بالا ببريد تا دشمن بداند با مشت خالي در برابر او ايستادم و اگر داشتم دهانم را باز بگذاريد تا دشمن بداند تا آخرين نفس با        ا اكبر و لا اله الا ا  و محمد رسول ا در اين راه قدم گذاشته ام و چشمانم را باز بگذاريد تا بدانند من در اين راه كوركورانه قدم نگذاشته ام.با سلام خدمت امام عصر (عج) و خدمت نايب بر حقش امام امت و امت شهيدپرور ايران بخصوص پدر و مادر شهدا و پدر و مادر عزيزم وصيت را آغاز مي كنم و باري از شما پدر و مادر تشكر مي كنم يعني من كه چيزي ندارم عوض زحمت بيش از حد شما به شما هديه كنم. خدا عوض شما را مي دهد و در آخرت پدر گرامي تو جلوي امام حسين و علي (ع) و محمد (ص) روسفيد هستي و مادر، تو جلوي حضرت زينب (ع) و حضرت سكينه روسفيد هستي و نبايد به هيچ وجه ناراحتي به خود راه بدهيد. درست است و من قبول مي كنم كه تو مادري و من هم فرزند بزرگ تو هستم و ناراحت هستي ولي حتي الامكان بايد استقامت كني و هر موقع خواستي گريه كني به فكر علي اصغر و علي اكبر و امام حسين و زينب با اسرا باش. چون اگر تو داغ يك فرزند مي بيني زينب (ع) داغ 72 جنگجو ديد. مادر ناراحت مشو كه ناراحتي تو رنج من است و پدر تو هم بايد خيلي صبور باشي. تمام دوست و آشنايان را سلام مي رسانم و از آنها طلب حلاليت مي كنم و اگر يك وقت ناراحتي از ما ديديد بايد حلال كنيد..


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيت نامه

نامه شهيد

حاج سيد حسين موسويان

                                    فرمانده لشكر سلمان فارسي

                          محل شهادت :شلمچه (عمليات كربلاي 5)

 

 

«اي اهل ايمان سلاح جنگ بر گيريد و آنگاه دسته دسته يا به يكباره متفق براي جهاد بيرون رويد.»

« السلام عليـك يا ابـا عبـد الله الحسيـن ».

من شال سبزبه كمرمي بندم

ومانندجدم حسين (ع) شهيد مي شوم.

سلام بر يگانه منجي جهان،اميد محرومان،سالار مردان امام زمان  و سلام و دورود بر رهبر انقلاب،ودورود بر عاشوراويان عصر امروزو سلام بر جنگجويان  صحنه هاي جنوب و غرب كشور اسلامي.من جبهه را به خود واجب دانستم تا به نداي (هل من ناصر ينصرني) امام عزيز لبيك گفته باشم و هم از اين انقلاب عزيز فيض برده باشم.

ما رزمندگان به اين كافران از خدا بي خبر ثابت مي كنيم كه تا زماني كه عاشقان حسين «ع»در اين مرز وبوم هستند خيال تجاوز بر مرز هاي اسلامي نداشته باشند و هر دم سلاح جنگ بر ندارند كه با اسلام بجنگند .

و اما اي كافران ملحد واز خدا بي خبر شما بايد اين آرزو را به گور ببريد ، مگر غافل از آنيد كه اسلام هم چون علي اكبر ها ، عباس هاو حبيب ها دارد .  من از شما ملت ايران عاجزانه در خواست مي كنم كه با وحدت خود دست به دست هم بدهيم و با كفار از خدا بي خبر بجنگيم .كربلا و قدس عزيز را از دستان دژخيمان بگيريد . من به وحدانيت الله سو گند ياد مي كنم كه تا آخرين قطره خون نا قابلم هرگز يك قدم به عقب پا ننهم و تا خون كاظم، محمد، حجت و مهر علي مي جوشد ما هم مي خروشيم من از شما مردم مؤمن در خواست مي كنم كه دست از امام برنداريد و پيرو خط سرخ شهادت حسيني باشيد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد . خدايا تو را قسم مي دهم به خون حسين «ع» كه پيروزي را نصيب لشكريان اسلام كن و بعد از پيروزي شهادت را ،زيرا كه من مشتاق ديدار حسين «ع» هستم .وسخني با پدرم : پدر جان امروز اسلام نياز به خون دارد زيرا كه خون من از ديگر شهدا رنگينتر نيست، اميدوارم كه صبر و پايداري كني و اما مادرم از زحمات و رنج ها يي كه به پاي من كشيدي تشكر مي نمايم وسپاس گذارم و اما شما برادر من از شما مي خواهم كه ادامه دهنده راه شهدا باشيد و مرا در زادگاهم «روستاي سنج» و در كنار مقبره شهيدسيدكاظم دفن نماييد اي مردم براي ما دعا كنيد.

«خدايا،خدايا ،تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار»

والسلام سيد حسين موسويان   


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

               شهيـد علـي صادقـي                

  

 

 

مادرم، اي گرامي مادرم، اي مهربانم، خواهرم، اي خواهر نيك خصال و با

صفا، بدانيد من پي يـاري دين حق پا به جبهه نهـادم  تا ديـن خود را بـر

كشور خويش ادا كنم .

اگر با ياري خداوند فاتح و پيروز برگشتم بدون شك پرودگار منان دراين

 پيروزي يار و راهنماي من خواهد بودو اميد است در اين هجرت شهادت

 نصيب من شود.

و از شما مي خواهم كه در اين راه صبور باشيد. گريه نكنيد، صـورت خود

را نخراشيد كه با اين كار اجر خويش را ضايع خواهيد كرد.بدانيد كه من با

ميل و رغبت و رضاي خويش اين راه را انتخاب كرده ام.

راه من حق اسـت و پاداشم را از خـداي خويش مي طلبم . افتخار من اين

بود كه در راه يزدان جـان ببازم و آرزويـم پيروزي و در نهايت شـهادت

بوده است.

جبـهه جـنگ عاشورا و مـن ياور حسينم و مي دانم كه جبهه خونين ميمك

 كربلاي من است.اي خداي مهربان آنچه اراده نمايي من مطيعم و بهفرمان

 پـروردگار راضي ام به رضايت او. خدايا مرا عمر عطا كن مادام كه عمرم

 صـرف طاعت بشود. اگر بناست زندگي ام چراگاه شيطان گردد مرا هر

چـه زودتـر بـسوي خود ببر، زيرا آنان كه تو مي بري در زير برق شمشير

 آزمايش خويش را پس مي دهند و از هرگونه زرق و برق هراسي ندارند.

 

                   اي كه مي ترسي ز مرگ اندر فرار               هان ز خود ترساني اي جان هوش دار

                  زشت روي توست، ني رخسار مرگ             جان تو همچون درخت و مرگ، برگ

                  بدان كه:

                  دل بسي خون به كف آرد،سولي ديده بريخت  ا.. ا...كه تلف كرد و كه اندوخته بود؟

 


بسم ا الرحمن الرحيم

كل نفس ذائقه الموت

هر نفسي طعم مرگ را مي چشد و آنگاه بسوي ما باز مي گردد.

وصيت نامه اينجانب گرگعلي افروغ  پاسدار اسلام:

با سلام به محضر آقا امام زمان و نايب بر حقش حضرت امام خميني و با سلام به روان پاك شهداي گلگون كفن ايران كه در راه جهاد با كفر به درجه ي رفيع شهادت نائل آمدند.اكنون كه ميدان امتحانست بايد همگي به فرمان رهبر انقلاب پير جماران گوش داده و راهي جبهه هاي حق عليه باطل شويم. و بنده ي حقير كه يكي از آن خيل عظيم رزمندگان هستم وظيفه ي خود مي دانم كه اكنون در خط مقدم مي باشم و هر دم آرزوي شهادت را دارم چند كلمه اي بعنوان وصيت و چند كلمه اي وداع نامه بنويسم. امّا به مردم شريف و شهيدپرور ايران بخصوص مردم خونگرم و با شهامت لرستان اميدوارم كه همانگونه كه تا حال به پيام امام لبيك گفته اند براي هميشه و در هر حال × فرمانبر رهبر باشند.

اما: برادرانم اميدوارم كه هميشه صحيح و سالم بوده باشيد. اگر من به شهادت رسيدم نسبت به وظايف محوله هيچگونه كوتاهي نكنيد و نصيحتهاي لازم را به فرزندانم نمائيد.

اما: همسرم اميدوارم كه در مقابل مشكلات همچون كوه استوار باشي و زينب وار راه را ادامه بده و چون بعد از شهادت من مسئوليت سنگين بر عهده ي توست از خداوند منان مي خواهم كه در اين راه تو را ياري نمايد.

اما دخترانم: اميدوارم كه همچون فرزندان شهدا ادامه دهنده راه شهيدان باشيد و راه ما و هدف ما را ادامه بدهيد و رعايت حجاب و متانت اسلامي را داشته باشيد و ازحرفهاي مادراتان بهره لازم را ببريد و هيچگاه او را از ياد نبريد.

و اما پسرانم: اميدوارم كه هميشه صحيح و سالم باشيد.عزيزانم از دوري پدر ناراحت نشويد كه خداوند يار و ياور شماست و هميشه سعي كنيد چون فرزندان شهدا راه ما را ادامه داده و در سنگر مدرسه با دشمن بعثي مبارزه كنيد و راه ما را و هدف  ما را راه خود و هدف خود قرار دهيد و هيچگاه سنگرها را خالي نكنيد. در نماز جماعت شركت كنيد.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما.          رزمندگان اسلام پيروز و موفق بگردان .                               گرگعلي افروغ            1361


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيتنامه شهيد

مجيد گلپايگاني

 

 

 

بارالها ما را از توصيه كنندگان به حق و توصيه كنندگان به صبر قرار بده.. بارالها ما را مرگي عطا كن كه در آن خواري و ذلت نباشد. بارالها ما را زندگي علي وار و مرگي علي گونه و برخاستني علي مانند عنايت فرما.ضمن دورود به رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني (ره). همانطور كه امام عزيزمان خميني بت شكن بارها  گفته اند پيروز هستيم، شكر مي كنم خداي متعال را كه به من توانايي داد و به من جسم سالم عطا فرمود تا مدت سه سال پاسدار دستاوردهاي اين انقلاب باشم و تا بحال چندين بار در عمليات مختلف شركت داشتم كه يكبار آن به شدت مجروح گشتم و در حال حاضر سپاسگزارم از خداي بزرگ كه مجدداً سلامتي را به من برگردانيد تا بتوانم در عملياتهاي ديگر شركت جويم و راه اين شهيدان را ادامه دهم و پيرو راه سرور آزادگان ابا عبدا...حسين باشم.

اميدوارم كه در اين جنگ مسلمين كه همان جبهه حق را تشكيل     مي دهند به پيروزي برسند چرا كه وعده ي خداوند است كه نصر و پيروزي از آن مسلمين است و از امام و امت مسلمان ايثارگر التماس دعا دارم و اگر در اين راه به فيض شهادت رسيدم شماها نبايد ناراحت بشويد بلكه افتخار كنيد كه فرزندي به اجتماع تحويل داده ايد كه خون ناقابل خود را در راه اسلام عزيز ريخت.

«درضمن دشمنان فريب خورده بدانند كه ما سربازان اسلام با روح هاي آزاد و با چشماني باز و با گوش شنوا و با اراده اي مستحكم در جهت رضاي خدا و پيروزي جمهوري اسلامي و سرافرازي پير جماران در اين راه قدم برداشته ايم و جان بي ارزش خود را هديه نموده ايم» و از خداي بزرگ طلب آمرزش مي نمايم و از تمام دوستان و اقوام و غيره مي خواهم چنانچه از من بدي ديده اند مرا عفو نمايند و از همگي طلب آمرزش و مغفرت دارم.

پيامي ديگر دارم به قشرهاي جامعه و آن اين است كه امام و يارانش را تنها نگذاريد و بخاطر چيزهاي بي ارزش دنيا ايجاد اختلاف نكنيد و هميشه متعهد و پشتيبان همديگر باشيد تا هراس در دل دشمنان بيافكنيد و آنچه از شما سر مي زند رضاي خدا را مدّ نظر قرار دهيد.

 و اما سخني با خانواده خود دارم اينكه پدر عزيز تو كه با شب نخوابي ها و كارگري رنج و زحمت كشيده اي و مرا بزرگ نموده اي حال مرا حلال كن و بدان كه زحمت تو بي نتيجه نبوده است و همچنين برادرانم و خواهرانم مرا حلال نمايند و پدر عزيزم مواظب فرزندم محبوبه و همسرم باشيد و با آنها به مهرباني رفتار نماييد و همچنين همسر عزيزم شما كه همسر خوب و مهرباني بوده ايد و براي من زحمتها كشيده ايد مواظب بچه مان باش و او را خوب تربيت كن و حرمت مرا مورد لطف و عنايت قرار بده و مرا حلال كن و از زحمات بي دريغ برادران براتي جان و باقر جان كه زياد براي من زحمت كشيده اند قدرداني مي كنم .                                اميدوارم مرا حلال نماييد.


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيت

نامه شهيد

محمــد علــي مسلمـي

 

 

 

دورود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران -امام خميني«ره» - و با سلام به تمامي شهيدان انقلاب كه در راه نبرد با دشمن در جبهه هاي حق عليه باطل با شجاعت تمام به شهادت رسيدند.

أي پدر و مادر كه با كمال خشنودي و رضايت فرزندت، اين امانت الهي را به جبهه هاي حق عليه باطل براي نبرد با دشمنان اسلام فرستادي كه با اهداي خون ناقابلش جلوي دشمنان بايستد و از ايمان و سرزمين خود دفاع كند و اجازه ندهد كه بيگانگان به اين سرزمين مقدس تسلط يابند.

وصيتي دارم براي پدر و مادر عزيز و مهربانم:

 مادرم هر موقعي كه به ياد فرزند خود افتاديد بي تابي نكنيد و براي من اشكي نريزيد زيرا آرزوي هميشگي من اين بوده است كه در راه اسلام و اعتلاي سرزمينم به شهادت برسم پس خوشحال باشيد كه در راه خداوند شهيد داده أي كه پيامبر (ص) فرموده است: « بهشت زير پاي مادران است»

و أي پدرم شما هم صبور باشيد و صبر پيشه كنيد كه خدا با صابران است و صابران را دوست دارد و هيچگاه از اين ناراحت نباشيد كه فرزندت شهيد شده و از شما مي خواهم كه هيچگاه امام را تنها نگذاريد و در همه حال پيرو امام باشيد.

-الذين امنوا و هاجَروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هُمُ الفائزون-

و تو همسرم قسمتت اينچنين بود كه بعد از مدت كوتاهي زندگي مشترك شما را ترك كنم.

اما هيچگاه از اين موضوع ناراحت نباش و حضرت زينب (س) را الگو و سرمشق خود قرار بده و صبور باش كه تو در نزد خداوند مقام و منزلتي عظيم داري.        

                                                                             والسلام

      محمد علي مسلمي


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

 

وصيت

نامه شهيد

اسمـاعيل كرچــي

 

بسمه الله الرحمن الرحيم

السلام عليك يا ابا عبد الله يا بن رسول الله

الحمدالله رب العالمين كما هو اهله وصلوة علي محمد واله ولاسيما علي بقية الله منتظر ولعنة الله علي اعدا ئهم اجمعين من الان الي يوم الدين.

سلام و درود بر پيامبر عظيم الشان اسلام محمد بن عبد الله «ص» و درود بر امامان معصوم از علي «ع» تا مهدي«عج» ،سلام بر امام حسين «ع» سرور شهيدان ، سلام بر امام خميني رهبر كبير انقلاب و سلام بر شهيد مظلوم بهشتي وسلام بر ساير شهداي انقلاب اسلامي بخصوص شهداي گلگون كفن شهرك امام«ره» .

اينجانب بنده حقير خدا اسماعيل كرچي با كمال ميل وعشق امروز 30/7/1365 عازم نبرد با كفار بعثي هستم وخدا را از همه كس وهمه چيز بالاتر مي دانم ولقاي اورا بر زندگي ناچيز دنيا ترجيح مي دهم ودر اين مقطع حساس جنگ تحميلي بر خود لازم ديدم كه بر نداي«هل من ناصرينصرني»سالار دشت خونين كربلا  پاسخ مثبت دهم وخون ناقابل خود را فداي مكتب حسين ( ع ) كنم. واما پدر بزرگوارم ، مادرمهربانم،برادرانم عزيزم ،خواهر غمخوارم وفرزندان رشيدم در فقدان من گريبان خود را ندريد وصبر پيشه گيريد كه«انالله مع الصابرين»وحضرت علي نيز مي فرمايد : در آن روز كه مرگ براي انسان مقدر است، اگر در اعماق درياها يا بالاي ابرهاي انبوه مقام كند ، بالاخره جهان را بدرودخواهد گفت .پس چه بهتر است انسان خون ناقابلش را فداي راه خداكند پس در شنيدن خبر شهادت اين بنده حقير كاملا صبور باشيد وبدانيد كه مرا از دست نداده ايد بلكه بدست آورده ايد وخوشحال باشيد،مگر باور نداريد كه شهيدان زنده اند وپيش خداي خود روزي مي خورند پس دعا كنيد واز خدا بخواهيد كه مراجزو شهدا حساب كند.

وسخني نيز دارم با جوانان و دانش آموزان عزيز :

اينجانب به همه جوانان ودانش آموزان عزيز ومحترم علاقه فراوان داشته ودارم واز آنها مي خواهم كه خود را مطابق اسلام وتعليمات حيات بخش آن بسازند و به قرآن مجيد كه كتاب هدايت است واحاديث وسخنان ائمه معصومين عمل كنند وآنها را فراموش نكنند وبه ياد عاقبت كارها وروز قيامت باشند واز امام خميني      ( ره ) كه عصاره وثمره خون شهداست بسيار اطاعت كنند كه ولايت فقيه مي تواند اين كشور را محافظت كند .بايدبدانيم كه : «كل نفس ذائقة الموت» هر نفسي مزه مرگ را خواهد چشيد بعد از يك عمر حساب نكردن حال بايد حساب پس داد ( حاسبو قبلا تحاسبكم ).

ديگر چاره اي نيست جز گريه ،گريه به حال خويش وافسوس به حال   گذشته هايي كه ديگر هيچ به عقب بر نمي گردد ديگر هيچ چاره اي نيست جز دعا كه خداوند ا :باعدالت بامن رفتار مكن كه جز آتش جهنم نصيبم نيست باعفوت از من در گذر كه جز عفوتو اميدي نيست خدايا گناهكارم آنان كه به هزاران دليل زندگي  مي كنند نمي توانند به يك دليل بميرند وآنان كه به يك دليل زندگي مي كنند باهمان دليل نيز مي ميرند خطا ازمن است ميدانم هميشه مغلوب نفس شده ام خدايااز من بگذر كه جز گذشت تو منزل گاه من چيزي جز دوزخ نيست باز دعاي ديگري به ذهنم آمد خداوندا دست ظلم را بانيروي آسماني خود قطع فرما وجمعيت آنها يي را كه ازشاهراه عدل وانصاف منحرفند پراكنده وپريشان ساز الهي امين……

 ودر پايان از تمامي برادران وخواهراني كه در تشيع جنازه من متحمل زحمت مي شوند تشكر و براي آنها از خداوند متعال طلب اجر عظيم دارم وشما نيز مرا حلال كنيد واگر بدي وبي حرمتي به شما كرده ام به بزرگي خودتان وبخاطر خون سيدالشهدا وگلوي پاره پاره حضرت علي اصغر بخشيد وطلب آمرزش از خدا برايم بخواهيد كه ارزش عفو بالاتر از انتقام است . سلام باد رهبر كبير انقلاب،پيروز باد نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران ، برقرار باد پرچم خونين لا اله الا الله در سر تاسر گيتي .

 از مسئولين امور تربيتي تقاضا دارم كه اهداف پاك شهيد رجايي و شهيد با هنر را به تحقيق برسانند و خيلي

مواظب باشند كه دشمن موزي در كمين است .

                                                                                                                                   والسلام


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد سيد اسماعيل حسيني

 

تاريخ تولد: 1346

تاريخ شهادت: 3/12/62

محل شهادت: تنگه چزابه

 

خوشا آنان كه با عزت ز گيتي

بساط خويش بر چيدند و رفتند

ز كالاهاي اين آشفته بازار

شهادت را پسنديدند و رفتند

در پنجمين روز از روز هاي سبز و شاداب خرداد ماه سال 1347 در يك خانه گلي اما با صفاي روستايي ،در دامان مادري پاك وبا تقوي كو دكي ديده به جهان گشود و از همان بدو تولد همچون ديگر مردان پاك و پيروان مكتب ابراهيم پيشاني بر خاك پاك منزل پدر ساييد ، گويا به پدرش الهام شده بود كه مي بايست اين فرزند به قربان گاه رود و بر همين اساس نام اسماعيل برايش برگزيد و چه انتخاب درست و چه اسم با مسمايي .

اين ابهام امروز براي ما روشن شده كه خداوند به قلب محبان خود الهام مي فرستد. امروز به اين يقين رسيده ام كه قلب اين سيد كشاورز ساده و روستايي با عالم بالا ارتباطي جدي داشته واي نام را فرشتگان آسماني بر زبانش جاري نموده اند.

نامي در خور و سزاوار بهشتي يان «اسماعيل». او پنجمين فرزند و چهارمين پسر خا نواده بود ، اما بسيار رشيد، شوخ و شيرين و دوست داشتني .

جمع خانواده هميشه از شوخي هاي مليح آن بزرگوار سر شار از شادماني بود، زيرا با هركدام از بزرگتر ها و كوچكتر هاي خانواده با رعايت ادب و احترام در خور شأن آنها شوخي مي نمود چنانكه غيبت كوتاه مدت او باعث نگراني اعضاي خانواده مي شد.

اسماعيل تا كلاس پنجم درس را در زادگاه خود حاجي آباد سادات گذراند و دوره راهنمايي را در مدرسه ابو ريحان اليگودرز تا زمان عروج طي نمود وي در آذر ماه سال سوم راهنمايي اين قفس تنگ و تاريك زندگي مادي را شكسته و خيل خدا جويان بسيجي پيوست ، در حقيقت ره صد ساله را يكشبه طي نمود و در عمليت والفجر 6 در رمل هاي تنگه چزابه معبودش را در آغوش گرفته و به خيل شهيدان شاهد پيوست.

آخرين خاطره از ايشان كه هرگز از ذهن اين حقير فراموش نخواهد شد اين است :  در سحر گاهي كه عازم جبهه بودند در همان اتاق  اجاره اي دانش آموزي  ضمن اينكه از روشن نمودن  لامپ خود داري مي كرد تا مانع استراحت ديگر برادرانش نگردد اين زمزمه از وي در خانه دل ما براي هميشه طنين انداخت كه آهسته مي خواند:

هواي كربلا دارد بسيجي              به سر شوق خدا دارد بسيجي
يادش گرامي وراهش پر رهرو باد

 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد ضامنعلي سرلك نژاد

 

تاريخ تولد: 1347

تاريخ شهادت: 30/2/65

محل شهادت: منطقه عملياتي حاج عمران

 

شهيد ضامنعلي سرلك نژاد در سال 1346 در شهرستان اليگودرز و در خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجودنهادند.  ايشان تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و متوسطه خود را در شهرستان اليگودرز گذراندند وسپس وارد سپاه شدند.

ايشان فردي بسيار مذهبي و پايبند به اصول اسلام و پيرو ملايت فقيه بودند .

از خانواده ايشان نقل است كه در هفته دو روز را روزه مي گرفتند . هميشه با قرآن انس داشتند و قرآن را بسيار تلاوت مي كردند ،به خانواده نماز اول وقت را توصيه مي كردند و خود در نماز هاي جماعت ونماز جمعه شركت فعال داشتند . هميشه افراد كوچكتر از خود را به نماز تشويق مي نمود. به مادر و خواهر خود سفارش مي نمود كه حجاب را رعايت كنيد.

هيچ گاه بي كار نمي ماند و هميشه به فعاليت و تلاش مشغول بود ، از پدر ايشان نقل است كه در هنگامي كه او درحال تحصيل بود پس از آمدن از مدرسه به سر كار مي رفت و از وقت خود استفاده مي كرد .

به شهادت علاقه ي زيادي داشت وبه جبهه و دفاع مقدس عشق مي ورزيد.وي پس از ورود به سپاه به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل اعزام شد .

هميشه اين جمله امام «ره» را تكرار مي كرد كه:«كوچك و بزرگ بايد به جبهه برويم».

از سخنان اين شهيد است كه مي گفت :«من بايد شهيد بشومو اگر من شهيد شدم اصلاً ناراحتي نكنيد ، ما كه از امام حسين عزيز تر نيستيم و اگر شهيد شدم خدا را شكر كنيد . »

سر انجام اين شهيد والا مقام در عمليات حاج عمران در تاريخ 30/2/65 به در جه رفيع شهادت نائل آمدند .

رو حش شاد و راهش پر رهرو باد.


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد قاســـم صفـــري

 

تاريخ تولد: 1344

تاريخ شهادت: 30/2/65

محل شهادت: منطقه عملياتي حاج عمران

 

شهيد قاسم صفري در سال 1344 در شهرستان اليگودرز و در خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجودنهادند.  ايشان تحصيلات ابتدايي و راهنمايي خود  را در اليگودرز رسانيد.

پس از پايان تحصيلات معافيت سربازي خود را به دليل تك فرزندي دريافت كرد .

سپس او براي كار به تهران رفت و در چاپخانه ناصر خسرو به چاپ ادعيه مذهبي مشغول شد .ايشان در بمب گذاري كه در اين چاپخانه توسط منافقين انجام شد مجرح شدند.

ايشان بسيار فرد خوش اخلاق و خوش رو يي بود وبه دين و اسلام خيلي توجه داشت.

هميشه وهمه جا افراد را به خواندن نماز اول و قت توصيه مي نمود و زنان را به حفظ حجاب خيلي سفارش مي كرد و مي گفت «چادر بپوشيد و با خدا باشيد.»

بسيار به فكر آخرت خود بود و هيچ گاه نمي گذاشت دنيا ، آخرتش را خراب كند و بيش تر اوقات خود را به چاپ و تكثير و پخش كتابهاي مذهبي مي پرداخت .

پس از آغاز جنگ ايشان با اينكه از خدمت سر بازي معاف شده بودند ولي به نداي رهبر خويش لبيك گفتند و به سوي جبهه هاي  حق عليه باطل شتافتند.نقل است كه ايشان در ديدار آخرصورت نوراني پيدا كرده بود و همه اقوام تعجب كرده بودند.

قبل از شهادت همسر ايشان خواب شهيد را مي بيند كه سبزي به خانه مي آورد ولي پوتين خود را باز نمي كند.

چند روز بعد خبر شهادت او را مي آورند.

بعد از شهادت، ايشان به خواب همسرش مي آيد و به او مي گويد:«براي من ناراحت نشو ، تر كشهايي را كه خوردم همه خوب شدند»

 

 

سر انجام اين شهيد والا مقام دريكي از عمليات حاج عمران در منطقه  حاج عمران در تاريخ 30/2/65 به در جه رفيع شهادت نائل آمدند .

رو حش شاد و راهش پر رهرو باد


 

ساكنان كوي عشق

 

 

 

بسم رب الشهدا و الصديقن

زندگي نامـــــه

شهيــد محمد حسين چراغي

 

تاريخ تولد: 1338

تاريخ شهادت: 30/2/65

محل شهادت: منطقه عملياتي حاج عمران

 

شهيد محمد حسين چراغي در سال 1338 در رستاي چمن سلطان و در خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجودنهادند.  ايشان تحصيلات ابتدايي را در همان روستاي تولد به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل به اليگودرز آمدو دوران راهنمايي و دبيرستان را در اليگودرز به پايان رسانيد.

ايشان فعاليت سياسي خود را از قبل از انقلاب وبر ضد رژيم شاهنشاهي آغاز نمود وفعاليت هاي بسياري در اين راه انجام داد ومدتي تحت تعقيب ساواك قرار داشت.

از خصوصيات اخلاقي او ، خواندن نماز اول وقت بود و همه را به نماز اول وقت توصيه مي كرد.به جلسات قرآن و جلسات مذهبي خيلي اهمت مي داد و هميشه در برگزاري اين مراسمات كوشا و پيشتاز از ديگران بود،ايشان معلم بودند ، بچه ها را جمع مي كردند و به آنها قرآن ياد مي داد.

 به مساله بيت المال خيلي حساسيت نشان مي داد و مي گفت كه نبايد بيت المال پايمال شود .

بر انجام واجبات و بر ترك محرمات و توصيه آن به ديگران بسيار تاكيد داشت .

همزمان با آغاز جنگ به بعد پس از انقلاب اسلامي شور وعشق به شهادت و جهاد در راه خدا مانند هر بسيجي مسلمان ديگر در درون و وجود او شروع به جوشيدن نمود و باعث شد كه به سوي جبهه ها رو پيش گيرد.

در چند عمليات شركت نمود و چند بار هم مجروح شد ولي دوباره به جبهه ها باز گشت.

هميشه مي گفت «من عاشق شهادت هستم».

اين شهيد توصيه اي به جوانان داشت كه:

         «به دنبال كار هاي خلاف نرويد و اسلام را نگهداري كنيد تا خون شهيدان پايمال نشود.»

از پدر ايشان نقل است كه :«بعد از شهادت ايشان به خواب من آمدندو به من گفت چرا براي من ناراحتي ،ما شهيدان جاي خوبي داريم ،شما به فكر خودتان با شيد ».

 

سر انجام اين شهيد والا مقام دريكي از عملياتها در منطقه  حاج عمران در تاريخ 30/2/65 به در جه رفيع شهادت نائل آمدند .

رو حش شاد و راهش پر رهرو باد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط  سجاد sajad  | 
 


 

:::  اولین وبلاگ تخصصی دفاع مقدس استان لرستان بنام  مردان کوهستان شیران لرستان :::